تبليغاتX
تعلیم و تربیت در عصر امروز

تعلیم و تربیت در عصر امروز

نکات علمی و تربیتی مورد نیاز معلمان و والدین دانش آموزان

یکی از راه های برقراری ارتباط با همسرتان استفاده از زبان است. بعضی اوقات زبان باعث جدایی و تفرقه و در برخی از مواقع باعث محکم شدن رابطه با همسرمی شود. برای اینکه روابط زناشویی تداوم بیشتر و بهتری داشته باشد چه حرفهایی را باید به همسرتان نگویید؟
در ابتدا باید گفت به دلیل اینکه روحیات و عواطف زن و مرد با هم متفاوت است، حرف‌هایی که نباید گفته شود هم متفاوت است؛ ابتدا زنان را مورد بحث قرار می‌دهیم:


زنان نباید همه خاطرات و یا اسرار گذشته خود را بازگو کنند و یا حتی در مورد تعداد خواستگارهای قبلی که موقعیت های اجتماعی و مالی بیشتری داشتند، صحبت کنند؛ زیرا مردان احساس می کنند که ضعف دارند و به شخصیت آنها توهین شده و باعث می‌شود ذهنشان نسبت به همسرانشان مغشوش شود.

زنان اگر می خواهند صحبت هایی از گذشته را برای همسرانشان بازگو کنند، باید سعی کنند وارد جزئیات نشوند و بحث را نشکافند. مشکلاتی که در گذشته حتی با خانواده خود مانند برادر و یا خواهر داشتند، اگر فکر می کنند مورد خدشه دارد شدن روابط آنها با همسرشان می شود به هیچ وجه بازگو نکنند.

زنان باید در موقعیت های متفاوت لحن صحبتهایشان را نیز متفاوت جلوه دهند.
همچنین زنان نباید ضعف خانواده همسر را مورد ایراد قرار دهند و مثلا نگویند" تو خانواده دوست هستی و به خانواده خودت بیشتر احترام می گذاری". زیرا مردی که خانواده و همچنین پدر و مادر خود را دوست دارد؛ در نتیجه همسر خود را هم دوست خواهد داشت و به این موضوع مانند یک امتیاز نگاه کنید نه یک ضعف.
معمولا در روابط خانوادگی زنان کمی اغراق می کنند و یا دست به مقایسه می زنند، زنان نباید بگویند که «خانواده من فلان امتیاز مثبت دارد و خانواده تو فاقد این امتیازها است» این کلام باعث فاصله گرفتن از همدیگر می‌شود.

تحققات نشان می دهد زنان همزمان دو نیم کره مغزشان فعال است و تمام جزئیات و کلیات را در نظر دارند ولی آقایان فقط یک نیم کره مغزشان فعال است. بنابراین زنان باید این نکته را مدنظر قرار دهند که وقتی مطلبی را به مردان گوشزد می کنند حداقل 3تا15ثانیه زمان می برد تا همسرشان حرفهای آنها را درک کند.

در نتیجه نباید همزمان چند مطلب و یا موضوع مهم را به مردان گفت؛ زیرا مردها قوه تجزیه و تجلیل شان نسبت به زنان کمتر است و این چند مطلب گویی موجب فشار و در نتیجه عصبانیت آنها می شود.


و اما مردان
مردها باید تلاش کنند جایگاه ارزشی خانواده قبلی خود و خانواده فعلی متعادل نگاه دارند به عنوان مثال نباید بگویند: "من خانواده خودم را بیشتر از خانواده تو ( همسرم) دوست دارم".
دوست داشتن یک امر ذاتی است و نباید خانواده های مرد و زن را از لحاظ دوست داشتن مقایسه کرد.نمی توان به کسی گفت "مادر همسرت را به اندازه مادر خودت دوست داشته باش" اما باید احترامی که به این دو نفر می شود متعادل و یکسان باشد.


