
سازماندهي در سازمان آموزشي يعني انتخاب افراد و منابع كارآمد و مناسب قراردادن آنها درجاي لازم و تعيين روابط بين آنها به منظور دست يابي به اهداف نظام آموزشي. وظيفه مدير آموزشي اين است كه براساس ويژگي ها و نياز دانش آموزان يا مقطع تحصيلي تحت نظرخود دبيران متخصص و كارآمد را انتخاب كند. اگر چه درنظام هاي آموزشي متمركز انتخاب دبيران از حيطه اختيارات مديران مدارس خارج است و به سلسله مراتب بالاتر مربوط مي شود، ولي مديران سطوح بالاتر نيز درخدمت آموزش هستند و در نهايت بايد نيروها را برگزينند كه در محيط مدرسه و كلاس از كارآمدي لازم برخوردار باشند. مديران مدارس نيز به نوبه خود بايد در آن حد كه به آنان مربوط مي شود در اين امر همت بگمارند و چنان چه در ضمن كار متوجه مشكلات و يا نارسايي هايي شدند، پيشنهادات لازم را به سياستگذاران و برنامه ريزان نيروي انساني ارائه دهند.
در بحث تأمين نيروي انساني چه مديران مدارس و چه مديران سطوح مياني و عالي به نحوي درگير تأمين نيروي انساني مي شوند. به عنوان مثال ممكن است فردي مسئول مدرسه غير دولتي، تيزهوشان و غيره باشد كه خود بايد در تأمين و انتخاب افراد دخالت ورزد. حتي مديران مدارس معمولي نيز مي توانند قبل از صدور حكم و معرفي دبيران به مدرسه خود سفارشات مخصوصي به منطقه آموزشي خود بدهند. اساسا براي آن كه ارزش و احترام مديران محفوظ باشد.
و نوعي احساس مسئوليت در آنها به وجود آيد لازم است كه پيش از صدور حكم و شروع به كار هر معلمي آموزش و پرورش منطقه فرد را براي مصاحبه و گفت و گو به مدير مدرسه معرفي كند تا پس از توافق فكري، اخلاقي و توجه به انتظارات مدرسه و بررسي توان و ميزان تعهدات معلم به مدرسه به كار گمارده شود. به هرحال تأمين و انتخاب نيروي انساني بايد تابع ضوابط و اصولي انجام گيرد تا بتوان بهره بيشتري از نيروها گرفت.
مهم ترين سؤالي كه مدير بايد به هنگام تأمين نيروي انساني از خود بپرسد اين است كه من چه مي خواهم. من چه مي خواهم يعني مدير چه انتظاراتي براي يك نقش يا وظيفه قائل است و نيروي انساني را براي چه كارهايي مي خواهد؟ بخش بزرگي از اين سوال به بحثي به نام تجزيه و تحليل شغل يا كارشكافي برمي گردد. كارشكافي به تعريف و توصيف شغل مي پردازد و به صورت تحليلي نقش ها، فعاليت ها، مسئوليت ها و نتايجي كه از يك شغل انتظار مي رود را بيان مي كند. متاسفانه بسياري از مديران كه مسئول تعليم و تربيت نيروي انساني هستند، خود تعريف روشن و مشخصي از نيروي انساني ندارند و نمي توانند به روشني و به روش علمي وظايف معلمين را تعيين كنند.
كار شكافي يعني مطالعه ويژگي هاي كمي و كيفي شغل معلمي و شرايط احراز آن از طريق جمع آوري اطلاعات دقيق درباره شغل معلمي. كار شكافي به اينكه معلمي چه ماهيتي دارد؟ هدف و نتيجه كار معلمي چه باشد؟ با چه روش ها و وسيله هايي بايد كار انجام شود؟ و بالاخره معلم چه مهارت هايي بايد داشته باشد؟ مي پردازد. در سازمان خدمات استخدامي و آموزشي يكي از كشورهاي غربي درتجزيه و تحليل شغل به پنج ويژگي توجه شده است:
1- وظايف كارمند و كارگر (معلم) چيست و با توجه به اطلاعات، امكانات و نيروهاي خود چه كارهايي را بايد انجام دهد؟
2-فنون و روش هاي انجام كار چيست؟
3- چه تكنولوژي وسايل و امكاناتي بايد مورد استفاده قرارگيرد؟
4-حاصل و نتيجه كار چيست؟ چه توليد و محصولي بايد از كار (معلم) پديد آيد؟
5- ويژگي ها و خصوصياتي كه براي انجام موفقيت آميز كار لازم است، چيست؟
گاهي اوقات همين مفاهيم عنوان ويژگي هاي معلم (نيروي انساني) خوب مطرح شده است. مدير بايد حداقل به چند دسته از ويژگي ها توجه كاملي داشته باشد.
1 -سلامتي جسمي: سالم بودن، نداشتن بيماري هاي واگيردار و يا مخل كار معلمي. نداشتن معلوليت هايي مثل ثقل جامعه، ضعف بينايي، لكنت زبان و نظاير آن.
2- سلامت رواني: نداشتن بيماري هاي رواني و عصبي از قبيل فشار، افسردگي، عقده هاي رواني، عقده حقارت، عصبانيت بيش از حد عاطفي و يا بي عاطفه بودن و غيره.
3- سلامتي فكري: داشتن قدرت و تفكر و تعقل، برخورداري از تفكر منطقي و استدلال، قدرت درك مفاهيم و موضوعات، قدرت قضاوت و استنتاج، داشتن فلسفه، جهان بيني و ايدئولوژي روشن و نظاير آن.
4- تحصيلات مناسب: داشتن حداقل مدرك تحصيلي موردنياز در رشته خاص تدريس در مقطع تحصيلي مورد نظر.
5- تجربه با سابقه كار مناسب: داشتن حداقل تجربه كار تدريس يا كارورزي كافي به طوري كه هنگام كار نياز به آزمايش و خطا نباشد و احتمالاسبب زيان به روحيه و سرنوشت دانش آموزان نگردد.
6- ويژگي هاي خانوادگي و اجتماعي: بررسي شرايط اجتماعي، اخلاقي و تربيتي خانواده براي اطمينان از حسن سلوك و رفتار و ويژگي هاي تربيتي معلم، داشتن حسن شهرت در بين دوستان و جامعه و نداشتن سوء پيشينه مخل رسالت تعليمي و تربيتي معلم.
7- توانمندي ها ومهارت هاي خاص: توان انتقال مفاهيم و به كارگيري روش هاي تدريس نوين. برقراري روابط حسنه با دانش آموزان و مدير يا معلمان و اوليا، قدرت اداره كلاس، نظارت و سرپرستي بر امور تحصيلي و تربيتي دانش آموزان.
8- منش و شخصيت: بررسي ميزان برون گرايي ودرون گرايي فرد. ميزان دوست داشتن دانش آموزان و علاقه به انسان ها، ميزان خونسردي و بردباري و همچنين خونگرمي و جوشش به موقع او، ميزان مسئوليت پذيري و حفظ اسرار افراد. اعتماد به نفس، ميزان خلاقيت، ابتكار و نوآوري و غيره.
چنان كه يك معلم از زواياي فوق مورد مطالعه قرار گيرد، بدون ترديد بسياري از مشكلات موجود مدارس و مديران برطرف خواهد شد. در چنين وضعي مسلما دانش آموزان نيز بهره بيشتري برده و استعدادهاي آنان شكوفا خواهد شد. مجموعه ويژگي هاي برشمرده از مفهوم به نام خودابزاري را در آموزش و پرورش تضمين خواهد كرد كه نهايت امر سبب بهبود كيفي نظام آموزشي خواهد شد. رايت كومبز در كتاب آموزش تخصصي معلمان در اين باره گفته است كه منظور از تربيت يك معلم خوب يا هر كارگزار ديگري اين نيست كه فرد به عنوان يك تكنسين. حرفه اي را ياد بگيرد و به طور مكانيكي آن را در همه حالات به يك شكل به كار برد. هدف اين است كه فرد از معلومات، دانش، آگاهي وجود خويش و منابعي كه در اختيار دارد، براي حل مشكلات و مسائلي كه مسئوليت آنها بر دوش اوست، بهره گيرد. او مفهوم خودابزاري را براي همه مشاغل صادق مي داند. مثلاپرستاري نوين مي طلبد كه پرستار با بيمار خود روابط انساني مناسب برقرار كند و يا در مشاوره و روان درماني خود بيمار بايد درگير مسائل شده و اهميت كار را درك كند.
روزنامه كيهان > شماره 18950 26/8/86 > صفحه 10 (مدرسه)
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 13:14 موضوع | لینک ثابت
پايان نامه ي كارشناسي ارشد تحت عنوان
تبيين تطبيقي تعليم و تربيت رهايي بخش، انتقادي و ارتباطي
از ديدگاههاي تربيتي نظريه ي انتقادي مكتب فرانكفورت
توسط محمد حسين صفائي دانشجوي كارشناسي ارشد فلسفه ي تعليم و تربيت و به راهنمايي دكتر سيد مهدي سجادي دانشيار دانشگاه تربيت مدرس تهران در همين دانشگاه به رشته ي تحرير درآمد.
علاقمندان به بحث هاي تربيتي نظريه ي انتقادي مي توانند به اين پايان نامه مراجعه نمايند و از آن بهره مند گردند. مطالعه ي اين پايان نامه كه اكثر منابع آن آلماني و انگليسي استبه همه ي دانشجويان فلسفه ي تعليم و تربيت و معلمين گرامي و همه ي علاقمندان به تعليم و تربيت توصيه مي شود.
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت

يكي از موضوعاتي كه از گذشتههاي دور افكار بسياري از انديشمندان رشتههاي مختلف علمي نظير فلاسفه، حقوقدانان، روانشناسان و خصوصاً جامعهشناسان را به خود معطوف كرده، مسئله انحرافات اجتماعي است. در كمتر كتاب جامعهشناسي است كه بخشي از كتاب، به اين موضوع اختصاص نيافته باشد. از اين رو جامعهشناسان تلاش ميكنند تا به سؤالاتي كه در اين زمينه مطرح است، پاسخ گويند. سؤالاتي از اين قبيل كه مصاديق انحرافات اجتماعي كدام است؟ چرا در هر جامعه اي بعضي از اعضاي جامعه، هنجارهاي مورد قبول اجتماع را زير پا گذاشته يا آنها را نقض ميكنند؟ چگونه ميتوان افراد را بهنجار وهمنوا تربيت نمود و از رفتارهاي انحرافي افراد پيشگيري كرد؟ براي كاهش نرخ كجروي و انحرافات اجتماعي از چه ابزارها و سازو كارهايي بايد استفاده كرد؟ چگونه بايد با افراد كجرو رفتار نمود و چه نوع مجازاتي را تعيين كرد؟…
پديدههاي اجتماعي به جهت ماهيت پيچيدة آنها، كمتر با رويكرد تك عاملي تبيين ميشوند. از اين رو بررسي و تحليل عوامل پيشگيري از انحرافات اجتماعي نيز از اين قاعده مستثني نميباشد. اين عوامل در يك تقسيم بندي شامل دو دسته كلي است:
از قبيل شناخت صحيح، ارضاي منطقي غرائز و اميال دروني، باورها و عقايد صحيح، خصوصيات روحي معتدل و ….
اين عوامل خود به دو دسته تقسيم ميشود: عوامل اجتماعي كلان مانند نوع نظام سياسي، عملكرد رهبران حكومتي، وسائل ارتباط جمعي، نقش استعمارگران خارجي و … و عوامل اجتماعي خرد نظير خانواده، گروه همسالان، محيط تحصيلي، محيط شغلي، مسجد و ديگر مكان هاي مقدس و….
جامعه شناسان بر اين باورند كه در بين مجموع اين عوامل، خانواده يكي از مهمترين عواملي است كه ميتواند بيشترين نقش را در جلوگيري از بروز انحرافات و جرائم اجتماعي ايفا نمايد، همان طوري كه ميتواند عامل مؤثري در انجام رفتارهاي انحرافي باشد. بنابراين اگر محيط خانواده در دوران كودكي فرد، يك محيط سالم، مناسب و بساماني باشد، احتمال مصونيت اين فرد از انجام رفتارهاي انحرافي و نابهنجار بسيار فراوان است.
«خانواده، مركب از گروهي است كه از طريق خون، ازدواج يا فرزندخواندگي به يكديگر مربوط و منسوب بوده، براي مدتي طولاني و نامشخص با هم زندگي ميكنند.»
خانواده مانند هر نهاد اجتماعي ديگر براي تأمين برخي از نيازهاي اساسي انسان شكل گرفته است. اين نيازها عبارتند از:
انسان به عنوان موجودي زيستي، داراي علايق و تمايلات جنسي ميباشد. اما مطابق فرهنگ جامعه، اين خانواده است كه تعيين ميكند فرد با چه شخصي و در چه شرايطي رابطه جنسي داشته باشد و از اين طريق رفتار جنسي افراد را قاعدهمند ميسازد و استمرار نسلها را از طريق زاد و ولد طبيعي ميسر ميكند.
خانواده در جهت دهي باورها، ارزشها و نمادهاي مورد قبول يك جامعه نقش بسزايي دارد و از اين طريق، زمينه همنوايي فرد با اعضاي جامعه را فراهم ميسازد.
خانواده در ميان جوامع، وظيفه تأمين نيازهاي اقتصادي و معيشتي اعضاي خود را داشته و نيازهاي مربوط به غذا، پوشاك و مسكن را فراهم كرده است.
خانواده مسئوليت نگهداري از كودكان، معلولان و سالمندان را به عهده دارد و نيازهاي مادي، معنوي و عاطفي آنها را تأمين ميكند و از اين طريق امنيت و آسايش را براي آنها فراهم ميسازد.
انحراف در يك معناي عام، شامل هر نوع كنشي است كه با هنجارهاي پذيرفته شده يك جامعه همنوايي ندارد، بلكه آنها را نقض ميكند. جامعه شناسان به دنبال انحرافاتي هستند كه اكثريت اعضاي جامعه آن را به صورت عام محكوم ميكنند. به بيان ديگر آن دسته از نقض هنجارها را مورد بررسي قرار ميدهند كه در نظر عده زيادي از مردم گناه و خطا شمرده ميشود. بنابراين هر انحرافي داراي دو عنصر اساسي و جوهري به نام «كنش» و نيز «شكستن هنجار مورد قبول جامعه» است. البته انحراف به مفهوم جامعه شناختي آن، يك امر نسبي است، يعني زماني يك فعل انحراف محسوب ميگردد كه در ديدگاه اكثريت اعضاي آن جامعه نابهنجار تلقي شود. گرچه ممكن است آن رفتار در نزد اعضاي يك جامعه ديگر، بهنجار شمرده شود. در اين صورت طبيعي است كه تعريف و محدوده انحراف، از يك زمان به زمان ديگر و از يك گروه و يك جامعه به گروه و جامعه اي ديگر متفاوت باشد. از اين رو شكلهاي متفاوت كجروي بر حسب نوع واكنش جامعه نيز در دستههاي كاملاً متفاوت قرار ميگيرد. براي نمونه واكنشهاي حاكي از عدم تأييد، شكلها و درجات كاملاً متفاوت و گوناگوني به خود ميپذيرد و دامنه اين قبيل واكنشها، مواردي نظير بي اعتنايي و روبرگرداني تا اظهار خشم، ابراز تنفر، طرد، محروم كردن از حقوق اجتماعي، نكوهش زباني، تنبيه بدني، بازداشت، جريمه، حبس و … را در برميگيرد».
بدون ترديد تأثير اجراي سياستهاي پيشگيرانه در جلوگيري از انحرافات اجتماعي، به مراتب از انجام سازوكارهاي پسيني براي مقابله با انحراف، كارآمدتر خواهد بود. به علاوه اين شيوه، هزينه كمتري را براي مقابله با انحرافات اجتماعي در پي دارد. همان گونه كه در علم پزشكي پذيرفته شده است كه پيشگيري از ابتلا به بيماريها، به مراتب آسان تر و كم هزينه تر از درمان بيماريها خواهد بود و به ويژه آنكه در برخي موارد ممكن است عدم پيشگيري، فرد را به يك بيماري لاعلاج مبتلا كند.
مسئله پيشگيري از انحرافات اجتماعي يكي از راهكارهايي است كه در بخش نظارت و كنترل اجتماعي مطرح ميشود و نقش اساسي در آن حوزه ايفا ميكند. در تعريف پيشگيري گفته ميشود: «پيشگيري، سياست پيشيني و متشكل از مجموعه راهكارهاي مستقيم و غير مستقيمياست كه با هدف ايجاد امكانات و موقعيتهاي بازدارنده از وقوع جرم و كجروي طراحي و تدوين ميشود.» بين دو مسئله پيشگيري وكنترل، پيوند وثيقي وجود دارد، به طوري كه بعضي واژه «كنترل پيشگير» را در اين رابطه بكار ميبرند و در تعريف آن بيان ميكنند: «پيشگيري، به كنترلي اطلاق ميشود كه قبل از وقوع اتفاق صورت ميگيرد و از انحراف و تباهي … جلوگيري ميكند.»
يكي از مهمترين راههاي پيشگيري افراد از انحراف، دروني كردن ارزش ها و هنجارهاي پذيرفته شده يك جامعه است. به طوري كه جامعه شناسان معتقدند بين ميزان فرهنگ پذيري و كاهش ميزان انحراف و جرم در يك جامعه، رابطه مستقيمي وجود دارد و يكي از علل افزايش نرخ انحراف، فرهنگ پذيري ناقص افراد است. زيرا فرد، بعد از پذيرش هنجارها، بدون تأمل و تفكر، رفتار متناسب با آن هنجار را البته نه به خاطر ترس از مؤاخذه ديگران كه نوعي نظارت بيروني تلقي ميشود؛ بلكه به دليل نوعي نظارت دروني ناخودآگاه انجام ميدهد. از اين رو جامعه شناسان شكل گيري و ساخت شخصيت فرد را متأثر از فرهنگ پذيري و جامعه پذيري ميدانند و بيان ميكنند كه «از مهمترين نتايج جامعه پذيري، ايجاد شخصيت فردي و الگوهاي نسبتاً ثابت فكر، احساس و عمل است كه همگي ويژگيهاي يك فرد محسوب ميشوند.» اين صاحبنظران براي جامعه پذيري نقش بسزايي قائلند تا جايي كه تفاوت صفات شخصيتي افراد را نتيجه جامعه پذيري افراد ميدانند و اظهار ميدارند:« در هر جامعه اي هر فردي، متفاوت از فرد ديگر است و اين اختلافات عمدتاً نتيجه جامعه پذيري ميباشد. ما نه تنها در يك جامعه، بلكه در قسمت خاصي از آن متولد شده و زندگي ميكنيم و بنابراين تحت تأثير خرده فرهنگهاي خاص طبقه، نژاد، مذهب، منطقه و نيز تحت تأثير گروههاي خاص از قبيل خانواده و دوستان قرار ميگيريم.» بر مبناي اين ديدگاه، هم تشابهات شخصيتي افراد و هم تمايزات و اختلافات آنها عمدتاً به فرآيند جامعه پذيري آنها بستگي دارد. بنابراين فرهنگ پذيري و جامعه پذيري يكي از مهمترين و بهترين راههايي است كه ميتواند در جهت پيشگيري، نقش مهمي داشته باشد. البته به نظر جامعه شناسان جامعه پذيري در يك جريان زماني و در دورههاي مختلف زندگي صورتي ميگيرد، ولي «مهمترين بخش جامعه پذيري در طي دوران نوزادي و كودكي يعني زماني كه پايههاي بعدي شخصيت گذارده ميشود، تحقق مييابد.»در اين دوران خلق و خوها، اعتقادات، حالات و ملكات و آداب و عادات فرد، تنها متأثر از خانواده است و در تعامل با اعضاي خانواده شكل ميگيرد. از اين رو خانواده در تعليم و تربيت افراد نقش اصلي و اولي را به عهده دارد. لذا اولين مراحل فرهنگ پذيري افراد از نهاد خانواده شروع ميشود. دين اسلام براي نهاد خانواده در امور تربيت فرزندان خصوصاً در مراحل اوليه زندگي، نقش بسزايي قائل است و قلب و روح جوان را بستر مناسبي براي پذيرش هر نوع تربيتي ميشمارد و آن را به زمين مناسبي براي پرورش هر نوع بذري تشبيه ميكند. حضرت علي (ع) خطاب به فرزند گراميش امام حسن مجتبي(ع) ميفرمايد: «و انما قلب الحدث كالارض الخالية ما القي فيها من شي قبلته فبادرتك بالادب قبل أن يقسو قلبك» «همانا قلب جوان مانند زمين خالي است و هر بذري را ميپذيرد. بنابراين، من در تعليم و ادب تو بيش از آن كه قلبت سخت شود و عقلت به امور ديگر مشغول شود، مبادرت ورزيدم.» بر اين اساس گفته ميشود آنان كه در دوران كودكي نادرست تربيت شده اند، در جواني و بزرگسالي راه صحيح زندگي را نميشناسند و با اين خلقيات زشت، قادر نيستند خود را با جامعه انطباق دهند، اينان در معاشرتهاي اجتماعي اغلب با ناكامي و شكست مواجه ميشوند، زيرا به طور ناآگاه فراگرفتههاي غلط ايام كودكي خويش را بكار ميبندند.»
والدين، نخستين كساني ميباشند كه در محيط خانواده بر خلق و خوي فرزندان تأثير ميگذارند. آنها با برخوردها و حركات و سكنات خود پايههاي فضائل يا رذائل را در نهاد فرزندانشان پايه گذاري ميكنند و زمينههاي شكلگيري حالات و ملكات اخلاقي حميده يا رذيله را فراهم ميكنند. يكي از جرم شناسان به نام «دوگرف» در اين رابطه مينويسد:«اثرات سالهاي عمر بر روي تكوين و تحول آتي شخصيت افراد بسيار بديهي است و اگر خانواده به وظايف تربيتي خود عمل نمايد و روابط بين والدين و فرزند طبيعي بوده و در محيط خانواده، جوّ دوستي و محبت حاكم باشد و در نهايت، اگر تمام نيازهاي طبيعي فرزند تأمين گردد، طفل به راحتي اجتماعي شده و همچنين در روابط خانوادگي و خارج از آن، رفتارهاي طبيعي و متعادل خواهد داشت، اما اگر شرايط و موقعيت به صورت ديگري باشد، يعني خانواده از نظر تربيتي دچار نقيصه شده و طفل از كمبود شديد عاطفي رنج ببرد و اگر والدين از هم جدا شده باشنـد، بديهـي است كه نتـايج زيـان بـار آن ديـر يا زود در طفل مشاهده خواهد شد.»
«رستون» نيز در اين باره مينويسد: «بدون شك، موقعيت نامناسب خانوادگي، تأثيرات جرم زايي بر روي اعضاي خود دارد.»
پيشگيري از نظر مدت زمان اجراي آن به دو نوع پيشگيري كوتاه مدت و بلند مدت تقسيم ميشود كه در ذيل، تعريف هر يك ارائه ميشود:
به مجموعه راهكارهايي گفته ميشود كه در مدت زمان كمتري انجام ميشود، نظير تجهيزات پليس و نيروهاي انتظامي،فراهم نمودن روشنايي بيشتر خيابانها، كوچهها و اماكن عمومي، تدوين قوانين جزايي متناسب و بازدارنده، ايجاد مؤسسات مددكاري، فراهم نمودن فضاهاي مناسب براي گذراندن اوقات فراغت، حمايت از كودكاني كه مورد اذيت و آزار و بدرفتاري خانواده قرار ميگيرند، انهدام يا بستن محلهها و امـاكـن جرم زا و ممانعت از پخش برنـامـههـاي خشـونت زا در تلـويزيون و …تا فرصتهاي وقوع انحراف يا جرم را كاهش دهد.
به سازوكارهايي اطلاق ميشود كه در يك فرآيند زماني مدت دار صورت ميگيرد تا در آينده فرصتهاي وقوع جرم را كاهش دهد. از قبيل فراهم نمودن بسترهاي مناسب براي دسترسي افراد به موقعيتهاي مناسب و كافي آموزش و پرورش، تدوين و اجراي سياستهاي كلي جهت ايجاد اشتغال براي اعضاي جامعه، تشكيل گروههاي اجتماعي با هدف ارتقاي مهارتهاي تربيتي والدين، تلاش در جهت برخورداري اعضاي جامعه از نيازهاي اساسي زندگي، تقويت نقش پيشگيرانه مدارس از طريق ارتقاي محتوا و كيفيت برنامههاي آموزشي و تربيتي، تلاش در جهت كاهش شكاف اقتصادي در بين اقشار مختلف جامعه و دستيابي به عدالت اجتماعي و … گرچه اين نوع پيشگيري به جهت آثار و بركات ماندگارتر و مطلوبتر، از اهميت بيشتري برخوردار است، اما در هر جامعهاي در كنار اين نحوه پيشگيري، نميتوان از پيشگيري نوع اول بي نياز بود. به عبارت ديگر اين دو نوع پيشگيري، مكمل همديگر هستند و در پرتو بكارگيري همزمان آنها نتايج بهتري حاصل ميشود.
براي پيشگيري از انحرافات اجتماعي شيوههاي متفاوتي از سوي صاحبنظران بيان شده است كه در اينجا به بعضي از مهمترين آنها اشاره ميكنيم:
يكي از شيوههاي پيشگيري كه از ديرباز بين انديشمندان مطرح بوده و اكنون نيز طرفداراني دارد؛ مبتني بر اين نظريه است كه افراد، انواع رفتارها را در كنش با ديگران فرا ميگيرند. اين ديدگاه براي رفتار فرد، خواه هنجارمند يا انحرافي، هيچ منشأ ارثي يا ژنتيكي و يا فيزيولوژيكي قائل نميباشد، بلكه بيان ميدارد كه فرد در تعامل با ديگران يك سلسله ارزشها، هنجارها و رفتارها را ياد گرفته و ميپذيرد. بر اساس اين ديدگاه بعضي معتقد بودند اگر در يك جامعه تعليم و تربيت همگاني شود، در واقع به تدريج راه انجام رفتارهاي انحرافي مسدود ميشود، «ويكتور هوگو» در اين زمينه اظهار ميدارد: «يك مدرسه باز كنيد، در يك زندان بسته ميشود.» نظريه «انتقال فرهنگي» بر يادگيري و آموزش تأكيد دارد. در اين نظريه بيان ميشود كه همنوايان كساني هستند كه در اثر ارتباط با افراد سازگار، هنجارها و ارزشهاي فرهنگي مورد قبول آنها را فراگرفته، بر اساس آنها عمل كنند و در مقابل، منحرفان كساني هستند كه با افراد كجرو در ارتباط بوده و به شدت از آنها تأثير ميپذيرند؛ به جهت همين تأثير پذيري است كه رهبران ديني، پيروان خود را از ارتباط و معاشرت با افراد منحرف و بزهكار باز ميدارند. امام صادق(ع) در اين خصوص ميفرمايد:«لاتصحبوا اهل البدع و لاتجالسوهم فتصيروا عند الناس كواحد منهم» «يعني با افراد منحرف همنشيني و معاشرت نداشته باشيد، زيرا همنشيني با آنها موجب ميشود كه مردم شما را يكي از آنها به شمار آورند.»
مطابق اين ديدگاه معيار اثر پذيري فرد از گروههاي همنوا و ناهمنوا با امور سه گانه ذيل مرتبط ميباشد:
يعني هرچقدر ارتباط با اعضاي يكي از اين دو گروه بيشتر باشد، به همان ميزان اثر پذيري او از آن گروه بيشتر خواهد بود. مانند آن كه احتمال پذيرش هنجارها و ارزشهاي اعضاي خانواده يا دوستان و همسالان به جهت داشتن روابط نزديك تر و قوي تر با يكديگر، بيشتر از آشنايان يا همكاران است.
بيشترين تأثير پذيري فرد از ديگران در زمان كودكي و جواني است. به طوري كه هر چقدر فرد از اين مرحله بيشتر فاصله ميگيرد، به همان نسبت از ميزان اثرپذيري وي كاسته ميشود، از اين رو در منابع ديني بر اهميت فراگيري و آموزش در زمان كودكي تأكيد شده است.
هر چقدر تماس فرد با افراد همنوا بيشتر باشد، به همان نسبت احتمال همنوايي فرد با هنجارهاي اين گروه بيشتر است و كودك معمولاً بيشترين و عميق ترين تماس را با اعضاي خانواده، به ويژه مادر دارد. بنابراين مادر ميتواند در همنوايي فرزند و در نتيجه پيشگيري از رفتار انحرافي او نقش اصلي داشته باشد. وسعت اين تأثير به قدري است كه حتي روانشناسان، از شير گرفتن نابهنگام كودك يا شيوه تغذيه او را، در انحراف كودك مؤثر ميدانند.
اين نظريه به جاي توجه به علت همنوايي افراد، بيشتر به دنبال علل ناهمنوايي و انحراف افراد بوده و معتقد است كه ناهمنوايي و هنجارشكني و كجروي افراد، در عدم كنترل اعمال و رفتار افراد جامعه ريشه دارد. اين ديدگاه عرصه زندگي را مملو از وسوسه، نيرنگ و فريب دانسته و زمينه و شرايط را براي رفتارهاي نابهنجار مستعد ميداند و مدعي است كه همنوايي مردم بدين سبب است كه اعمال و رفتار آنها توسط جامعه مهار ميشود، به طوري كه هر قدر ميزان اين مهار بيشتر باشد و نظارتهاي گوناگون، از قبيل رسمي و غيررسمي، بيروني و دروني، مستقيم و غير مستقيم وجود داشته باشند و حساسيت مردم و مسئولان افزايش يابد، ميزان همنوايي مردم بيشتر خواهد بود و اگر رفتار افراد از سوي جامعه كنترل و مهار نشود، همنوايي اندكي بوجود ميآيد.
بر اساس اين ديدگاه، مهمترين نقش خانواده در پيشگيري اعضايش از انحرافات، اعمال بيشترين نظارت بر رفتار آنها است. البته اين مسئوليت در عصر كنوني مضاعف شده، زيرا وجود انواع و اقسام وسائل و ابزارهاي انحرافي در جامعه، بستر انحراف و كجروي افراد را بيش از گذشته فراهم نموده است. امروزه به جهت گستردگي جوامع و پيچيدگي روابط اجتماعي، كنترلهاي غيررسمي تا حد زيادي معنا و مفهوم خود را از دست داده و افراد منحرف در انجام رفتارهاي انحرافي احساس آزادي عمل بيشتري ميكنند، علاوه بر آنكه در صورت افزايش ميزان نظارتهاي رسمي نيز، شكاف ناشي از عدم نظارتهاي غيررسمي همچنان مشكل آفرين است. بدين ترتيب براي جبران نظارت غيررسمي، مسئوليت خانواده افزايش يافته است و بر اين اساس بعضي از كارشناسان معتقدند كه اگر در زمان گذشته، يك مادر ميتوانست چند فرزند را به خوبي تربيت كند، امروزه لازم است كه يك مادر نقش چند مادر را در تربيت يـك فـرزنـد انجـام دهـد تـا بتـوانـد در تربيت وي موفق بوده و او را از انحراف بازدارد.
يكي از نيازهاي اساسي انسان، نياز عاطفي است. بدين معنا كه ميخواهد مورد مهر و محبت و علاقه ديگران واقع شود. از اين رو وجود رابطه عاطفي بين والدين و فرزندان مورد تأكيد روانشناسان قرار گرفته است. مهر و محبت در تكوين شخصيت افراد نقش قابل توجهي دارد. در مقابل، محروميت عاطفي موجب بروز اختلال منش و انواع انحرافات ميگردد، يعني در صورتي كه فرد از سوي والدين خود احساس بيمحبتي كند، چه بسا ممكن است براي جبران آن درصدد انتقام جويي برآمده و اعمال خطرناكي را بر خلاف قانون و هنجارهاي اجتماعي مرتكب شود. همين نياز عاطفي فرزند به والدين، در زمان جدايي والدين آآآاآآآآآثار بسيار نامطلوبي بر روان فرزندان ميگذارد و آيندة وخيمي براي آنها رقم ميزند. در اين شرايط فرد به جهت كمبود مهر و عطوفت، محبت دروغين افراد خارج از خانواده را ترجيح ميدهد و به تدريج زمينه فرار از منزل فراهم ميشود. به جهت چنين پيامدهاي جبران ناپذير و ناگواري است كه در اسلام، «طلاق» مبغوض ترين حلالها است. اما اگر والدين با يكديگر و با فرزندان خود رابطه عاطفي متعادلي برقرار كنند، ميتوانند در قلب فرزندان نفوذ كرده و سپس آنها را در مسير صحيح هدايت كنند. نقش مهر و محبت از سوي والدين به قدري اهميت دارد كه گفته ميشود اگر فرزندان از محبت والدين سيراب نشوند و احساس كمبود محبت كنند و آنها را تكيه گاهي امن و مورد اطمينان براي خود به حساب نياورند، ممكن است جذب كساني شوند كه نسبت به آنها اظهار محبت و علاقه كاذب مينمايند و اين نقطه، آغازگر انحرافات بعدي افراد است. در حالي كه اگر نيازهاي عاطفي فرد در محيط خانواده مورد توجه قرار گيرد، فرزند نسبت به بسياري از اظهار محبتهاي ساختگي خويشتنداري ميكند و از فريب آنها مصون خواهد ماند و بر اساس عقل و خرد و به دور از احساسات، جهات مثبت و منفي عمل خود را خواهد سنجيد.
از نظر روانشناسان، اختلالات رواني افراد ناشي از كمبود محبت، به شكل صور ذيل ظاهر ميشود كه هر يك از اين امور ميتواند زمينه انحراف افراد را فراهم نمايد:
1 - احساس نا امني رواني و عدم آرامش؛
بدبيني و عدم اعتماد نسبت به ديگران؛
عدم حظّ و لذت از زنده بودن و زندگي كردن ؛
عدم احساس مسئوليت و تعهد؛
ضعف اعتماد به نفس؛
خجالت و تمايل به تقليد كوركوانه؛
7- نياز به جلب توجه و خودنمايي از طريق روشهاي نامطلوب.
مطابق آزمايشات، بسياري از اختلالات رواني، ناشي از كمبود محبت والدين است، به طور نمونه نوزاداني كه از مهر و محبت مادر در سالهاي اوليه حياتشان محروم بوده اند و دور از محيط خانوادگي و در پرورشگاهها زندگي كرده اند، با وجود رعايت اصول بهداشتي، از اختلال شخصيت رنج ميبرند. بر اساس مطالعات بر روي 38 نفر از افراد بالغي كه در هفته سوم زندگي تا سه سالگي در پرورشگاه بسر برده اند و اكنون 16 تا 28 سال از آن زمان سپري شده است، 4 نفر آنها مبتلا به جنون، 21 نفر داراي اختلال منش (رفتار غيرعادي) 4 نفر مبتلا به تأخير رشد عقلي، 2 نفر مبتلا به امراض عصبي و فقط 7 نفر از آنان توانسته بودند خود را با محيط اجتماعي تطبيق داده و رفتار عادي داشته باشند.
اين شيوة برخورد والدين تقريباً نقطه مقابل شيوه قبلي است. در اين شيوه «پيامهاي كلامي والدين يك جانبه و فاقد محتواي عاطفي است».
مطابق اين ديدگاه، قدرت، بهترين ابزار براي پيشگيري از انحراف تلقي ميشود و والدين در مقابل تقاضا و استدلال كودكان، كمترين عقب نشيني نكرده و ميكوشند تا ادعاي خود را به كرسي بنشانند. در واقع آنها از ابزار تشويق و تقويت مثبت كمتر استفاده ميكنند. مادران با فرزندان خود كمتر همدلي و همدردي كرده و براي كنترل و پيشگيري از انحراف فرزندان، از روش ايجاد ترس، وحشت و تنبيه استفاده ميكنند. از اين رو هيچ تفاهمي بين والدين و فرزندانشان وجود ندارد.
يكي از معلمان معروف آلماني بنام «هربرت» معتقد است كه: «انقياد، با قدرت حاصل ميشود و قدرت بايد به اندازه كافي وجود داشته باشد و مكرر ظاهر شود، تا قبل از اينكه در كودك نشانههاي واقعي ظاهر شود، موفقيت كامل حاصل گردد.» معلم ديگري بنام «پاولسون» در اين رابطه ميگويد:«بدون بالاترين درجه ترس، هيچ گونه تربيتي امكان پذير نيست.»
در اين ديدگاه رفتار و كنش فرزندان تنها توسط معيارهاي مورد قبول والدين ارزشگذاري ميشود، بنابراين فرزندان موظف هستند تنها بر اساس خواستههاي والدين و آن هم به شيوه اي كه آنها ميپسندند، حركت كنند و والدين اين اطاعت بي قيد و شرط كودك را يك عمل خوب به حساب ميآورند.
خلاصه آنكه والدين براي پيشگيري از انحراف احتمالي فرزندان در آينده، فشار زيادي را بر آنها وارد ميآورند كه ممكن است با محروميت فرزندان از امور مورد پسندشان يا حتي تنبيه بدني آنان همراه باشد.
بر اساس مباني تربيتي دين، هر يك از روشهاي پيشگيري، به تنهايي نميتواند فرزندان را در قبال انحرافات احتمالي آينده مصون بدارد. زيرا هر يك از روشهاي فوق متناسب با نوعي شناخت خاص از انسان ارائه شده و نگاهي جامع به تمام ابعاد وجودي انسان ندارد و همه نيازهاي اساسي انسان در اين شيوهها شناسايي و بررسي نشده است. از اين رو هر يك از روشهاي مذكور، تنها بر اساس بخشي از ويژگيها و خصوصيات انسان، راهكارهايي ارائه نمودهاند. در حالي كه بر اساس مباني ديني، انسان موجودي داراي ابعاد سه گانة، تفكر و انديشه؛ عواطف و احساسات و رفتار و اعمال است و از ديدگاه اسلام نيازهاي افراد بايد در اين حوزههاي سه گانه برآورده شود:
لازم است كه افراد اهتمام جدي به فراگيري علم و كسب معرفت و شناخت داشته باشند. پيامبر گرامي اسلام(ص) براي مسئله تعليم و تعلم ارزش فراواني قائل بوده اند و فرموده اند: «ولكن بالتعليم ارسلت» «من براي تعليم فرستاده شدهام» و قران كريم در آياتي ميفرمايد: «هوالذي بعث في الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم الكتاب و الحكمة…»«اوست خدايي كه از ميان مردمي بي كتاب، پيامبري از خودشان مبعوث كرد تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را پاكيزه سازد و كتاب و حكمت به آنها بياموزد.» همچنين دين اسلام يكي از معيارهاي ارزشگذاري انسان را علم ميداند و ميفرمايد: «قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون»«بگو آيا كساني كه ميدانند با كساني كه نميدانند، برابرند؟»
بنابراين اسلام براي مسئله تعليم و تربيت افراد اهميت و ارزش فوق العاده اي قائل است و افراد را نسبت به فراگيري آن تشويق و تحريص نموده و براي كسب علم و معرفت از جهت زمان، مكان و نوع علم محدوديتي قائل نشده است. هر چند بايد توجه داشت كه در امر تعليم، بايد بهترين شيوه، براي بيان بهترين موضوعات و مطالب مورد نياز كودك و نيز براي شكل دهي افكار درست و عواطف و احساسات متعادل و رفتار و اعمال صحيح در او انتخاب شود. بنابراين آگاه نمودن فرزندان به آثار مثبت عمل صالح و بهنجار و پيامدهاي منفي دنيوي و آثار غير قابل جبران اخروي عمل نابهنجار، گرچه لازم و ضروري است، اما نميتواند به تنهايي فرد را در مقابل انحرافات اجتماعي مصون بدارد، بلكه لازم است كه به ديگر ابعاد وجودي انسان توجه شود تا اين تعليم و فراگيري، در سازندگي فرد مؤثر باشد و فرد از يك شخصيت بهنجار برخوردار شود.
اگر فرد از شناخت لازم و كافي برخورد باشد، اما از جهت عواطف و احساسات، ارضا نشده باشد، مثلاً دچار كمبود محبت والدين باشد، همين مسئله ميتواند زمينه انحراف وي را فراهم نمايد. از اين رو در اسلام نسبت به محبت و مهرورزي به كودكان بسيار سفارش شده است. به طوري كه پيامبر گرامي اسلام(ص) ميفرمايد:«احبو الصبيان و ارحموهم و اذا وعدتموهم شيئاً ففوا لهم» «به كودكان خود محبت كنيد و نسبت به آنها مهربان باشيد و هنگامي كه به آنها وعده داديد، به وعده خويش عمل كنيد.»
همچنين امام صادق(ع) ميفرمايد:«اكثروا من قبلة اولادكم فان لكم لكّل قبلة درجة»«كودكان خود را زياد ببوسيد، زيرا هر بوسة شما درجه اي (پاداشي) دارد.» بدين ترتيب برخورد اعضاي خانواده با يكديگر و خصوصاً برخورد والدين با فرزندان بايد برخوردي عاطفي و با مهر و محبت باشد و با توجه به اين نكته است كه در برخي از كلمات معصومين(ع) سفارش شده است كه رفتار با كودكان بايد با رفتار بزرگسالان متفاوت باشد. پيامبر اكرم(ص) ميفرمايد:«من كان عنده صبي فليتصاب له» «كسي كه كودكي پيش اوست، بايد در برخورد با او، كودكانه رفتار كند». حضرت علي(ع) هم ميفرمايد: «من كان له ولد صبا» «كسي كه فرزندي دارد، براي تربيت او، بايد خود را هم سطح او سازد و كودكي كند.» با وجود اينكه محبت از سوي اعضاي خانواده ميتواند نقش به سزايي در پيشگيري از انحرافات اجتماعي افراد خانواده داشته باشد، اما بايد توجه داشت، همان گونه كه كمبود محبت ميتواند زمينه انحراف اعضاي خانواده را فراهم كند، زياده روي و افراط در محبت نيز ميتواند پيامدهاي نامطلوبي داشته باشد. بنابراين محبت بايد عاقلانه، منطقي و در حد اعتدال باشد تا مصلحت فرد را تأمين نمايد و او را با ارزشهاي مطلوب همنوا سازد. گاه از سوي برخي والدين ناآگاه و ناآشنا محبت به فرزند به معناي فراهم كردن تمام خواستههاي فرزند تعريف ميشود و هر چه را كه او ناخوش دارد، حتي اگر به صلاح او باشد، از او دريغ ميكند. صورت ديگر اين است كه محبت شكل منطقي به خود گيرد و آنچه مصلحت فرزند ايجاب ميكند، در اختيار او قرار ميدهد، گرچه ممكن است مورد خوشايند او نباشد.
در ديدگاه تربيتي اسلام، روش تنبيه زندان، تبعيد، قتل، قطع عضو، تعزير و يا تنبيههاي غير بدني مانند وعده به عذابهاي غير قابل جبران اخروي و يا پرداخت جريمه و ديه به عنوان يك ابزار تربيتي پذيرفته شده و استفاده از آن در مواردي مفيد و لازم شمرده شده است،پس در دين اسلام، هم از ابزار تشويق و هم از ابزار تنبيه و هم از تبشير و هم از انذار براي تربيت افراد كمك گرفته شده است. در نتيجه اولياء در امر تربيت، ميتوانند در موارد لزوم از برخي تنبيهها مانند قهر كوتاه مدت، محروميت از برخي امور مطلوب و … استفاده كنند كه البته تشخيص موارد لازم و تنبيه متناسب، كار دشوار و حساسي ميباشد.
شيوة قدرت مدار كه بر استفادة بي قيد و شرط از عنصر قدرت تأكيد ميكند، در امر پيشگيري ميتواند نتيجه معكوسي به همراه داشته باشد؛ از اين رو استفاده بي قيد و شرط از ابزار قدرت و خشونت، مورد قبول اسلام نميباشد. حضرت علي (ع) در اين رابطه ميفرمايند:«لاتقسروا اولادكم علي آدابكم فانهم مخلوقون لزمان غير زمانكم» «آداب و رسوم زمان خود را با فشار و زور به فرزندان خويش تحميل نكنيد، زيرا آنان براي زماني غير از زمان شما آفريده شده اند.» بدون ترديد مقصود حضرت اين نيست كه آداب و سنن و هنجارهاي خود را به فرزندان منتقل نكرده و آنها را با فرهنگ خود آشنا نكنيد، زيرا در اين صورت، هيچ هنجاري در جامعه باقي نميماند و نسلهاي بعدي، انسانهاي بيهويتي خواهند شد؛ بلكه حضرت ميخواهند اين موضوع مهم را گوشزد كنند كه استفاده از فشار و زور آثار نامطلوبي را در پي دارد و افراد را به راه ناصواب ميكشاند.
به علاوه استفاده از ابزار زور و قدرت در تربيت فرزندان و بروز رفتار مقتدرانه در ارتباط با اعضاي خانواده، جهت پيشگيري از انحراف آنان، به دليل اظهار توقعي فراتر از توان و ظرفيت آنها در بعضي موارد، فرد را در مقابل كارهاي مقدور هم، بي تفاوت و بدون انگيزه نموده و زمينه طغيان او را فراهم ميكند. چنانكه پيامبر گرامي اسلام(ص) ميفرمايد:«رحم الله من اعان ولده علي بره، قال قلت كيف يعينه علي بره؟ قال يقبل ميسوره و يتجاوز عن معسوره و لايرهقه و لايخرق به»«خدا رحمت كند كسي را كه در نيكو كاري و نيكي به فرزندش كمك كند، سؤال شد چگونه ميتواند در اين مورد كمك كند؟ فرمود: آنچه در توانايي كودك است، از او بپذيرد و آنچه انجام دادنش براي كودك طاقت فرسا ميباشد، از او نخواهد و او را به گناه و طغيان و كارهاي احمقانه وادار نكند.» بنابراين لازم است كه به جاي استفاده از قدرت و تحكّم، از ابزار عواطف و احساسات استفاده نمود، زيرا ابراز عواطف و احساسات از سوي مادر در نخستين روزهاي زندگي كودك، نقش مؤثري در سلامت رواني و جسمي كودك ايفا ميكند. به طوري كه «مطابق تحقيقات «ولف واشپيتز»، در صورتي كه كودك به طور مستمر، عشق و علاقه مادر را دريافت نكند، حتي واكنشهاي بسيار طبيعي عاطفي نيز به موقع بروز نميكند. براي مثال در فاصله سني سه تا شش ماهگي واكنش طبيعي خنده در كودك ظاهر ميشود، اما اگر فعاليتهاي مادرانه ناكافي باشد، اين واكنش طبيعي نيز بروز نميكند. تحقيقات «مارگارت ديبل» نشان ميدهد كه واكنش كودكان نسبت به توجه ناكافي مادر، به صورت پريدگي رنگ، از دست دادن شادابي طبيعي، تنفس نامنظم و حتي ناراحتيهاي معده و روده و اسهال و استفراغ در كودك ظاهر ميشود، با توجه به اين تحقيقات، كودك بايد در يك دوره طولاني، محبت مادرانه كافي و با ثبات را تجربه كند. تظاهر به رفتار مادرانه كافي نيست. كودك نياز به دريافت محبت واقعي و عميق مادر يا جانشين مادر دارد تا بتواند مراحل رشد را به طور طبيعي طي كند يا عشق و علاقه خود را به او ابراز نمايد.»
يكي ديگر از ابعاد وجودي انسان، رفتار يا كنش است. رفتار در يك معناي عام، شامل همه حركات و سكنات فرد است. دين، براي بهنجار كردن رفتار انسانها، محدوديتهايي را در نظر گرفته و در قالب احكام پنجگانه (واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح) قواعد اين رفتارها را تعيين كرده است. بنابراين گرچه دين اسلام به جهت در نظر گرفتن ديگر ابعاد وجودي انسان، وجود تعليم و آموزش را لازم ميداند و ارضاي درست عواطف و احساسات انساني را از طريق ايجاد روابط عاطفي ضروري ميشمارد، اما هيچگاه نگرش تك بعدي به انسان ندارد، از اين رو نظارت و كنترل را نيز براي رفتار انسان لازم دانسته و دامنه كنترل را بسيار توسعه داده و از بهترين و بيشترين ابزارها استفاده كرده است؛ به طوري كه خداوند را ناظر به تمام اعمال و رفتار انسانها ميداند و هيچ عملي را از حيطه علم او خارج نميداند. قرآن كريم ميفرمايد:«هو معكم اين ما كنتم و الله بما تعملون بصير» «هر كجا باشيد او با شماست و خداوند به هر چه انجام ميدهيد، بيناست.» همچنين حضرت علي (ع) در نهج البلاغه در اين رابطه ميفرمايند:«خداوند از صداي نعره حيوانات وحشي در دل كوهها و بيابانها و گناهان بندگان در خلوتگاهها و آمد و شد ماهيان در درياهاي ژرف و پيدايش امواج در اثر تندبادها، آگاه است.» بر اين اساس، اين جمله مشهور گفته شده است كه: عالم محضر خداست، در محضر خدا گناه نكنيد. در راستاي نظارت خداوند، بخشي از نظارت متوجه حاكمان و دولتمردان قرار گرفته است تا هم دامان خود را از رفتارهاي نادرست نـگاه دارند و هم ديگـران را از رفتـارهـاي ناشـايست و ناصواب برحذر دارند. اين توصيه در نهج البلاغه به ويژه در نامههاي حضرت به مسئولين و استانداران خويش مشاهده ميشود. بخش ديگر اين نظارت و كنترل متوجه آحاد مردم در رابطه با ديگران، معطوف به اعضاي خانواده و والدين است تا جايي كه وقتي اين آيه نازل شد: «يا ايها الذين آمنوا قو انفسكم و اهليكم ناراً» «اي كساني كه ايمان آورده ايد خود و خانواده خود را از آتش جهنم باز داريد»؛ جابر ابن عبدالله انصاري از پيامبر گرامي اسلام(ص) پرسيدند: يا رسول الله! ما به وظيفه خود واقفيم كه بايد با انجام واجبات و ترك محرمات، خود را از آتش جهنم نگهداريم، ولي نميدانيم كه چگونه اهل بيت خود را از آن عذاب بازداريم؟ پيامبر فرمودند: با سه وظيفـه اي كه براي شمـا مشخص ميكنـم: دعوت به خير؛ امر به معروف؛ نهي از منكر. يعني پدر نسبت به فرزندان و همسر و مادر نسبت به همسر و فرزندان خويش دعوت به خير داشته باشد و آنها را به انجام كارهاي خوب و شايسته عادت دهند كه اين امر ميتواند در پيشگيري اعضاي خانواده از انحراف تأثير شاياني داشته باشد.اين روايت نشان ميدهد كه مسئله امر به معروف و نهي از منكر به عنوان دو ابزار اساسي كنترل، از مسئله دعوت به خير متمايز است و والدين وظيفه دارند كه علاوه بر دعوت به كار خير و ارشاد به آن، در مواردي هم با جديت و قاطعيت بيشتري فرزند را به سمت انجام كارهاي خوب سوق داده و مانع انجار رفتارهاي انحرافي او شوند. بنابراين از جمله وظايف والدين در امر پيشگيري اين است كه بر اعمال و رفتار فرزندان نظارت داشته و آنها را براي رفتن به مجالس و مراسم مذهبي تشويق و ترغيب نمايند و از رفتن به محيطهاي آلوده و ارتباط با افراد منحرف و بزهكار برحذر دارند. زيرا نقش تخريبي ارتباط با اين دسته از افراد و حضور در مجالس آنها به قدري است كه حضرت علي(ع) در اين ارتباط ميفرمايند:«مجالسة اهل الهوي منساة للايمان و محضرة للشيطان»«همنشيني با هواپرستان ايمان را به دست فراموشي ميسپارد و شيطان را حاضر ميكند.» بنابراين دين اسلام با توجه به ابعاد مختلف نفس انسان، دستورالعمل جامعي را تنظيم نموده است تا به نيازهاي انسان در تمامي اين ابعاد پاسخ گويد و از اين طريق بر روشنايي عقل و خرد انسان بيفزايد، عواطف و احساسات انسان در حد معقول سيراب كند و هم رفتار و عمل بهنجار را در فرد بروز دهد. بدين ترتيب انسان مي تواند با انجام تعـاليـم دينـي به نتيجـه اي مطلـوب در امـر پيشگيـري از انحـرافـات اجتماعي دست يازد.
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 21:41 موضوع | لینک ثابت
|
|