زنان معمولا از تعریف و تمجید خوششان می آید در صورتی که مردان معمولا به کمیت بیشتر از کیفیت توجه می کنند. مثلا موقع غذا خوردن مردها غذایی را دوست دارند که با ولع بتوان آن را خورد در این هنگام زنان فکر می کنند غذا بسیار لذیذ شده که همسرشان با ولع در حال خوردن است. وقتی از آنها می پرسند: غذا خوشمزه شده است، نباید اگر غذا هم لذید نبود نظر منفی بدهند زیرا باعث تخریب همسرشان می شود.

در مدیریت خانواده مردان نباید دنبال این باشند که فقط نظرات خود را اعمال کنند. در مورد جزئیات داخلی خانواده و معاشرت، تربیت و یا حتی دکوراسیون خانه نظر زنان بیشتر ارجحیت دارد. سلیقه خانم ها معمولا در این مواقع با آقایون متفاوت است، زیرا خانم ها اگر کوچکترین ناهارمونی در رنگها و ابعاد وسایل خانه به وجود بیاید موجب آزارشان می شود اما مردها این ویژگی را ندارند. بنابراین بهتر است مردان در نوع چینش وسایل خانه و دکوراسیون نظر همسرشان را در اولویت قرار دهند
.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 22:46  توسط محمد حسین صفائی  | 

 

 

انجام تکالیف درسی در منزل یکی از دغدغه‌های اصلی خانواده‌ها است و این امر بیشتر به دلیل نبود مهارت‌های لازم برای انجام تکالیف و مدیریت انجام آن، هم از سوی دانش آموز و هم از سوی اولیا آنان است.

دوره راهنمایی زمانی است که عادات دانش آموز در مورد انجام تکالیف درسی شکل می‌گیرند. دانش آموزان باید بتوانند بدون اتلاف وقت درس روز خود را مطالعه کرده و تکالیف‌شان را انجام ‌دهند.

بسیاری از دانش آموزان در این سن دچار افت تحصیلی می‌شوند که یکی از دلایل عمده آن این است که این دانش آموزان به علت نداشتن مهارت‌های سازمان‌دهی، نمی‌توانند تکالف‌ خود را به خوبی انجام دهند.


تکالیف انجام نشده و نمرات تنبیهی که به خاطر انجام ندادن آنها می‌گیرد معمولا دانش آموز را به ستوه می‌آورد.

سازماندهی، مهارتی است که حتی می‌تواند به دانش آموزانی که ضعف‌ در یادگیری دارند هم کمک کند.

دوره راهنمایی مرحله‌ای است که بچه‌ها باید مهارت سازماندهی و برنامه‌ریزی صحیح را بیاموزند تا در باقیمانده دوره تحصیل بتوانند با بهره گیری از آن موفق‌تر عمل کنند.

بسته انجام تکالیف:

در آغاز سال تحصیلی، برای دانش آموز خود دو سری کامل از ملزومات و لوازم تحریر خریداری کنید. یک سری را در مدرسه یا در کوله دانش آموز بگذارید و یک سری را برای انجام تکالیف داخل منزل قرار دهید. به این ترتیب وقت دانش آموز برای پیدا کردن مدادی که نوکش تیز باشد یا خودکار و ورق آماده استفاده در منزل، تلف نمی‌شود.

لوازمی را که برای انجام تکالیف در مدرسه خریداری کرده‌اید، در مدرسه یا در کوله دانش آموز بگذارید و برای انجام تکالیف در منزل از آنها استفاده نکنید. به این ترتیب احتمال اینکه دانش آموز وسایلش را در منزل جا بگذارد هم به صفر می‌رسد.

کتابچه تکلیف درسی:

30 برگ کاغذ را در یک فولدر دو جیبه قرار دهید. هر برگ از کاغذها برای تکالیف یک روز مدرسه است.

از دانش آموز خود بخواهید روی هر برگ تاریخ بزند و جدولی سه ستونه در آن رسم کند. در این جدول هر ردیف اختصاص به یک درس دارد.