امروزه دامنه و محدوده ارتباط دختران و پسران بازتر و گسترده تر شده است و اين امر در شكل بخشي به زندگي آينده و زندگي خانوادگي آنها ضرر مي رساند. خانواده هاي متزلزل، بالا رفتن سن ازدواج و افزايش آمار طلاق، از پيامدهاي عدم رسوخ مطلوب اعتقادات مذهبي در خانواده هاست. لذا نوجواني كه دين را به عنوان عنصر هويت فرهنگي در وجود خود پذيرفته است، كمتر به سمت انحراف مي رود . اگر ازدواج خوب صورت نگيرد و بنيادهاي آن بر پايه تفكرات عميق ديني و مذهبي نباشد و هوسبازي هاي قبل از ازدواج ،دختران و پسران را در دام شهوت قرار دهد، مانع تعالي آنان شده است. لذا بايد در احيا و تكميل مسائل اعتقادي جوانان به عنوان يكي از اصول بنيادين هويت فرهنگي جوانان، كوشش كنيم.
مريم غفاري
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 21:35 موضوع | لینک ثابت
در اين دانشگاه نهجزوهنويسي اجباري است و نهامتحان دادن. «آينده كشور را كودكان ميسازند.» اين جمله با هدف افزايش احساس مسئوليت در قبال كودكان و نوجوانان در همه فرهنگها به كار برده ميشود. ضرورت برخورداري اين قشر از يك آموزش مناسب مقوله بسيار مهمي است و دانشگاه ويژه كودكان و نوجوانان ووپرتال هم براساس همين ديدگاه شكل گرفته. طراحان و مديران دانشگاه ميكوشند تا نوجوانان آلماني را نسبت به رياضي، زيستشناسي و رشتههاي فني علاقهمند كنند.
«منشا صدايي كه از راديو به گوش ميرسد چيست؟ جريان برق چطور به دوشاخه منتقل ميشود؟ و...» كودكان و نوجوانان پاسخ اين قبيل پرسشها را در دانشگاه ووپرتال آموخته و از وجود رشتههاي متفاوت علمي نيز مطلع ميشوند. پروفسور ارنست آندرياس زيگلر، ايدهپرداز دانشگاه مذكور ميگويد: «اين دانشگاه نمونه مشابهي در اروپا ندارد. دانشجويان ما در فاصله سني 4 تا 18 سال قرار دارند و اينجا با مفاهيم رياضي و زيستشناسي آشنا ميشوند. دانشجوها نه موظف به جزوهنويسي هستند و نه مجبور به امتحان دادن؛ چرا كه فقط قصد داريم همزمان با سرگرم كردن آنها معلومات علميشان را افزايش دهيم. ساختار آموزشي دانشگاه با ساختار مدرسهها تفاوت زيادي دارد و ما ميخواهيم بچهها از يادگرفتن احساس لذت كرده و اين حس را تا آخر عمر به همراه داشته باشند.»
اين مؤسسه آموزشي اتوپيايي و نوپا از طرف دانشجويان كمسن و سال و والدينشان با هيجان بالايي مورد استقبال قرار گرفته، بهطوريكه علاوه بر تكميل شدن ظرفيت دانشگاه، تعداد زيادي نيز در ليست انتظار، نامنويسي كردهاند. در حال حاضر نزديك به 600دانشجو در اين دانشگاه مشغول يادگيري هستند و پيشنهادهايي هم درخصوص افزايش ظرفيت پذيرش آن مطرح شده. تحصيل در دانشگاه ووپرتال يعني تجربهاندوزي از راه تجربه كردن. «رياضيات پرماجرا» و «آزمايشگاه سحرآميز علوم زيستي» جزو عناوين جذاب درسهاي اين دانشگاه به حساب ميآيد. ساختار دانشگاه فوق بر تلفيق تجربههاي صرف با مشاهده عملي همين تجربهها استوار شده.
پروفسور گلا پريسفلد، استاد رشته جانورشناسي دانشگاه تاكيد ميكند: «دليلي وجود ندارد تدريس علوم همواره با پيچيدگي توأم باشد. وظيفه ما در اينجا تفكيك علوم پيچيده به مفاهيم سادهتر و ارائه منظم آنهاست. البته انجام اين كار به هيچ وجه ساده نيست؛ بهخصوص اينكه دانشجويان ما از دو جنبه سني و علمي از سطح بالايي برخوردار نيستند.»
در دانشگاه ووپرتال علاوه بر اعضاي هيات علمي، دانشجويان كلاسهاي بالاتر هم به آموزش دانشجويان كلاسهاي پايينتر ميپردازند. «استفان رات» دانشجويي كه پيشتر در درس طرح موشكها موفق به دريافت جايزه شده، همراه 2همكلاسي ديگرش معلومات خود را پيرامون موشكها در اختيار دانشجويان كم سن و سالتر قرار ميدهد. او ميگويد: «من از آموزش بچهها خيلي لذت ميبرم و انجام اين كار برايم اصلا سخت نيست. استادان باتجربه زيادي اينجا تدريس ميكنند اما ما نسبت به آنها از يك امتياز مهم برخوردار هستيم؛ چرا كه از نظر سني فاصله كمتري بين ما و دانشجويان كم سن و سالتر وجود دارد و به همين دليل بهتر ميتوانيم آنها را درك كنيم.»
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در دوشنبه دهم فروردین 1388 ساعت 22:27 موضوع | لینک ثابت