ستون اول جدول، مربوط به روند کار در کلاس است،
ستون دوم شرح مربوط به انجام تکالیف در منزل را شامل می‌شود
و ستون سوم هم مربوط به نظر آموزگار می‌شود.


مثلا برای روزی که دانش آموز امتحان دارد،‌ از او بخواهید در ستون تکالیفش،‌ سوالات امتحانی را نیز بگنجاند و آموزگار هم بتواند تلاش دانش آموز را ببیند. بیشتر معلم‌ها از دیدن و امضای هر روزه جدولی که مبین تلاش دانش آموز است، ‌خوشحال می‌شوند.

شما هم به عنوان والدین دانش آموز برنامه ریزی کنید که هر روز بعد از ظهر، این جدول را ببینید و در جریان کم و کیف انجام تکالیف فرزندتان قرار بگیرید.

ایجاد این کتابچه انجام تکالیف باعث افزایش ارتباط بین شما و معلم دانش آموزتان می‌شود.

اطمینان داشته باشید پس از 12 هفته،‌این شیوه ثبت تکالیف برای فرزند شما به صورت یک عادت درمی‌آید.

تهیه فولدرهای ورودی و خروجی دار:

برای هر ماه یک تقویم تک صفحه‌ای درست کنید. این صفحه برای تکالیفی است که در تاریخ‌های معینی باید انجام شوند.

این تقویم تکالیف، در پایان ساعت کلاس پر می‌شود و مربوط است به تکالیفی مثل امتحانات مستمر،‌امتحانات نیم ترم ویا کارها و پروژه‌های تحقیقی که برای هر درس تعیین می‌شوند.

به تعداد دروس فولدر دو جیبه تهیه کنید و روی هر فولدر نام یک درس را بنویسید. جیب سمت چپ فولدر حاوی تکالیفی است که برای یک رویداد درسی باید انجام شود و جیب سمت راست فولدر جای تکالیف انجام شده‌ای است که باید به آموزگار ارایه شوند.


وقتی دانش آموز شما به خانه می‌آید همه اوراق و تکالیف باید در جیب سمت چپی فولدر هر درس باشد و جیب سمت راستی فولدر باید خالی باشد، وقتی که تکالیف دانش آموز تمام شد باید تمامی اوراق مربوط به تکالیف به جیب سمت راست فولدر منتقل شده باشد.

به خاطر داشته باشید که شما هم به طورمرتب با توجه به تقویم تکلیف، نگاهی به تکالیف انجام شده دانش آموز داشته باشید و از توجه و همراهی با دانش آموز خود غافل نشوید.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 22:44  توسط محمد حسین صفائی  | 

با توجه به تاثیرپذیری كودكان از همسالانشان، ممكن است ذائقه كودك یا نوجوان شما تحت تاثیر سلیقه غذایی دوستانش تغییر كند و به مواد غذایی بی‌ارزش روی آورد. بنابراین نظارت و دقت بر نحوه تغذیه فرزندان از اهمیت زیادی برخوردار است و به یاد داشته باشید بسیاری از عادات غذایی در سنین كودكی شكل می‌گیرد.بنابراین اصلاح آن در این دوران، می‌تواند از بروز بیماری‌ها در بزرگسالی پیشگیری كند.

والدین می‌توانند اولین و مهم ترین الگوی كودكانشان باشند. آنان باید آنچه را كه از نظر تغذیه و فعالیت‌های روزمره برای كودكشان ضروری می‌دانند، رعایت كنند چرا كه آموزش به كودك تنها با «گفتن» كار ساز نخواهد بود، بلكه آنان عمل شما را الگو قرار می‌دهند.

هرگز كودك را وادار به خوردن غذا نكنید. غذا خوراندن به زور یا با تهدید و تطمیع و جایزه دادن، به هم خوردن اشتهای كودك را در پی خواهد داشت و عادات غذایی نامناسبی در او ایجاد خواهد كرد.

اغلب این كودكان، بعدها كه كسی نیست تا غذا را با روش‌های مختلف به آنها بخوراند، دچار كم‌خوری یا پرخوری می‌شوند. برخی بزرگسالان هم كه در كودكی به زور تغذیه شده‌اند، حس سیری ندارند و بی‌دلیل و بی‌اندازه غذا می‌خورند.

بهتر است غذاهایی را كه فرزندتان میلی به خوردن آنها ندارد، در حضور كودك و با اشتیاق بخورید تا او نیز به مرور به خوردن آن راغب شود.

یكی از مهم‌ترین وعده‌های غذایی بخصوص برای كودكان و نوجوانان ـ كه در حال رشد هستند ـ وعده صبحانه است و البته باید گفت كم نیستند دانش‌آموزانی كه از خوردن آن طفره می‌روند.

خوردن صبحانه برای كودكی كه آماده رفتن به مدرسه می‌شود، بسیار مهم است و مادران عزیز باید به این وعده غذایی اهمیت ویژه دهند؛ زیرا حدود ٢٠ تا ٢٥ درصد انرژی روزانه از طریق صبحانه تامین می‌شود.

مصرف صبحانه به كودكان كمك می‌كند تا فراگیری بهتری داشته باشند. كودكی كه صبحانه نخورده به مدرسه می‌رود، همان ساعات اولیه صبح به میزان قابل توجهی دچار افت قند خون می‌شود و با توجه به این كه بیشترین زمان فعالیت ذهنی دانش‌آموزان و یادگیری مطالب درسی صبح است، نخوردن صبحانه سبب كاهش توان ذهنی شده، میزان یادگیری آنها را بویژه در درس‌هایی كه به تفكر نیاز دارند، كاهش می‌‌دهد.

كودكانی كه صبحانه نمی‌خورند، در انجام تكالیف ریاضی كارایی كمتری دارند و قدرت خلاقیت و ابتكار آنان كاهش می‌یابد. معمولا چنین دانش‌آموزانی دچار افت تحصیلی می‌شوند.

اگر كودك صبح‌ها دچار احساس طعم بد دهان، دل به هم‌خوردگی و تهوع شود، به طوری كه نتواند صبحانه بخورد، باید از لحاظ خواب، احتمال وجود انگل‌ روده‌ای و نیز از نظر روحی ـ روانی مورد بررسی قرار گیرد.

اما اگر مشكلی از این نظر نداشته باشد، می‌توانید با تمهیداتی ساده وی را به خوردن صبحانه تشویق كنید. بهتر است زمان خواب شبانه و خوردن شام را طوری تنظیم كنید كه صبح بموقع و با كمال میل صبحانه بخورد زیرا دیر خوابیدن و بدخوابی به دیر بیدار شدن در صبح و بی‌میلی به خوردن صبحانه منجر می‌شود.

نرمش مختصر صبحگاهی و دوش گرفتن نیز می‌تواند میل به خوردن صبحانه را افزایش دهد. اگر برای صرف صبحانه زمان كافی ندارید، غلات پرك شده از قبیل گندم، جو و ذرت پرك به همراه شیر (و گاه شیر عسل) می‌تواند صبحانه سریعی را در اختیار فرزند شما قرار دهد.

یك صبحانه كامل می‌تواند شامل 2 واحد (60 گرم) نان یا غلات آماده صبحانه، یك لیوان شیر، تكه كوچكی پنیر یا 10 گرم كره و یك قاشق كوچك مربا یا عسل و یك فنجان چای در صورت تمایل باشد.

گاهی انجام تكالیف سنگین مدرسه، بخصوص در فصل امتحانات، دانش‌آموزان را چنان مشغول می‌كند كه از تغذیه غافل شده، چه بسا برخی وعده‌های غذایی را حذف می‌كنند. والدین از كنار این مساله نباید بسادگی بگذرند چرا كه می‌تواند بر رشد و فعالیت ذهنی این گروه سنی، تاثیر نامطلوب و گاه جبران‌ناپذیری بگذارد.