براي مثال كودك 2 ساله بر چوبي سوار شده و ميگويد اين اسبم است يا با خمير اشكالي ميسازد كه از نظر ما بزرگسالان بيمعناست ولي براي او ماشين، آدم و چيز ديگري است، كودك پيشدبستاني وقتي قلم به دست ميگيرد طرحهايش را آنچنان ميكشد كه از ذهن خلاقش نشأت گرفته است، خانه نقاشي او با خانه كليشهاي كه ما بزرگسالان در ذهن داريم متفاوت است، او پرشور و خلاق است، با اشياي گوناگون چيزهايي ميسازد و در ذهن به آن جان ميبخشد و داستانهاي خيالي ميگويد، ميخواهد بداند، كشف كند، او كنجكاو است و مشتاق، اما معما اينجاست كه چرا اين كودكان با استعداد و فعال به بزرگسالاني تبديل ميشوند كه از به كارگيري تفكر هوشمند و خلاقيت خود لذت نميبرند، چرا و چگونه زندگي كه چنان اميدواركننده آغاز ميشود در اكثر موارد پاياني يأسآور و ناخوشايند دارد؟
تحقيقات تورنس (1962) نشان داده است كه كودكان تا سن 10سالگي در اوج خلاقيت هستند اما وقتي در شرايط مدرسه قرار ميگيرند و از آنها انتظار ميرود كه پاسخهاي مشخص و قالبي به سؤالات بدهند و تحت ارزشيابي قرار ميگيرند، خلاقيت آنها به تدريج كاهش مييابد. بنابراين بايد سيستم آموزشي مدارس از حالت آموزگار محوري و تاكيد بيش از حد به سطح بازگويي، خارج شده و به كودكان در آموزش نحوه تفكر و رسيدن به سطوح بالاي شناختي يعني فراشناخت كمك كند.
براساس اهداف منتشره از سوي وزارت آموزش و پرورش، «پرورش استعدادها و كمك به تقويت خلاقيت» يكي از اهداف آموزش و پرورش محسوب ميشود و مدارس بايد در راستاي تحقق اين هدف به رشد و پرورش خلاقيت دانشآموزان بپردازند؛ ليكن در اكثر موارد خودآگاه يا ناخودآگاه موجب تضعيف و حتي تضييع خلاقيت ميشوند. از مهمترين موانع پرورش خلاقيت در مدارس ميتوان موارد زير را برشمرد:
تاكيد بر محفوظات، تكاليف زياد، عدم توجه به تفاوتهاي فردي، وجود كلاسهاي پرجمعيت، انضباط سخت و زورمدارانه، برنامه درسي و جدول ساعات غيرقابل انعطاف براي فعاليتهاي كلاس، عدم آشنايي معلمان با ويژگيهاي دانشآموزان خلاق، روشهاي تدريس سنتي و مبتني بر معلممحوري، تاكيد زياد بر نمره دانشآموزان به عنوان ملاك خوب بودن، عدم پذيرش ايدههاي جديد، شخصيت جدي معلم، استهزاء و طعنه، تحت فشار قراردادن براي همنوايي با ديگران، فرهنگ سكوت در مقابل اظهارنظر معلم، تاكيد بر تفكر همگرا به جاي تفكر واگرا، عدم تجهيز منابع و امكانات و تكيه بر سطوح اوليه حيطه شناختي.
وجود شرايط فوقالذكر چون سد محكمي در مقابل توسعه خلاقيت دانشآموزان خواهد بود و در صورت از بين رفتن اين شرايط، خلاقيت ارتقا پيدا خواهد كرد. در محيط مدرسه عوامل متعددي در خلاقيت دانشآموزان تاثير ميگذارد كه در يك دستهبندي كلي به جو حاكم بر مدرسه، محتوا و مواد آموزشي ومعلم تقسيم ميشوند، در اينجا هر كدام را به صورت جداگانه مورد بررسي قرار ميدهيم.
الف) جو حاكم بر مدرسه
جان ديويي- متفكر بزرگ مسائل تربيتي- معتقد است مدرسه بايد خودكاري دانشآموز را تشويق كند اساس كار مدرسه نبايد فقط تبعيت و فرمانبرداري باشد و مقررات را مدار قرار ندهد تا دانشآموز بتواند به پرورش خلاقيت بپردازد. در صورتي كه در حال حاضر مشكل اساسي مدارس اين است كه در آنها انديشههاي خلاق ياد گيرندگان به سبب غيرمعمول بودن، نهتنها مورد تشويق قرار نميگيرند، بلكه مورد ايراد و سرزنش واقع ميشوند؛ سرزنش دانشآموزان به خاطر داشتن رفتار و افكار غيرقالبي، ميتواند ريشههاي تفكر خلاق و توانايي كشف مسائل تازه را در همان روزهاي نخستين آموزش مدرسهاي در آنها بخشكاند.
اگر بخواهيم خلاقيت دانشآموزان را توسعه دهيم و امكان بروز استعدادهاي بالقوه را در آنان فراهم سازيم، بايد در جو حاكم بر محيط آموزشي تجديدنظر كنيم. براي مثال، نميتوان از دانشآموزان انتظار داشت كه از جاي خود تكان نخورند، در طرز نشستن، حرف زدن و لباس پوشيدنشان از يك الگوي واحد پيروي كنند، همان پاسخي را به سؤالات بدهند كه از نظر معلم تنها پاسخ صحيح است و در عين حال خلاق هم باشند. البته منظور اين نيست كه هرجومرج و بينظمي در مدرسه حاكم باشد، زيرا لازمه هر آموزشي نظم است. هدف برقراري نظم و مقررات قابل انعطاف است. يعني نظم مربوط به مسائل كلي باشد و جزئيات رفتار و گفتار را تحت تاثير قرار ندهد.
اگر مدرسه به جاي جوي سلطهجويانه و غيرقابل انعطاف از جوي مناسب و حمايتكننده برخوردار باشد، هم معلم با احساس امنيت و آسودگي خيال ميتواند به ارائه طرحهاي جديد و موثر بپردازد و هم دانشآموزان با اعتماد به نفس و ايمني روانشناختي به انجام فعاليتهاي خلاق ميپردازند.
ب) محتوا و مواد آموزشي
امروزه در دنيا يكي از مباحثي كه در امر ياددهي – يادگيري به شدت روي آن تاكيد ميشود، يادگيري چگونه «فكر كردن» و چگونه «ياد گرفتن» است، نه «چه ياد گرفتن». گاهي توجه بيش از حد به «چه ياد گرفتن»سبب ميشود از نظر كميت مفاهيم زيادي را در ذهن دانشآموزان انباشته كنيم- به آنها ماهي ميدهيم آن هم به مقدار زياد كه ناچارند مازاد آن را دور بريزند- و توجهي به چگونگي ياد گرفتن آنها و مفيد بودن مواد آموخته شده براي زندگي حال و آينده دانشآموزان نداشته باشيم. با توجه به اين مطالب براي طرحريزي محتوا و مواد آموزشي توجه به چند نكته ضروري به نظر ميرسد كه عبارتند از:
1 – ايجاد پيوند عاطفي و شناختي با برنامه درسي:
دانشآموزان زماني محتواي يك برنامه درسي را به نحو مطلوب ياد ميگيرند كه اين محتوا، با تواناييهاي آنان مطابقت داشته باشد، محتوا زماني قابل يادگيري است كه با توجه به دانش پيشين و تفاوتهاي فردي دانشآموزان انتخاب شده باشد، در اين صورت بين دانشآموز و محتواي آموزشي پيوند شناختي برقرار ميشود.
مطالب آموزشي بايد براي فرد مفيد باشد- يعني ياد گرفتن و ياد نگرفتنش يكسان نباشد- اگر دانش براي دانشآموز معنادار بوده از زندگي او نشأت گرفته باشد و براي آينده او مفيد باشد، با اطمينان ميتوان گفت پيوند عاطفي بين فراگير و برنامه درسي پيوند عاطفي برقرار شده است.
2 – فرصت مناسب براي فعاليت يادگيري چندگانه:
تدارك فرصتهاي يادگيري، توصيفكننده جوي از يادگيري است كه طي آن دانشآموزان به طيفي از معاني و مفاهيم دست مييابند. فرصتهاي يادگيري ارائه شده بايد زمينههاي خوداتكايي و خودآموزي دانشآموزان را فراهم سازد. توجه به اين نكته ضروري به نظر ميرسد كه محتوا نبايد بر «دانش نظري» تمركز داشته باشد، بلكه توجه به عنصر فعاليتها و مهارتها دانشآموز را از نظر رواني آماده يادگيري مداوم و خلاق ميكند.
3 – ارتباط محيط كلاس با محتوا و ضوابط برنامه
در تنظيم محتوا براينكه بايد شرايط و ويژگيهاي محيط كلاس، مورد توجه دقيق برنامهريز قرار گيرد، بايد زمان و بودجه كافي جهت اجراي مناسب برنامه مطلوب اختصاص داده شود.
4 – ارتباط مواد آموزشي و محتوا
امروزه در برنامهريزي درسي بستههاي آموزشي شامل كتاب درسي، كتابهاي كمكآموزشي، وسايل آموزشي، سؤالات ارزشيابي و راهنماي درسي همه با هم در نظر گرفته ميشوند، در بسياري از كتابهاي درستي تحولات مثبتي در حال رخ دادن است و اندكي از برنامههاي تلويزيوني سعي دارند در راستاي برنامههاي آموزش و پرورش گام بردارند اما بايد توجه داشت كه همگام با تحولات كتابهاي درسي و به طور كلي بسته آموزشي (اين بستههاي آموزشي بايد در اختيار همه مدارس قرار گيرد) معلمان نيز بايد آمادگي و مهارت لازم جهت ارائه محتواي مطلوب را كسب كنند، چرا كه يك طرح مطلوب و خلاق زماني موفق است كه به اجرا درآيد. نميتوان دروسي را كه براي الگوهاي تدريس فعال طرحريزي شده با روش سنتي و معلم محور اجرا كرد و انتظار موفقيت داشت.
ج) معلم
معلمان در فرآيند ياددهي- يادگيري و ايجاد تفكر خلاق در دانشآموزان داراي نقش اساسي هستند. خلاقيت معلم، نگرش وي نسبت به خلاقيت، سبك تدريس، شيوه اداره كلاس و حتي شخصيت معلم در پرورش تفكر خلاق و ايجاد تفكر انتقادي نسبت به مسائل دانشآموزان تاثير فراواني دارد. در واقع موثرترين و كارسازترين مولفه نظام تعليم و تربيت معلم است. اين بدان معنا نيست كه ساير مولفههاي نظام تعليم و تربيت از قبيل برنامه درسي، مديريت و... بيتاثير است، بلكه اولا تاثيرگذاري اين مولفهها با معلم برابري نميكند و ثانيا اين تاثيرگذاري نوعا به صورت مستقيم نبوده و با عبور از صافي معلم كه مركب از ذهنيتها، نگرشها و قابليتهاي اوست، نهايتا بر دانشآموز تاثير ميگذارد.
همچنان كه بيان شد معلم از ابعاد و جنبههاي مختلف در شكوفايي خلاقيت دانشآموزان موثر است. به همين جهت در ادامه بحث اين جنبهها مورد بررسي قرار ميگيرد.
1 – نحوه نگرش معلم
نگرش و ديدگاه معلم نقش مهمي در پرورش خلاقيت دانشآموزان ايفا ميكند. اكثر معلمان از شاگرد بسيار سازگار كه اجتماعي، با ادب و خويشتندار و مطيع قدرت است، خشنود و راضي هستند. در مقابل دانشآموزان خلاق به سبب آنكه سؤالات متعدد مطرح ميكند، قوه تخيل فوقالعاده دارند، با جمع هماهنگ نيستند، اغلب دردسرآفرين هستند و به طور كلي رفتارشان قابل پيشبيني نيست، مورد استقبال معلمان قرار نميگيرند.
براساس يافتههاي گتزلز و جكسون شاگرداني كه تفكر واگراي بالاتري دارند كمتر از همگراها محبوب معلمان هستند؛ شايد افكار واگرا اغلب مبتكرانه و ارزشمند باشند، از سوي ديگر ممكن است عجيب و احمقانه به نظر برسند و سبب شوند كه معلم شك كند كه شايد كودك ميخواهد بازي درآورد، در نتيجه اين برداشت نهتنها از ابتكار استقبال نميشود بلكه سركوب نيز ميشود. همچنين برونر ميگويد كه معلمان در آموزش و پرورش عادت دارند كه به پاسخهاي درست پاداش دهند و پاسخهاي غلط را مجازات كنند. اين امر سبب ميشود كودكان ميلي به تلاش براي يافتن پاسخهاي بديع نداشته باشند، زيرا بيترديد با انجام اين كار احتمال خطا بيشتر ميشود. معلم بايد آماده كار در حال و هوايي باشد كه تلاشهاي خلاق در آن تشويق ميشوند و پاداش ميگيرند، نه در محيطي كه فقط راهحلهاي محتاطانه و همگرا تشويق ميشوند.
2 – نقش الگويي معلم
آرتور كاترين و رابرت بيساند معتقدند كه معلماني كه از خود رفتار خلاق نشان ميدهند، محيطهاي كلاس درسي به وجود ميآورند كه خلاقيت را ارتقا ميدهد. به علاوه آمابيل (1989) معتقد است كه معلمان با بيان آزاد احساس خويش مانند عشق، شادي و كنجكاوي نسبت به امور ميتوانند الگوي مناسبي براي كودكان باشند. در واقع معلم نوانديش به صورت خودبهخودي دانشآموز خود را نوانديش ميكند؛ يعني روحيه، احساس، عاطفه و انگيزه پرجوشوخروش را به دانشآموز انتقال ميدهد. در اصل حتي اگر معلم به دانشآموز چنين صفت يا خصلتي را انتقال ندهد، خود دانشآموز چنين روحيه مثبتي را از معلم ميگيرد و شايد سرايت چنين خوي و خصلتي از سوي معلم به دانشآموز برخاسته از اصل سرايت رواني است. پس چه انتقال خودآگاه و چه انتقال ناخودآگاه چنين توانمندياي هر دو موجب پرورش نوانديشي و نوآوري شاگرد ميشود.
البته اين بدان معنا نيست كه آموزگاراني كه خود خلاق نيستند نميتوانند خلاقيت را در دانشآموزان تشويق كنند، بلكه هر آموزگاري ميتواند كوشش كند خلاقيت را در دانشآموز بازشناسي و فرصتهايي براي وقوع آن فراهم سازد.
3 – نقش عاطفي معلم
ايجاد شرايط مساعد براي رشد خلاقيت، مستلزم وجود جوي صميمي و مطمئن در كلاس درس است. دانشآموز بايد بتواند با آسودگي در كلاس به اظهارنظر بپردازد و بدون نگراني هر سؤالي را كه در ذهن دارد مطرح كند. معلمان خشك، مقرراتي و مستبد- آنها كه دانشآموزان را براي صحيح نشستن در نيمكتهاي منظم و مستقيم رديف شده و محكم نگهداشتن پاها روي زمين تشويق ميكنند- با مجبور كردن دانشآموز به اطاعت زياد از مقررات قراردادي و تنبيه كارهاي اشتباه كودكي كه ميخواهد به ناشناختهها دسترسي يابد خلاقيت را خاموش ميكنند. آنها با عدم توجه و يا پاسخ ندادن به سؤالات، پرسشگرايي لذتبخش كودكان خردسال را خرد ميكنند. با توجه به مطلب فوق، نظام آموزش و پرورش زماني موفق به پرورش خلاقيت در دانشآموزان و به تبع آن پرورش نيروي انساني كارآمد و خلاق براي جامعه خواهد شد كه با تمام توان فرهنگي و امكانات اقتصادي براي حذف موانع موجود در مسير پرورش خلاقيت اقدام كند.
سعيده فلاحتفتي
منابع
1 – اسكوئيلر، نادر و همكاران(1372)- ماهيت و ساختار هوش- تهران: انتشارات كيوان.
2 – افروز، غلامعي (1373)- جهشهاي تحصيلي و آفرينشهاي ذهني- مجله استعدادهاي درخشان، شماره 10.
3 – بودو، آلن (1358)- خلاقيت در آموزشگاه، ترجمه علي خانزاده- تهران: سمت.
4 – سام خانيان. محمد ربيع و همكاران (1381)- خلاقيت و نوآوري در سازمان و مديريت آموزشي. تهران: انتشارات اسپند هنر.
5 – فونتانا، ديويد (1382)- روانشناسي براي معلمان، ترجمه مهشيد فروغان- تهران: نشر ارجمند.
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در دوشنبه دهم فروردین 1388 ساعت 22:22 موضوع | لینک ثابت
.jpg)
عيدتان مبارك
دلهايتان بهاري باد
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت

" روش
تدریس" به عنوان ابزاری که به معلّم ،قدرت ، اعتماد به نفس و هدف میدهد،
همیشه او را در محیط تدریس یاری و همراهی، کرده است. پبش از این یک معلم موفق با
یک روش تدریس موفّق، مورد ارزیابی قرار می گرفته است. به عبارت دیگر دنبال نمودن
منظم و مصرانه یک خط مشی و رویکرد از قبل تعیین شده ، برای هدایت گروهی فراگیر
برخوردار از نیازها، علایق، تواناییهای فرهنگی– اجتماعی متفاوت از اجزاء لاینفک یک
تدریس موفّق و موثر ،تلقی شده است. با این همه ، آنچه که در عصر حاضر با آن روبرو
هستیم، دیدگاه و رویکرد های کاملاً متفاوتی است که با توجّه به تغییرات عمیق و
سریعی که در کلیه ی زمینه ها اتفاق افتاده است ، به وجود آمده است. بیش از هر چیزی
،نگاه انسانی و علمی به فراگیر، و نیازهای او، برنامه ریزان و متخصصین تعلیم و
تربیت را به این رویکرد سوق داده است که انتخاب و اجرای یک " روش تدریس"
معین در جهت هدایت و تدریس یک گروه واحد، ولی ناهمگن و نامتجانس علمی و پسندیده
نیست (ریچاردز و راجرز:2001). به عبارت دیگر سیستم آموزشی ما، الزاماً و اجباراً
نمی تواند مستقل از تغییرات و تحولات چند دهه ی اخیر، عمل نماید و با تعصب و کوتهبینی
سنت تدریس را در فرم و شکل گذشته ی خود، حفظ کرده است.
علاوه بر این موارد، روش های تدریس زیان به ویژه زبان فارسی از
معضلات و کاستی هایی رنج می برد که می توان آنها را، به شرح ذیل مورد بحث قرار
داد:
1- یادگیری همیشه و الزاماً بطور صد در صد وابسته به، " روش تدریس"
نیست. به عبارتی ، تنها عامل یادگیری موفق ،انتخاب " روش تدریس" نیست
بلکه یادگیری میتواند از عوامل بسیار متعدد دیگری ،نظیر تفاوت
های فردی ، میزان انگیزه ، میل به یادگیری ، برنامه ریزی درست و منطقی ، تجربه های
فردی و ده ها عامل دیگر متاثر باشد . (براون :1993 ، ص 15)
لذا این فاکتورها از جمله عواملی است که باعث رشد و تقویت اندیشه ی " فراگیر
محوری" به جای " معلّم محوری" و " یادگیری محوری" به جای
" روش محوری" شده است. در توضیح موارد فوق می توان به ذکر این نکته
بسنده کرد که در سیستم آموزشی که " روش تدریس" القایی معلّم، به
یادگیری، ختم نشود،نمی توان فلسفه ی وجود آن را توجیه و تبیین کرد. (فری من :1983)
2- آنطور که تاریخچه ی تعلیم و تربیت نشان می دهد ،" روش تدریس" ،نوعاً
و به دلیل نگرش محدود به مسائل پیرامون خویش ، محکوم به شکست های پی در پی است.
(موریکا :2001). تغییر پی در پی " روش های تدریس" ،و جایگزینی بی وقفهی آنها
با روش های مدرن تر با توجّه به تغییرات منبعث از زبانشناسی، روانشناسی و جامعهشناسی،
گویای این نکته است که اولاً روش تدریس شدیداً متاثر از علوم پیرامون خویش بوده و
از حداقل استقلال برخوردار است و مضافاً اینکه به دلیل ماهیت آن به طور ذاتی
تحمیلی است یعنی یک مجموعه ی متشکل از فراگیران متفاوت و ناهمگون ،الزاماً خود را
تسلیم و مطیع مراحل پر پیچ و خم یک روش ، ساخته و استقلال فردی آنها مورد بی
اعتنایی قرار می گیرد.
3- " روش تدریس " ناچاراً یکسو نگر، و به عبارتی " محدود نگر"
است. بدین معنی که ایجاد هر تغییر در روش که منبعث از نیازهای جدید و تحولات تازه
باشد الزاماً و نوعاً به غفلت از برخی نیازهای دیگر می انجامد. بدین معنی که نقطه
ضعف یک روش متعلق به دو دهه ی قبل،می تواند در زمان ما، به عنوان نقطه ی قوّت تلقی
گردد و در همان بْعد نیز، تقویت و حمایت می گردد. استرن (1991) معتقد است که از
مهم ترین کاستی های یک روش تدریس، این واقعیت است که هر یک از روش های شناخته شده
ی کنونی به تقویت یک جنبه و غفلت از سایر جوانب پرداخته و بنا به نیاز جامعه زمینه
ی مورد بحث، نیازها نیز از تعاریف جدید برخوردار شده اند. پس در واقع یک روش معین
نمی تواند به عنوان یک راه حل نهایی مورد بحث قرار گیرد(ص482).
4- روشهای تدریس نوعاً از خاصیت القایی و تحمیلی برخوردارند . یعنی اینکه
یک روش تدریس، سعی در القاء خود به جمعی دارد که ندرتاً از خصوصیات و ویژگی های
هماهنگ و تقریباً یکسان ،برخوردار است. ناهمگونی گروههای انسانی با توجه به
فرآیندهایی همچون جنس، سن ، انگیزه، فرهنگ ، ملیّت ، مذهب ، تجربه ، علاقه و
استعداد عمیق تر گشته و لذا این متغیرها، تاثیر شگرف خود در شکل دهی شخصیت آنها و
ایجاد تفاوت های فردی در میان آنان، باقی می گذارد (براون:1994). حال با این اوصاف
، چگونه امکان دارد یک روش تدریس منفرد و معین با چهار چوبی از قبل تعیین شده ،به
یک جمع برخوردار از تمامی این ویژگی ها اعمال گردد و ضمناً انتظار داشت که تاثیر
آن هم، برابر و مساوی باشد؟ چگونه ممکن است امیدوار بود که یک جمع نامتجانس، با
چشم پوشی از کلیه ی تفاوتهای فردی و اجتماعی خود را برده ی روش تدریس کنند که مدرس
آن را با توجه به ملاحظات خاصی انتخاب و به گروه القاء نموده است؟
5- "روش های تدریس" عموماً کمیت گرا هستند. هدف از اعمال یک روش تدریس،
پوشش دادن و ارائه ی مطالبی مشخص ،در مدّت زمانی محدود و معین است . حال آنکه دست
یابی به این هدف با چه کیفیتی و در چه شرایطی صورت می گیرد، از جمله مواردی است که
به آن کمتر پرداخته اند . آنچه در ظاهر اصل و با اهمیت تلقی می گردد، تکمیل و
ارائه ی سرفصل تعیین شده، بدون هیچ گونه کاستی در لباس یک روش معین و مشخص است.(
موریکا:2001 ).
6- عدم نگرش برابر و یکسان به فراگیران، از دیگر معایب روش تدریس است. به عبارت
دیگر دو یا سه فراگیر در یک گروه، بیشترین بهره برداری را از روش و موقعیت ایجاد
شده، می برند. در مقابل عده ی چشمگیری که موفّق به درک روش نشده اند و اهداف آنرا
درک نکرده اند در پیچ و خم های روش، گرفتار شده و به صورت فراگیر مجهول و ناامید
به مراحل تدریس، یکی پس از دیگری می نگرند. اینها در حقیقت قربانیان اصلی هستند که
روش تدریس را عاملی بازدارنده در راه یادگیری می دانند، نه ابزاری در جهت تسهیل
آن( ریچاردز و راجرز: 2001). یا به عبارتی دیگر" روش تدریس" ماهیتاً نمی
تواند به یک جمع به طور برابر و مساوی نگریسته و از فرآیندهایی همچون : فراگیر قوی
، با انگیزه ، متوسط و ضعیف ، غفلت ورزد.
7- روش تدریس ، به دلیل تجویزی بودن ،محدود کننده است. اتکّای بیش از حد به یک روش
القاء شده و وابستگی به مراحل آن ،قدرت ابتکار و نوآوری را از مدرس سلب نموده و او
را به شکل برده و فرمانبرداری بی اراده، نشان می دهد. روش های تدریس که در قالب های
از پیش تعیین شده و در چهار چوب معین ارائه می گردد مدرس را ملزم به پیمودن تمامی
مراحل و گام های بدون کم و کاست می کنند. در چنین وضعیتی جایگاه و نقش سازنده ی
معلّم ،تا حد یک ماشین و روبات تقلیل یافته و از ابتکارات و نوآوری های او،
جلوگیری می شود.
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ساعت 16:12 موضوع | لینک ثابت

« نیاز روانی بچههای ما، عبارت است از انتقال اثر شش میم. این شش میم را هر کس در کارنامه گذشته زندگیاش دریافت کرده باشد، میم هفتمش موفقیت است که خود به خود پدید خواهد آمد:
1- تو محبوبی، 2- تو محترمی، 3- تو مطرحی، 4- تو مهمی، 5- تو مفیدی و 6- تو میفهمی.
اگر ما در رفتار و گفتارمان این 6 میم را به فرزندانمان انتقال دهیم میم هفتم "موفقیت" خودبهخود خواهد آمد؛ یعنی باتری روانی انرژیدهنده فرد شارژ خواهد شد. در آن صورت این آدم در تحصیل و زندگی و کار و... . موفق خواهد شد.
ضد این شش میمی که گفتید، آیا چیزهای دیگری هم هستند که اگر پدر و مادرها انجامش ندهند، عکس این نتیجه را بگیرند؟
بله، آرایه 7 «ت» است که خیلی سخت است. این 7 «ت» را هر کسی دریافت کرد، «ت» هشتمش تباهی است که انتظارش را میکشد: 1- تنبیه، 2- توهین، 3- تهدید، 4- تحقیر، 5- تبعیض، 6- تنفر و 7- ترس. همه افراد شکست خورده و جامعه ستیزها و...، در کارنامههایخود این «ت» ها را دارند، یعنی تاثیر «ت» تحقیر با «ت» تحسین، زمین تا آسمان است.»

بنابراین اگر تلاش کنیم که نکات و ویژگی های مثبت فرزندانمان را برجسته نموده و آنها را بابت این ویژگی ها تشویق نماییم به صورت ناخودآگاه و بلکه شاید آگاهانه سعی برآن خواهند داشت تا برای تشویق بیشتر و مورد تایید قرار گرفتن آن ویژگی ها را در وجود خود افزایش دهند.
و حال آنکه در صورت تحقیر و تنبیه آنان، خود را به همان صورتی می پذیرند که شما آنها را خطاب نمودید و متصور شده اید. به علاوه این که خاصیتی در تنبیه هست که در تشویق یافت نمی شود و آن ایجاد روحیه مقاومت و لجبازی است . با ایجاد این حالت در وجودش، زمینه ای را برای عدم پذیرش هرچه راستی و درستی است فراهم می کنیم .
کافیست کمی فکر کنید شما بیشتر توسط کسانی که محبت و عشق خود را ابراز می کنند و در ایفای آن خساست به خرج نمی دهند جذب می شوید یا افرادی که مدام با تحقیر شما در جهت لطمه به شخصیتتان فعالیت می کنند.
برگرفته از سايت تبيان
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 10:56 موضوع | لینک ثابت

انجام دادن تكالیف مدرسه یكی از منابع اختلاف زا میان فرزندان و پدر و مادر است. بچه ها از انجام دادن تكالیف مدرسه دل خوشی ندارند. آنها تا آخرین لحظه این مهم را به تعویق می اندازند، فراموش می كنند كه تكالیف مدرسه را یادداشت نمایند، در انجام دادن تكالیف بهانه می آورند، انجام دادن آنها را كش می دهند یا با سرعت زیاد و همراه با بی دقتی آن را انجام می دهند. اغلب والدین ارزش انجام دادن تكالیف مدرسه را می دانند، اما اغلب بچه ها این را نمی دانند. والدین می دانند كه انجام دادن تكالیف مدرسه بر مهارت های فرزندان شان اضافه می كند. تمرین و ممارست شرایط را به حد عالی می رساند. والدین می دانند كه اگر فرزندان شان تكالیف مدرسه را در حد عالی و مطلوب انجام بدهند، در مدرسه نمرات بهتری می گیرند. اما در بعضی از بچه ها انجام دادن تكالیف مدرسه در خانه به نوعی یك جریمه است. آنها تكلیف مدرسه را مربوط به خود مدرسه می دانند. والدین و آموزگاران باید برای به وجود آوردن عادت هاى سالم انجام دادن تكالیف مدرسه با هم مشاركت كنند.
آموزگاران باید درباره ارزش انجام دادن تكالیف مدرسه با دانش آموزان صحبت كنند. باید معلمان بگویند كه تكلیف مدرسه برای كمك به یادگیری آنها است و روی نمرات درسی و آینده آنها تأثیر می گذارد. آموزگاران باید مراقب باشند كه انجام دادن تكالیف مدرسه در حد توان دانش آموزان باشد. تعیین تكالیف مدرسه باید منصفانه باشد. انجام دادن تكالیف مدرسه به وسیله كودكان نوعی پذیرش مسئولیت است و معلمان و والدین می توانند با دادن انگیزه های مثبت به كودكان، مسئولیت پذیری آنها را در انجام تكالیف مدرسه افزایش دهند.
چگونگی انگیزه دادن به كودكان برای انجام تكالیف مدرسه
در مورد اغلب كودكان، تشویق كردن آنها برای انجام تكالیف مدرسه كافی است. اما در بعضی از كودكان این انگیزه به اندازه كافی نیست. بعضی از كودكان بی میل هستند و اكراه دارند. این بچه ها به انگیزه های بیشتری احتیاج دارند.
با استفاده از كامپیوتر و نرم افزارهای مختلف آموزشی به فرزندانتان انگیزه بیشتری بدهید.
به فرزندانتان به خاطر انجام صحیح و به موقع تكالیف درسی پاداش دهید.
عادت هاى فرزندانتان در زمینه تكالیف درسی را تقویت كنید.
تكالیف را بخش بندی كنید و در میان انجام آنها برای كودك زنگ تفریح قرار دهید و با خوراكی از او پذیرایی نمایید .
بسیاری از والدین مجبور می شوند كه همه شب بالای سر فرزندان شان حضور پیدا كنند تا از انجام دادن تكالیف مدرسه آنها مطمئن شوند. والدین تنها می توانند روند انجام تكالیف كودكان را تسهیل بخشند و در عین حال نباید به كودك كمك كنند.

مراقب باشید كه فرزندتان به اندازه كافی وقت برای انجام دادن تكالیف مدرسه داشته باشد. زیرا بسیاری از والدین فرزندان خود را در كلاس های آموزشی، ورزشی، فعالیت های دینی و ... ثبت نام می كنند و ممكن است كه كودك زمان كمی برای انجام تكالیف مدرسه اش داشته باشد.
مكان خاصی در خانه را برای انجام تكالیف درسی درنظر بگیرید. اگر فرزند شما اتاق مخصوصی دارد، همان جا بهترین مكان برای انجام تكالیف است. در غیر این صورت مكانی از خانه كه دارای نور كافی و روشن، ساكت و آرام است را برای این كار درنظر بگیرید.
بعضی از كودكان در برابر انجام دادن تكالیف مدرسه مقاومت می كنند. قبل از هر كاری مطمئن شوید كه فرزند شما توانایی انجام تكالیف را دارد. شاید تكالیف به قدری زیاد است كه فرزند شما را كلافه می كند. در این صورت می توانید تكالیف را بخش بندی كنید و در میان انجام آنها برای كودك زنگ تفریح قرار دهید و با خوراكی از او پذیرایی نمایید .
در کودکانی که مشکلات یادگیری دارند علی رغم دارا بودن هوش طبیعی در انجام برخی تکالیف مثل نوشتن دیکته ناتوان و یا کم توانند و این در حالی است که بدون توجه به این نکته مدام او را به خاطر نقص در تکلیف تنبیه می کنیم و هیچ گاه در صدد ریشه یابی مشکل بر نمی آییم. بهتر است در صورت دریافت نتیجه ای پایین تر از حد انتظار در فرزندمان از خدمات مشاوره کمک بگیریم.
به فرزندانتان بیاموزید كه ابتدا تكالیف دشوارتر را مثل تكالیف ریاضی، انجام و پاسخ دهد. زیرا ذهن او از آمادگی بیشتری برخوردار است.
توصیه هایی به والدین
- تكالیف درسی، اموری هستند كه انجام آنها برعهده فرزندتان می باشد نه برعهده والدین .
- در مورد انجام تكالیف مدرسه با فرزندتان مشاجره و جدال نكنید.
- كودك را به دلیل انجام ندادن تكالیف، مجازات و تنبیه بدنی نكنید.
- در انجام تكالیف مدرسه كودكان، سخت گیری بیش از اندازه اعمال نكنید.
منبع: "چگونه فرزندانی خوش رفتار داشته باشیم ؟" ترجمه مهدی قراچه داغی. با اضافات و تغییر
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 10:54 موضوع | لینک ثابت
|
![]() |
آزمون ترسیم آدمک یکی از آسانترین ، عملی ترین وجهانی ترین آزمونهای تصویری است. این آزمون به وسیله عده زیادی کد گذاری شده است که مهمترین آنها کار خانم آمریکائی فلورانس گودینافFlorence Goodenoughاست که در سال 1920 در ایالت نیوجرسی آمریکا روی چهار هزار کودک آنرا آزمایش نمود . در فرانسه نیز دکتر فایFay در این زمینه کار کرده است.
مهمترین هدف آزمون ، تعیین درجه هوشمندی سن عقلی و بهره هوشی کودک است . همچنین این آزمون را زمانی به کار می بریم که آزمونهای هوشی دیگر مقدور نیست و می خواهیم هر چه سریعتر درباره درجه هوشی کودک به نتیجه برسیم . علاوه بر این ، اطفالی که زبان نمی دانند و قادر به سخن گفتن نیستند بهترین ابزار سنجش این آزمون می باشند.
اجرای آزمون ساده است . به کودک گفته می شود:" یک آدم ترسیم کن و هر چه می توانی آنرا زیبا و خوب بکِش " ، اضافه می نمائیم زمان این کار هر چقدر طول بکشد اشکالی ندارد.
نکاتی که در عمل و ارزیابی باید رعایت کرد:
1. برای ترسیم بهتراست یک مداد سیاه یا یک خودکار راحت و روان دراختیار کودک بگذاریم . با مداد رنگی به دشواری می توان رسم کرد و اجزاء را تشخیص داد.
2. اگر نقاشی با مداد رنگی کشیده شود ، شرایط دیگری برای ارزیابی لازم است که باید رعایت شود.
3. کاغذ برای رسم نقاشی کودک باید حداقل 30 × 21 باشد.
4. اجازه بدهید کودک چند تصویر بکشد ، سپس بهترین و کاملترین را برای نمره گذاری انتخاب کنید.
5. اگر نتایج چند بار کشیدن آدمک با یکدیگر فرق داشت نشان ناراحتی های دیگری در کودک است که باید به متخصص مسائل روانی یا روان درمانی مراجعه کرد.
الف: برای هر یک ازاجزا آدمک در صورتی که توسط کودک ترسیم شده باشد یک نمره منظور فرمائید. به شرح ذیل:
1. سر وجود داشته باشد .
2. پا کشیده شده باشد .
3. دست کشیده شده باشد .( یک یا هر دو دست)
4. بدن کشیده شده باشد .
5. طول بدن طویل تر ازعرض آن باشد.
6. شانه ها کشیده شده باشد.
7. بازوها و پاها به تنه چسبیده شده باشند.
8. پاها به تنه و دستها به تنه در نقاط واقعی خود چسبیده شده باشند.
9. گردن کشیده شده باشد.
10. دنباله گردن به سر و تنه مربوط باشد.
11. چشمها کشیده شده باشد.
12. بینی کشیده شده باشد.
13. دهان کشیده شده باشد.
14. دو لب دیده شود.
15. سوراخها یا حفره های بینی کشیده شده باشد.
16. موها کشیده شده باشد. ( جزئی ترین مقدار مو)
17. موها کامل کشیده شده باشد.
18. علامتی از لباس کشیده شده باشد.
19. دو قطعه لباس کشیده شده باشد.
20. تمام بدن پوشیده از لباس باشد.
21. چهار قطعه لباس مشخص باشد . ( کراوات ، کلاه ، جوراب ، کفش ، پیراهن ، کت و شلوار)
22. لباس رسمی یا یونیفورم باشد . ( یونیفورم مدرسه هم نمره می گیرد)
23. انگشتان کشیده شده باشد . ( هر اثری از انگشت کافی است)
24. تعداد انگشتان درست باشد .
25. شکل و قواره انگشتان درست باشد .
26. شست متمایز باشد.
27. دست متمایز ازانگشتان باز باشد. ( کف دست کشیده شده باشد.)
28. بازوها کشیده شده باشد .
29. زانو کشیده شده باشد .
30. تناسب سر نسبت به بدن مراعات شده باشد .
31. تناسب بازوها و دستها نسبت به بدن حفظ شده باشد.
32. پاهای متناسب ، کشیده شده باشد.
33. کف پا متناسب باشد.
34. پاها متمایل به بالا نباشند.
35. دستها و پاها دو بعدی کشیده شده باشند.
36. پاشنه کفش یا پاشنه پا کشیده شده باشد.
37. هماهنگی خطوط کلی حفظ شده باشد. ( دست نلرزیده باشد)
38. هماهنگی خطوط کلی و جزئی حفظ شده باشد. ( نقاشی دقیق باشد)
39. هماهنگی خطوط سر ( موها و دور سر به دقت کشیده شده باشد)
40. هماهنگی خطوط تنه حفظ شده باشد .
41. هماهنگی خطوط دستها و پاها حفظ شده باشد .
42. هماهنگی خطوط چهره حفظ شده باشد .
43. گوشها کشیده شده باشد .
44. تناسب گوشها حفظ شده باشد .
45. مردمک چشم کشیده شده باشد .
46. تناسب چشم حفظ شده باشد .
47. در تصاویر نیمرخ و تمام رخ ، چشم دارای حالت باشد.
48. چانه و پیشانی هر دو کشیده شده باشد .
49. برآمدگی شانه در تصویر نیمرخ معلوم باشد .
50. نیمرخ ناقص باشد . ( یعنی تنه و نیمرخ ناقص)
51. نیمرخ باشد .
1. نمرات داده شده را باهم جمع کنید . ( مجموع از 51 بیشتر تجاوز نمی کند)
2. با استفاده از جدول مخصوص ( جدول شماره 1) نمره خام ، تبدیل به سن عقلی می شود . از رابطه زیر بهره هوشی کودک به دست می آید.
|
![]() |
3. اگر نمره خام آزمونی بر فرض مثال 40 باشد در جدول تبدیل نمرات ، ( جدول شماره 1 ) نمره خام را پیدا کرده و سن عقلی کودک را که 13 می باشد، استخراج می کنیم. ( این نمره سن عقلی کودک است) سپس 13 ( که سن عقلی کودک است) را در عدد 12 ( ماه) ضرب می کنیم. ( هر سال 12 ماه دارد)
سپس سن تقویمی آزمونی را محاسبه می کنیم . اگر آزمودنی به عنوان مثال 10 سال و 3 ماه داشته باشد 10 را ضربدر 12( هر سال 12 ماه دارد) بعلاوه 3 ( ماه) می کنیم نمره بدست آمده سن تقویمی کودک می باشد. حاصلضرب صورت و مخرج را بر هم تقسیم کرده وضربدر 100 کرده و بهره هوشی آزمودنی بدست می آید. بدین صورت:
IQ = 13 * 12 * 100 = 126
3+12*10
4. سپس نمره به دست آمده را در طبقه بندی هوشی ( جدول شماره 2) پیدا کنید ، بهره هوشی کودک مشخص می گردد.
| نمره خام | سن عقلی | نمره خام | سن عقلی | نمره خام | سن عقلی | نمره خام | سن عقلی |
| 1 | 3-3 | 11 | 9-5 | 21 | 3-8 | 31 | 9-10 |
| 2 | 6-3 | 12 | 0-6 | 22 | 6-8 | 32 | 0-11 |
| 3 | 9-2 | 13 | 3-6 | 23 | 9-8 | 33 | 3-11 |
| 4 | 0-4 | 14 | 6-6 | 24 | 0-9 | 34 | 6-11 |
| 5 | 3-4 | 15 | 9-6 | 25 | 3-9 | 35 | 9-11 |
| 6 | 6-4 | 16 | 0-7 | 26 | 6-9 | 36 | 0-12 |
| 7 | 9-4 | 17 | 3-7 | 27 | 9-9 | 37 | 3-12 |
| 8 | 0-5 | 18 | 6-7 | 28 | 0-10 | 38 | 6-12 |
| 9 | 3-5 | 19 | 9-7 | 29 | 3-10 | 39 | 9-12 |
| 10 | 6-5 | 20 | 0-8 | 30 | 6-10 | 40 | -13 |
| 51 | بالاتر از 13 سال |
طبقه بندی هوش | معادل هوش |
| نابغه | 189-170 |
| تیز هوش | 169-150 |
| پر هوش | 149-130 |
| باهوش | 129-110 |
| متوسط | 109-90 |
| مرزی | 89-80 |
| مرزی ضعیف | 79-70 |
| کودن | 69-50 |
| کالیو | 49-25 |
| کانا |
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت
فرهنگ و زبان
آلمان
بهعنوانِ دولتِ ملی سازهای جدید است. ولی فرهنگ آلمانی قدمت دارد. این
فرهنگ همواره خود را در درجهی نخست خود با زبان آلمانی شناسانده است. در
قرن نوزدهم بود که استفاده از صفت "آلمانی" برای مشخص کردن جلوههای
فرهنگی در قلمروی که به آلمان شهرت دارد، رواج فراوانی یافت و کیفیت
تازهای را بر آن بار کرد.
فرهنگسازانی چون یاکوب بوهمه، مارتین لوتر و سباستین باخ در معنای امروزی آلمانی نبودهاند، اما در مورد هویت آلمانی آنان شکی وجود ندارد.
فرهنگآفرینان تبعیدی
بسیار بودهاند آلمانیهایی که به سبب پیگرد سیاسی در خارج از آلمان فرهنگآفرینی میکردهاند. از جمله آناند: کارل مارکس، هاینریش هاینه، توماس و هاینریش مان، کورت توخولسکی، آلبرت اینشتین، برتولت برشت
مجسمهی سر هاینریش هاینه، شاعر بزرگ آلمانی، در دانشگاه هاله
سرزمین اندیشمندان و شاعران
پیش از تشکیل دولت واحد آلمانی در سال ۱۸۷۱ تعلق به آلمان اساسا از طریق تعلق به فرهنگ آلمانی بازنموده میشده است. ستایش از میهن در این حال نه با مفهومهای سیاسی، بلکه با مفهومهای فرهنگی و توصیف طبیعت سرزمین صورت میگرفته است. توصیفی رایج از آلمان، نامیدن آن بهعنوانِ «سرزمین اندیشمندان و شاعران» بوده است. امروزه نیز به این توصیف در ادبیات میهندوستانه و ملیگرایانهی آلمان برمیخوریم.
ضربهی نازیسم
در قرن نوزدهم آلمان به عنوان سرزمین فلاسفه شهرت جهانی مییابد. نامهایی چون کانت و هگل زبانزد میشوند. در آغاز قرن بیستم آلمان در زمینهی دستاوردهای علمی مقامی پیشتاز مییابد. با روی کار آمدن نازیسم فرهنگ آلمانی جریحهدار میشود. بسیاری از نویسندگان و دانشمندان کشور را ترک میکنند. گروه بزرگی در اردوگاههای مرگ تلف میگردند. عدهای از آفرینشگری فرهنگی منع میشوند.

Bildunterschrift: یورگن هابرماس، فیلسوف معاصر آلمانی، از نسل دوم مکتب فراکفورت (نظریهی انتقادی)
ضربهی نازیسم بر پیکر هنر و فرهنگ و دانشپژوهی آلمانی چنان سخت و سنگین بود، که پس از پایان جنگ جهانی دوم و سقوط هیتلریها آلمان نتوانست جایگاه جهانی گذشتهی خود را به دست آورد. با وجود این آلمان هنوز یکی از کشورهای پیشرو در زمینهی پژوهش علمی و آفرینشهای هنری و فرهنگی است.
فرهنگ انتقادی
در فرهنگ آلمانی پس از جنگ، نگرش انتقادی و تأملورزانه تقویت شده است. فرهنگ دموکراتیک پشتیبان اصلی نظام سیاسی دموکراتیک است. اندیشهی انتقادی در سطح جهانی نیروی تقویتکنندهی مهمی در میان متفکران و هنرمدان آلمانی یافته است.
زبان آلمانی
آثار
نویسندگان آلمانی به بسیاری از زبانها ترجمه میشوند. زبان آلمانی در قیاس
با انگلیسی اهمیت و رواج گذشتهی خود را ندارد، با وجود این دستاوردهای
فرهنگی آلمان به حدی است که دانشپژوهان بسیاری آموختن آلمانی را امری
الزامی برای پیشبرد کارهای پژوهشی و آفرینشهای فرهنگی خود میدانند.
وظیفهی ترویج فرهنگ و زبان آلمانی بر عهدهی انستیتو گوته است. این
انستیتو دارای ۱۲۸ شعبه در نقاط مختلف جهان است.
دبیرخانهی انستیتو گوته در مونیخ. وظیفهی ترویج فرهنگ و زبان آلمانی بر عهدهی این مؤسسه است
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در چهارشنبه دوم بهمن 1387 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت

ماده28 پيماننامه حقوق كودك سازمان ملل ميگويد كه همه كودكان از حق آموزش برخوردارند و اينكه تربيت در مدرسهها بايد به كرامت انساني كودكان بينجامد. همانطور كه نام آموزش و پرورش گوياي اين مطلب است كه در كنار آموزش بايد به پرورش اخلاقي و فكري و شخصيتي كودك پرداخت و اولياي مدرسه عهدهدار اين مسئوليت هستند ولي متأسفانه در همان جايي كه بايد شخصيت كودك شكل بگيرد و توسط همان افرادي كه مسئول اين مهم هستند شخصيت كودك با برخوردهايي غلط خرد ميشود و گاه علاوه بر صدمات روحي غيرقابل جبران، صدمات جسمي نيز به دانشآموزان وارد ميشود.
تنبيه بدني عادت رايج در بعضي مدرسههاست. معلمها ميتوانند ظالم باشند و كودكان را تحقير كنند و مويد اين ادعا انعكاس يكي از هزاران برخورد غلط اولياي مدرسه در بخش حوادث روزنامههاست كه گاه توجه ما را به خود جلب ميكند. از ياد نبردهايم كه در اوايل ارديبهشت ماه«علي نوروزي» دانشآموز كلاس چهارم ابتدايي شهر لالي استان خوزستان از سوي معلم خود مورد تنبيه قرار گرفت. اين دانشآموز هنگام بازگشت به خانه از هوش رفت و از ناحيه پاها فلج شد.
خشونت وقتي اتفاق ميافتد كه كساني عمدا و نه به صورت تصادفي
از زور و قدرتشان براي آسيب
رساندن به ديگري استفاده ميكنند. تهديد به خشونت كه
احتمالا يا عملا باعث آسيب شود نيز خشونت به حساب ميآيد.
اين آسيب ميتواند به ذهن يا
سلامت عمومي و همچنين جسم فرد مربوط باشد. اما انواع خشونت در مدرسه چگونه نمود مي يابد؟
رفتار تحقير آميز بعضي از معلمان: معلمان ممكن است بر سر دانشآموزان فرياد بكشند يا به آنها القاب منفي بدهند.خشونت از سوي ساير دانشآموزان كه
كنترل و جلوگيري از اين مورد نيز بر عهده اولياي مدرسه است. چه كساني ممكن است بيشتر در مدارس مورد خشونت قرار بگيرند؟
خشونت در مدارس ممكن است در هر سني رخ دهد. حتي كودكان خردسال
ممكن است كتك بخورند يا انواع
ديگر خشونت را چه از طرف معلمان يا ساير كودكان تجربه
كنند.
اذيت كردن و مارك زدن مشكلاتي هستند كه بر دانشآموزان تاثير ميگذارد مخصوصا اگر كودكان ناتواني داشته
باشند يا به خاطر ظاهرشان ممكن است در مدرسه در معرض خطر خشونت قرار بگيرند.
نبايد پنداشت خشونت عليه كودكان منحصر به همين مواردي است كه در بخش حوادث منتشر ميشود بلكه خشونتهاي زيادي هنوز گزارش نشده و دلايل زيادي براي مخفي ماندن اين خشونتها وجود دارد براي مثال: ترس؛ خيلي از كودكان ميترسند كه خشونت را گزارش كنند و دوباره مورد آزار قرار گيرند.
لكه ننگ: كودكان ممكن است بترسند كه اگر ديگران از خشونت مطلع شوند آنها را سرزنش كرده و يا طرد كنند.
عادي بودن: بعضي وقتها خشونت روشي عادي براي انجام كارهاست و از خشونت براي انضباط استفاده ميكنند.طبق قواعد و اصول تربيتي و انضباطي اگر دانشآموزي مدرسه را به هر نحو به هم ريخت نمره انضباطش بايد كم شود يا به اولياي او خبر داده شود تا او را تاديب كنند، يا ده ها روش و سازوكار تربيتي ديگر، ولي در كنار اين قواعد كه نوعي برخورد با دانشآموز است و در عين حال در راستاي تربيت دانشآموز و نظم مدرسه بايد باشد برخوردهايي ميشود كه نه تنها كودك را تربيت نكرده بلكه زمينه شخصيتي و فكري او را آماده قانونگريزي ميكند.
اين نوع تربيت به آنها ياد ميدهد كه خشونت روش خوبي براي حل مشكلات است اما به آنها ارزشهايي مثل مدارا و عدالت را ياد نميدهد. در مدارس ما به راحتي به دانشآموز در جلوي جمع توهين ميشود و گاهي كه معلم نميتواند رفتار دانشآموز را تحمل كند با او برخورد فيزيكي ميكند و غيرمستقيم به او ياد ميدهد كه اگر با كسي مشكلي پيدا كردي و يا ديدي كه فردي به ضوابط و قوانين محيط توجهي ندارد با توهين و برخورد فيزيكي جلوي او را بگير!
دانشآموز يا فكر ميكند كه كتك خوردن و شنيدن الفاظ ركيك نوعي برخورد تربيتي است، يا اگر هم بداند كه اين برخوردها قانونا غلط است اعتراض او راه به جايي نميبرد چون بر فرض كه اين مسئله را به اولياي خود منتقل كند نبود سازوكار مؤثر براي پيگيري و دردسر و اطاله دادرسي مانع از برخورد با آن معلم يا ناظم ميشود و اين خود باعث آن ميشود كه با وجود قانون كه توهين و ضربوجرح را منع كرده و فرد مرتكب را مجرم شناخته و نيز ابلاغهاي هر از چند گاه وزارت آموزش و پرورش در مورد عدم تنبيه بدني دانشآموزان، باز معلم و ناظم به كار خود ادامه دهند و دانشآموزان بايد ساكت بمانند، مگر آنكه بخشنامهها ضمانت اجرايي داشته باشند و سازوكار قانوني مناسب و مؤثري براي برخورد با اين رفتارهاي غلط كه منجر به تباه ساختن آينده دانشآموز ميشود وجود داشته باشد.
خشونت ميتواند اثرات فراواني روي كودكان داشته باشد كه تا سالها بعد احساس شود. اين تاثيرات ممكن است شامل موارد زير باشد:
*مشكلات سلامت جسمي از قبيل تغيير رشد
مغز، جراحات، كوفتگيها و شكستگيها.
* مشكل در برقراري ارتباط با ساير افراد.
* مشكلات يادگيري.
* مشكل در بيان احساسات.
*افزايش احتمال در معرض خطر قرار گرفتن مثل استفاده
از موادمخدر.
* پرخاشگري.
* افسردگي و افت تحصيلي.
واكنش دانشآموزان شامل رفتارهاي متقابل از جمله گريه، اهانت متقابل، اظهار تنفر از تنبيهكننده، بيزاري از مدرسه و خمودگي،
احساس اضطراب يا برعكس پرخاشگري و ناسازگاري است.
پيشنهادها
* پيش بيني قوانين و اجراي آن بهطوري كه هر كس مرتكب خشونت عليه كودكان شود مطمئن باشد كه مجازات خواهد شد.
* آموزش به معلمان در مورد تدريس و
مديريت بدون خشونت در كلاس.
*مدرسهها بايد حقوق كودكان و پيمان نامه حقوق كودك سازمان
ملل را به كودكان
آموزش دهند.
*. دولت بايد روشن كند كه تنبيه بدني غير قابل قبول است و همه بايد آگاه باشند كه اعمال خشونت و يا مشاهده آن چه آسيبهايي به كودكان وارد ميكند.
*. ترويج رفتارهاي عاري از خشونت بين مردم از طريق رسانهها.
*همه افرادي كه با كودكان كار ميكنند بايد دستورالعملهاي رفتاري و راهنماي مكتوبي در اختيار داشته باشند كه تاكيد كند خشونت عليه كودكان به هيچ وجه قابل قبول نيست و نيز آنچه اين افراد بايد انجام دهند يا اجازه انجام آن را ندارند را مشخص كند، آموزش درباره كودكان بايد جزئي از كار اين افراد باشد.
* اگر كودكان به دادگاه بروند بايد خدمات قضايي دوستدار كودك را دريافت كنند؛ يعني از كمك وكيل و مشاوران حقوقي برخوردار شوند.
*دولت بايد گزارش كردن خشونت عليه كودكان را براي همه آسان كند.
*. بنابرتوصيه سازمان ملل بايد مركز كمك رساني تلفني وجود داشته باشد كه بتوان خشونت عليه كودكان و دانشآموزان را گزارش كرد.
*وقتي كسي به خاطر خشونت عليه كودكان مجرم شناخته شد نبايد به او اجازه داد دوباره با كودكان كار كند نه اينكه منطقه تدريس او را عوض كرد چرا كه با اين كار فقط منطقه مورد آسيب از آن فرد را تغيير داده و مسئله حل نخواهد بود.
چه خوب است هنگام جذب افراد براي تدريس در مدارس بيش از آنكه به درجه و مدرك علمي آنها توجه شود به وضعيت روحي و رواني و شخصيتي فرد توجه شود.
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 18:4 موضوع | لینک ثابت

مقدمه
ما مسلمانان براي ساختن جوامع ايدهآل و محتوا بخشيدن به حركتهاي خود،سرمشقهاي بسياري داريم. بزرگترين و جاودانهترين الگوي ما «قرآن كريم» است كهدر طول تاريخ، سرمشق همة آزاد مردان، براي ايجاد يك جامعة سالم و مترقي و به دور ازهر گونه فساد و تباهي بوده و هست.
سيرة انقلابي پيامبر اكرم(ص) در برابر اشرافيت قريش و سرمايهداري، حكومتامام علي (ع) و منشور آفتاب گونة نهجالبلاغه، خطبههاي حضرت زهرا3 در دفاع ازآرمان انقلابي و قرآني حركت سالار شهيدان به شرط تبيين و تحليل درست آن، همهاينها ميتواند الگوهايي براي همه جوامع بشري اعم از مسلمان و غير مسلمان باشد.قيام سالار شهيدان حسينبن علي(ع)، نه تنها براي مسلمانان بلكه الگويي براي همةجهانيان تا صبح رستاخيز است.
امام حسين(ع) حضور مجدد حضرت آدم، نوح، ابراهيم، اسماعيل، موسي و عيسيـ علي نبينا و آله و عليهمالسلام ـ در قلة فريادگري و هدايت مردم است. اينكهامامحسين (ع) را وارث آدم (ع) ميخوانيم و زيارت وارث را با سلام به پيامبران الهي آغازميكنيم براي همين است، يعني نشان نقطة اتصال در همة حركتهاي الهي - خدايي،به صورت تجسم دوبارة حضرت آدم، ابراهيم، اسماعيل، موسي، عيسي، محمد، علي،فاطمه، و امام حسن : است. اهداف تمام انبيا و اوصياي الهي، در نهضت خونبار امامحسين (ع) تجلي يافته، پس بايد قيام امام حسين (ع) را به جهانيان شناساند و مجالسحسيني را غني ساخت و فرياد دينخواهي و ستيز با ظلم و فساد امام حسين (ع) را در دنياطنين افكن ساخت. امام حسين طنين فرياد زندگي است، پس بايد طنين آن در همةآفاق در پيچد.
بقيه در ادامه ي مطلب . . .
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 22:7 موضوع مؤلفههاي عزتآفرين در حيات امام حسين (ع) | لینک ثابت

از ماه پرسيدم چرا قامتت خم است آهي کشيد و گفت :ماه محرم است
فرا رسيدن ماه غم واندوه سرور و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)را به پيشگاه مقدس امام زمان (عج) و شیعیان بزرگوار آن حضرت تسليت ميگويم .
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 21:49 موضوع محرم | لینک ثابت

خانواده ابتداييترين و مهمترين نهاد جامعه بشري محسوب ميشود و نقش بسياري در فرآيندهاي اجتماعي و بهداشت رواني فرد و جامعه ايفا ميكند. نقش خانواده در فرهنگ ايراني بسيار برجسته بوده تا جايي كه به درستي ميتوان خانواده را مهمترين ركن جامعه ايراني دانست.
خانواده به مفهوم محدود آن عبارت است از يك واحد اجتماعي، ناشي از ازدواج يك زن و يك مرد كه فرزندان پديد آمده از آنان خانواده را تكميل ميكنند. در تعريف ديگري، خانواده شامل مجموعهاي از افراد است كه با هدف و منافع مشتركي زير یك سقف گرد هم ميآيند.
اسلام خانواده را گروهي متشكل از افراد، داراي شخصيت مدني،
حقوقي و معنوي معرفي ميكند كه هسته اوليه آن از ازدواج مشروع زن و مردي تشكيل ميشود و نكاح، عقدي است كه براساس آن رابطه زوجيت بين زن و مرد برقرار ميشود و در آن طرفين داراي وظايف و حقوق جديد ميشوند
بقيه در ادامه ي مطلب.
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در جمعه بیست و نهم آذر 1387 ساعت 19:1 موضوع نقش آموزش خانواده در موفقیت كودكان | لینک ثابت
مردی واسه اصلاح سر و صورتش رفت آرايشگاه
مرد و آرایشگر با هم شروع به حرف زدن کردن
اونا درمورد موضوع ها و مطالب مختلف صحبت کردن
وقتي به موضوع ((خدا)) رسيد
آرايشگر گفت: من باور نميکنم خدا وجود داشته باشه
مشتری پرسيد: چرا باور نميکنی؟
آرايشگر جواب داد:
کافیه به خيابون بری تا ببينی چرا خدا وجود نداره
به من بگو اگه خدا وجود داشت اين همه مريض می شدن؟ بچه های بی سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت نبايد درد و رنجي وجود داشته باشه!
نميتونم خدای مهربونی رو تصور کنم که اجازه ميده اين همه درد و رنج و جود داشته باشه
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نميخواست جر و بحث کنه
آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بيرون رفت
به محض اينکه از مغازه بيرون اومد
مردی رو ديد با موهای بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم ريخته بود
مشتری برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد
و به آرايشگر گفت:
ميدونی چیه؟ به نظر من آرايشگر هم وجود نداره
آرايشگر گفت: چرا همچین حرفی ميزنی !؟
من اينجام.من آرايشگرم
همين الان موهای تو را کوتاه کردم !
مشتری با اعتراض گفت: نه. آرايشگر وجود نداره
چون اگر وجود داشت. هيچکس مثل مردي که الان بيرونه با موهای بلند و کثيف و ريش اصلاح نکرده پيدا نميشد
آرايشگر: نه بابا ! آرايشگر وجود داره موضوع اينه که مردم به ما مراجعه نميکنن
مشتری تائيد کرد: دقيقا نکته همينه
خدا هم وجود دارد
فقط مردم بهش مراجعه نميکنن و دنبالش نميگردن
واسه همينه که اين همه درد و رنج تو دنبا وجود داره
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 22:25 موضوع آيا خدا وجود داره | لینک ثابت
رئیس پژوهشگاه تعلیم و تربیت
آموزش و پرورش با اشاره به دو آزمون بین المللی "تیمز" و "پلز" گفت: ایران
در دروس ریاضی و علوم و همچنین سواد خواندن و نوشتن رتبه های آخر را در
بین کشور های جهان به خود اختصاص داده است.
به گزارش مهر، "هاجر
تحریری نیک صفت" در نشست خبری که به مناسبت هفته پژوهش برگزار شد با بیان
اینکه در این هفته طرح های مختلفی از سوی پژوهشگاه تعلیم و تربیت وزارت
آموزش و پرورش ارائه می شود افزود: طرحهای " تیمز" و " پلز" از جمله
پژوهشهایی است که ایران در آن شرکت داشته است و نتایج آن در روز پژوهش
اعلام می شود.
وی طرح تیمز را بررسی وضعیت دانش آموزان در دو درس
ریاضی و علوم در پایه های چهارم و سوم راهنمایی و پلز را بررسی سواد
خواندن و نوشتن عنوان کرد و با اشاره به اینکه ایران در این آزمونها که هر
4 سال و 5 سال یکبار بین 30 کشور دنیا برگزار می شود شرکت می کند اظهار
داشت: جهش ما در این دو آزمون محسوس نیست و هنوز زیر میانگین هستیم ولی
خوشبختانه عقبگرد نداشته ایم.
رئیس پژوهشگاه تعلیم و تربیت
درباره رتبه ایران در دو آزمون تیمز و پلز جایگاه مشخصی را عنوان نکرد و
تنها به این مثال بسنده کرد که اگر به طور مثال 30 کشور در این آزمون شرکت
کرده باشند رتبه ایران 29 و یا 28 است و در واقع ما این نتایج را به این
دلیل منتشر می کنیم که مسئولان نظام آموزشی تدبیری برای این نابسامانی
بیندیشند.
تحریری نیک صفت با بیان اینکه ایران به دلیل اجرای
منظم و دقیق این آزمون رتبه نخست را از انجمن IEA کسب کرده است، گفت: این
سوال برای ما پیش آمده که چرا باید در اجرای درست این آزمونها رتبه برتر
را کسب کنیم ولی تا کنون از یافته های این آزمونها استفاده نشده باشد که
به همین دلیل می خواهیم این کمبودها را با انتشار نتایج آن پر کنیم.
وی
از برگزاری دوره های آموزشی برای مقاله نویسی آموزشی و پژوهشی برای معلمان
خبر داد و گفت: اعتقاد داریم پژوهش باید در کشور نهادینه شود و این امر
باید از مدرسه آغاز شود که متاسفانه در این زمینه با خلاء قانونی مواجه
هستیم.
رئیس پژوهشگاه تعلیم و تربیت آموزش و پرورش با اشاره به
اینکه معلمان پژوهنده نمی توانند همچون اعضای هئیت علمی دانشگاهها حق
التحقیق دریافت کنند و تنها به آنها حق الزحمه ناچیز تعلق می گیرد اظهار
داشت: البته خلاء قانونی که در این زمینه وجود دارد طی نامه ای به کمیسیون
آموزش و تحقیقات تذکر عنوان شده تا راه حلی برای آن پیدا کنیم.
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 14:56 موضوع آزمون هاي تيمز و پلز و جايگاه ايران | لینک ثابت
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق
کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قراردهند. سپس از آنها خواست که
درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هر کدام از همکلاسی هایشان بگویند، فکر
کنند و در آن خط های خالی بنویسند. بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و
هر کدام از دانش آموزان پس از اتمام، برگه های خود را به معلم تحویل داده، کلاس را
ترک کردند.
روز شنبه، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای
جداگانه نوشت، و سپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم
آنها نوشت. روز دوشنبه، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد. شادی خاصی
کلاس را فرا گرفت. معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید "واقعا ؟" "من هرگز نمی
دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند!" "من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا
دوست دارند."

دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد و اوضاع مدرسه بصورت عادي مي گذشت. معلم نیز
ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث و صحبت
پرداخته اند یا نه، به هر حال گويي اين موضوع را مهم تلقي نكرد. زيرا آن تکلیف هدف
معلم را برآورده کرده بود. آن برگه ها نشانگر اين نكته بود كه همه ي دانش آموزان از
تک تک همکلاسی هایشان رضايت كامل داشتند ...
از دست بر قضا با گذشت سالها
بچه های کلاس از یکدیگر دور افتادند و هر كدام در مكاني ديگر مشغول ادامه تحصيل ،
كار و زندگي شدند ...
چند سال بعد، متقارن با شروع جنگ، یکی از دانش
آموزاني كه "مارک" نام داشت و به خدمت سربازي اعزام شده بود در جنگ ویتنام کشته شد
! معلمش با خبردار شدن از اين حادثه در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد. او تا بحال، یک
سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود. پسر کشته شده، جوان خوش قیافه و برازنده ای به
نظر می رسید. کلیسا مملو از دوستان سرباز بود. دوستانش با عبور از کنار تابوت وی،
مراسم وداع را بجا آوردند. معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود.

به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت
بود، به سوی او آمد و پرسید : "آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟" معلم با تکان دادن
سر پاسخ داد : "چرا" سرباز ادامه داد : "مارک همیشه درصحبت هایش از شما یاد می کرد.
"در حين مراسم تدفین، اکثر همکلاسی هاي قديمي اش برای شركت در مراسم در آنجا گرد هم
آمده بودند. پدر و مادر مارک نیز که در آنجا بودند، آشکارا معلوم بود که منتظر
ملاقات با معلم مارک هستند.
پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون
می کشید، به معلم گفت :"ما میخواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم
برایتان آشنا باشد. "او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتر یادداشت که از ظاهرشان
پیدا بود بارها و بارها تا خورده و با نوار چسب بهم متصل شده بودند را از کیفش در
آورد. خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت. آن کاغذها، همانی بودند که تمام خوبیهای
مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود !
مادر مارک گفت : "از شما به
خاطر کاری که انجام دادید متشکریم. همانطور که میبینید مارک آن را همانند گنجی نگه
داشته است." همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند.
چارلی با کمرویی لبخند زد
و گفت : "من هنوز لیست خودم را دارم. اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم."
همسر
چاک گفت : "چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم."
مارلین گفت :
"من هم برای خودم هنوز برگه ام را دارم. آن را توی دفتر خاطراتم گذاشته ام."
سپس
ویکی، کیفش را از ساک بیرون کشید و لیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :"
این همیشه با منه....". "من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه نداشته
باشد."

صحبت ها ادامه داشت، انگار كلاسي مثل گذشته ها با همان همكلاسي هاي هميشگي در آنجا تشكيل شده بود فقط جاي مارک خالي بود كه اينك با آرامشي ابدي آرميده بود و دوستي ها را تا ابديت پيوند زده بود. معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورد، بي امان گریه اش گرفت. او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند، گریه می کرد !!!
نتيجه:
تاثير يك معلم بر دانش آموز خود را ببينيد كه با يك حركت ساده نقشي ابدي بر قلب دانش آموزان خود كشيد و اين نقش هرگز از بين نخواهد رفت اما برعكس ما چه مي كنيم؟ با حركتي اشتباه ، با دانش آموز خود چنان مي كنيم كه اميد حركت را از او ميگيريم و انگيزه را در او ميكشيم.
چرا معلمان ما فقط براي اينكه ديگر براي امرار معاش خود راهي نيافته اند وارد آموزش و پرورش مي شوند. چرا مسئولين ما هر كسي را كه نمي توانند در جاي ديگر به كارگيري كنند به زور وارد آموزش و پرورش مي كنند و با آينده ي دانش آموزان اين مرزو بوم بازي ميكنند؟
چرا؟ چرا؟ چرا؟
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در جمعه بیست و دوم آذر 1387 ساعت 17:3 موضوع دوستي تـا ابـديت | لینک ثابت
این دانش آموز، در یکی از روستاهای مرزی کردستان، بر اثر انفجار مین جنگی، هر دو دست و هر دو چشم خود را از دست داده است و در سن ۱۲ سالگی، به پایمردی یک معلم فداکار، خواندن و نوشتن با خط بریل را با احساس لبهایش آغاز کرده است...
آفرين به اين دانش آموز كه با وجود معلوليت همچنان با ارده ي قوي به راه خود ادامه مي دهد و آفرين به معلمي كه به كار خود حرفه اي مي نگرد نه شغلي ...

بر گرفته از وبلاگ معلم نامه
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در جمعه بیست و دوم آذر 1387 ساعت 12:8 موضوع | لینک ثابت
( اشاره به نکاتي برای مردان)
|
|
سلامتي چيست؟
سلامتي، رفاه و آسايش جسمي، رواني و اجتماعي است و نداشتن بيماري به تنهايي به معناي سلامتي نيست.
تامين و حفظ سلامت رواني، فردي و اجتماعي به طوري كه فرد بتواند فعاليتهاي روزمره خود را به خوبي انجام دهد، با افراد خانواده و محيط خود ارتباط مناسب برقرار نمايد، و رفتار نامناسب از نظر فرهنگ و جامعه خود نداشته باشد.
فرايند توانمندسازي زنان به گونهاي كه زنان بتوانند نه تنها در سلامت خود نقش داشته باشند بلكه باعث افزايش و بهبود آن نيز شوند.
به عبارت ديگر:
توانمند سازي زنان فرايندي است كه طي آن زنان براي غلبه بر موانع پيشرفتشان ،فعاليت هايي را انجام ميدهند كه باعث تسلط آنها بر تعيين سرنوشتشان ميشود.
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در پنجشنبه هفتم آذر 1387 ساعت 15:8 موضوع ارتقاء سلامت روان زنان | لینک ثابت

بچه ها با رسيدن به سن 7 سالگي به دنياي جديدي به نام مدرسه وارد ميشوند. مدرسه اولين قدم و مرحله پيوند كودك با جامعه است كه نقش اساسي در تكوين روند اجتماعي شدن (socialization) آنها دارد. كودك با ورود به مدرسه، حوزه ارتباطي جديدي را تجربه ميكند كه با دنياي خانوادهاي كه در آن به دنيا آمده و سالهاي اوليه زندگي خود را در آن گذرانده بسيار متفاوت است.
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در شنبه دوم آذر 1387 ساعت 17:55 موضوع آیا بچه ها مدرسه را دوست دارند | لینک ثابت

http://edu.tebyan.net/textbooks/list-02.htm
متن کتب درسی
http://www.magiran.com/
فهرست مجلات فارسی
http://www.madresehpub.sch.ir/
انتشارات مدرسه
http://www.ketabmetab.com/
کتاب های کودکان و نوجوانان
بقيه در ادامه ي مطلب . . .
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت

تـــــعريف مديــــــــــــريت
تعاريف مديريت غالباً اصالت را يا به فرد و گروه اجتماعي و يا به سازمان مي دهند. براي مثال: " فالت " (Follett) مديريت را " هنر انجام دادن كار به وسيله ديگران " مي داند. اين تعريف نه تنها با آموزشهاي نظرية نئوكلاسيك همخواني ندارد، بلكه مي تواند براي توجيه يك نظام استثماري مورد استفاده قرار گيرد. در واقع اين ذهنيت فلسفي و يا ديدگاه خاص گوينده است كه تعريف او را با سوگيري مواجه مي سازد. اصالت هم با فرد و هم با سازمان است ولي با توجه به نوع و ماهيت سازمان، تنها ميزان اهميت هر يك از آن دو فرق خواهد كرد. با در نظر گرفتن مطلب فوق، تعريفي از مديريت در زير ارائه مي شود: " مديريت عبارت از توانايي پرورش و هماهنگ سازي فرآيند هاي خود رهبري اعضاي سازمان در ارتباط و همسو با اهداف سازمان است. " اين تعريف بر چند پيش فرض زير استوار است:
ـ كاركنان قابليت رشد شخصي و حرفه اي و نيز توانايي اداره كردن خويش را دارند.
ـ كارآيي و اثر بخشي سازمان در گرو رشد و در نتيجه تلاش بيشتر كاركنان است.
ـ سازمان و اهداف آن راهنماي عمل مديريت و كاركنان است.
ـ نقش مدير يك نقش حرفه اي است و نه صرفاً تجربه اندوزي در حين عمل.
ـ مديريت به عنوان يك فرآيند مشاركتي در نظر گرفته شده است. فرآيندي كه نقش مدير در آن كمرنگ است و بيشتر نقش يك پشتيبان، تسهيل گر و هماهنگ كننده را دارد.
براي خواندن ادامه ي مطلب اينجا را كليك كنيد
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 17:40 موضوع | لینک ثابت

- تاكنون هرگاه صحبت از مشاركت مردم به ميان آمده، چه در ذهن مردم و چه در ذهن مسئولان فقط مشاركت مادي با عنوان كمك به مدرسه اعم از نقدي يا غيرنقدي شكل گرفتهاست كه اين خود يك مانع بسيار مهم و جدي در جهت جلب و جذب مشاركت است.
بهخصوص اگر اين مشاركت به بزرگترين و پروسعتترين نهاد اجتماعي يعني مدرسه مربوط شود و چه بسا اينكه بخواهيم اين مشاركت را در جهت توسعه مدارس غيرانتفاعي (غيردولتي) مربوط سازيم.
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 22:21 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت
خبرگزاري فارس: مدير كل دفتر آموزش
و خلاقيت آموزش پيشدبستاني و ابتدايي وزارت آموزش و پروش گفت: به صراحت
اعلام ميكنيم دوره ابتدايي يك دوره آموزشي نيست بلكه اين دوره با هدف
تربيتي طراحي شده است.

نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 13:46 موضوع | لینک ثابت

يكي
از دوستانم به نام پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش
دريافت كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر
بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي
كرد. پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟"
پل
سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده
است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را
همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..."
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 13:26 موضوع | لینک ثابت

توسعه چيست؟ مسئول تدوين توسعه جامعه كيست؟ چه معيارهايي را مي توان براي آن لحاظ كرد؟ چگونه شكل مي گيرد؟ موانع آن در جامعه در حال گذار ما چيست؟ آيا مي توان راهبردهايي براي رهايي از موانع ارائه كرد؟ مهمترين اقدام اساسي براي رهايي از تنگناها چيست؟
ابهام تعريف توسعه مي تواند يكي از موانع آن محسوب شود. به يك بيان توسعه عبارت است از هدف تعريف شده در بيرون و خارج از جامعه كه توسط دولت قرار داده شده و دولت تصميم دارد با امكانات و قدرت خود اين هدف را پياده كند. يكي از عمده ترين موانع مي تواند نگرش دولت به جامعه و نقش مردم در روند توسعه باشد. همچنين راهبردها و اولويت هاي توسعه مي تواند هر يك از موانع توسعه در جامعه در حال گذار ما محسوب شود كه در اين نوشتار براي نهادينه كردن توسعه و رفع موانع آن بر تقدم تعليم و تربيت و بازنگري در آن به عنوان بنيان توسعه تأكيد گرديده است.
نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 22:2 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط محمد حسین صفائی در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 20:49 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

محمد حسین صفائی
کارشناس ارشد فلسفه ی تعلیم و تربیت
فارغ التحصیل از دانشگاه تربیت مدرس تهران
مدیر مدرسه در یکی از شهرستان های ایران
در این وبلاگ سعی بر این است که با جمع آوری و عاریه گرفتن اطلاعات آموزشی ، تربیتی ، علمی ، فرهنگی و... از سایت ها ، مجلات و همه ی منابع موجود به بازدید کنندگان خود نكات آموزشي و تربيتي را ارائه دهیم . امید است با همکاری خود و ارائه ی نظرات ما را یاری فرمایید.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آیا تنبیه بدنی آخرین چاره است؟
با من بـدرفتـاري نکن!
استانداردهاي معلم مجرب
آثار تاریخی، فرهنگی و طبیعی شهرستان نکا
عوامل موثر درآموزش و یادگیری دانش آموزان
خطبه بدون «نقطه» امام علی (ع)
تعطیلی مدارس؛ دانشآموزان شاد ميشوند،معلمان شادتر
چطور بر اضطراب امتحان غلبه كنيم؟
تنبیه بدنی آری یا خیر؟
خنده و شادمانی, سلاحی در برابر بیماری
شيوه هاي مدرن نقد و مقاله نويسي در ايران رايج نيست
ادب تعليم و تربيت
مى توان كودكان را «فيلسوف» بار آورد.
40 نكته در باب افزايش انگيزه دانشآموزان
نقش معلم،مدیر و خانواده در کاهش اضطراب امتحان
مدیریت استرس
مهارت کلیدی برای یک معلم موفق
اسباب بازی از نان شب واجبتر است!
آغاز بازنگری در برنامه درسی دوره ابتدایی
مهارت حرفه ای معلمان ابتدایی
چطور كودكان را به مطالعه علاقهمند كنيم؟
آداب و وظایف معلم در جلسه ی درس از دیدگاه تربیتی ش
چگونه بچهها خوشخط ميشوند؟
گفته ها و ضرب المثل ها
استراتژی تغییر
چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم؟
تدریس موفق
چه چیز از ما یک معلم خوب میسازد؟
کودکان و پرخاشگری
بدترین کارهایی که یک معلم می تواند انجام دهد
کلید های طلایی برخورد با کودکان
تکلیف شب
چگونه بچه ها درس خوان می شوند؟
كثرتگرايي فرهنگي، هويت و تعليم و تربيت
مدرسه زندگی به عنوان سازمان یادگیرنده
اصلاحات آموزشي؛ اجتناب ناپذير و جهاني است
جهانیشدن و پیامدهای آن برای آموزش
نظرات هربارت در باب تعلیـــم و تربیــت
25 راه به افكار خلاق و زيبا
بخواهید تا موفق شوید
شش دليل ترس از تغيير در زندگي
حجم بالا و اثرگذاري كم كتابهاي درسي
تعديل نيروهای آموزش و پرورش، همپای جمعيت دانشآموز
دستورالعمل ارزشیابی توصیفی دانش آموزان ابتدایی
الگوی جدید ارزشیابی تحصیلی
نامه آبراهام لينكن به آموزگار پسرش
ابعاد عرفاني و فلسفي انديشه امامخميني(ره)
چطور كودكان را در سفر سرگرم کنیم؟
راست مغز هستید یا چپ مغز؟
اكسير شادي در مدرسه
درست بخوريد، خوب زندگي كنيد
مباني جامعه شناختي سند ملي آموزش و پرورش
شکست مفتضحانه نظامیان آمریکایی در طبس
چرا همسر خود را عاشقانه دوست نداريم
وضعيت مالي مدارس بحراني است
چرا باید به ظاهر خود اهمیت دهیم؟
شمع همیشه فروزان
علل ضعف دانش آموزان در درس دیکته
در جستجوی مدارسی كه یاد می گیرند
کمي هم به خودتان بپردازيد
نکات مهم براي سرعت بخشيدن در انجام تکاليف
با بخوان بخوان! بچه درسخوان نمي شود
روش هاي برقراري ارتباط ميان خانه و مدرسه
ضرورتهاي تدوين برنامه درس ملي
نقش فناوری اطلاعات در خود کنترلی دانشآموزان
طرح درس هربارتی
آشنايي با ماه مبارك رمضان
گزیده آراء اندیشمندان ( تعلیم و تربیت )
آيا فرزندانتان مي دانند آنها را دوست داريد؟
ده اشتباه بزرگ والدین
ويژگيهاي يك مركز پيش دبستاني مطلوب
چطور معلمی کارآمد در کلاس باشیم؟
يادگيري به جاي حافظه محوري
آموزگار خلاق؛ رمزپويايي آموزش
نوآوري در آموزش و پرورش
پسرها سه برابر دخترها دچار بیش فعالی میشوند
زمینه های مشارکت خانواده در آموزش و پرورش
منابع امتحانی آزمون مدارس خارج از کشور ( ابتدايي)
آموزش مهارتهاي كاربرد اينترنت در خانواده
چطور کتاب کمک آموزشی تهیه کنیم؟
نوآوری در زیرساختهاي آموزش
راهکارهای اصلاح رفتار دانشآموزان
توسعه، جامعه و آموزش و پرورش
دوره ابتدايي دوره تربيتي است نه آموزشي
رايجتريناختلالات دانشآموزان دردورهابتدايي
مدارس غيرانتفاعي
وظایف مدیران آموزشی
وبلاگ هاي مخصوص كتاب و كتاب خواني
آیا بچه ها مدرسه را دوست دارند
ارتقاء سلامت روان زنان
دوستي تـا ابـديت
آزمون هاي تيمز و پلز و جايگاه ايران
آيا خدا وجود داره
نقش آموزش خانواده در موفقیت كودكان
محرم
مؤلفههاي عزتآفرين در حيات امام حسين (ع)
دوستان
انجمن فلسفه ي تعليم و تربيت ايران
مدیر مدرسه
دبستان غیر انتفاعی ارشاد
کارشناسی ابتدایی نکا
متن کامل کتابهای درسی
مدرسه ی اینترنتی تبیان
بسیار سفر باید
دکتر عطاران عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت معلم و سردبیر مجله مدرسه فردا
وبلاگ دکتر سید مهدی سجادی ، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس تهران
بانك اطلاعات نشريات كشور
کلاس چهارمی ها
وبلاگ ابتدایی سازمان
وبلاگ گروه یاددهی و یادگیری شاهین شهر اصفهان
اخبار آموزش و پرورش ايران
اخبار آموزش و پرورش جهان
پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش
لبخند رياضي، سايت تخصصي رياضي
مدرسه، آموزش ابتدایی، تدریس
آموزش
مدرسه
آموزش ابتدايي فريدن
شبکه رشد
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
سایت بنیاد کودک
سایت آموزشی، اطلاع رسانی کودک
کتابخانه قصه کودکان
سایت گویا ، روزنامه ، رادیو ،
سازمان آموزش و پرورش مازندران
مجلات الکترونیکی حوزه
دسترسی آسان به منابع آفتاب
بايد هاي مديريت
وبلاگ دبستان شهید ترکیان
وزارت آموزش و پرورش
آموزش کامپیوتر( زرداب سبز)
سپاس معلم
دوستداران محیط زیست
مدیرستان
مرکز آموزشی استثنایی نشاط نکا
iphilosophy
بانک وبلاگ های آموزشی کشور
علل افت تحصیلی ریاضی ابتدایی
نوآوری در برنامه های درسی ابتدایی
چوق
مدرسه جمهوري اسلامي ايران در برلين
مدير مدرسه (2)
وبلاگ فلسفي لوگوس
وكام 2
كلاس اولي ها ( بابا آب داد)
خط خطی های یک معلم ریاضی
نوشته های پیشین
شهریور 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
POWERED BY