بسیاری از بیماری‌های دوران بزرگسالی مانند بیماری‌های قلبی و عروقی، افزایش فشارخون، بعضی سرطان‌ها و افزایش چربی خون و دیابت، به نحوه تغذیه در دوران كودكی برمی گردد. امروزه این گونه بیماری‌ها، به دلیل مصرف بسیار غذاهای پرچرب و فوری، حتی در كودكان 10 سال به بالا نیز مشاهده می‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 18:59  توسط محمد حسین صفائی  | 

 
کودک شما هم جزء آن دسته از کودکانی است که هنگام خوردن صبحانه بهانه می‌گیرند و به اصطلاح ”جیم“ می‌شوند؟

نگران نباشید. توصیه‌های زیر را بخوانید و به‌ کار ببندید. امیدوارم کودکان‌تان صبحانه‌خور حرفه‌ای شوند.

۱) میز را بچینید

به همراه فرزند خود، از شب قبل، میز صبحانه فردا را بچینید. البته هنگامی‌که کودک‌تان خوابید مواد فاسدشدنی را، دوباره در یخچال قرار دهید. صبح هنگام نیز، ابتدا میز را مثل شب پیش آماده کنید بعد کودکتان را ۱۵ تا ۲۰ دقیقه پیش از خوردن صبحانه بیدار کنید تا دستگاه گوارشی او کم‌کم شروع به‌کار کند.

۲) نوشیدنی‌های اشتهاآور

پیشنهاد می‌شود، وقتی کودک‌تان از خواب برخاست یک لیوان بزرگ آب یا آب پرتقال به او بدهید. به این ترتیب او به اشتها می‌آید. مطمئن باشید چند دقیقه بعد، شتابان به سمت میز صبحانه می‌آید.

۳) با بوفه موافقید؟

کوچولوها همیشه دوست دارند ادای بزرگ‌ترها را در بیاورند. آنها عاشق بوفه‌اند و دوست دارند غذاها روی میز چیده شده باشد تا آنها هر چه می‌خواهند بخورند. آب پرتقال، نان، بیسکویت، شکلات صبحانه، شیر، پنیر و... را روی میز بچینید و مطمئن باشید، چشمان کودک، بزرگ‌تر از معده‌اش خواهد شد و از تمام غذاهای روی میز تا جائی‌که بتواند می‌خورد.

۴) یک نمونه جالب

فراموش نکنید که بهترین راه یادگیری، مثال‌زدن است. شما نیز همراه کودکتان بنشینید و صبحانه کامل بخورید. کودکتان از شما الگو می‌گیرد و کارهای شما را تقلید می‌کند. وقتی چند لقمه خوردید، تازه اشتهای‌تان باز می‌شود.

۵) نان تازه، عالی است!

آمار نشان داده است که از هر ۱۰ کودک، ۴ نفر تنها به‌دلیل نبودن نان تازه سر میز صبحانه، رغبتی به خوردن ندارند. در صورتی‌که کودکتان نسبت به خوردن صبحانه بی‌میل است، نان تازه را امتحان کنید. بوی نان تازه همه را به اشتها می‌آورد. اگر وقت خرید نان را ندارید، پیشنهاد می‌کنیم مقداری شیر و شکر روی نان مانده بمالید و آن را ۵ دقیقه در مایکروفر قرار دهید تا بوی نان تازه به‌خود بگیرد.

۶) از داستان‌های زیبا کمک بگیرید

سعی کنید سر میز صبحانه وقت را غنیمت شمرده و کتاب داستانی، درباره صبحانه‌خوردن برای کودکتان بخوانید. کاری کنید که آب از لب او آویزان شود.

۷) اصرار نکنید

در صورتی‌که با وجود انجام تمامی این کارها، باز هم کودک شما صبح از خواب برخاست و میلی به خوردن صبحانه نشان نداد، به او فشار نیاورید. یک لیوان شیر یا آب پرتقال به او بدهید و تا ساعت ناهار در صورت تمایل، به او میوه بدهید. مطمئن باشید او فردا صبح بهتر از امروز، صبحانه می‌خورد.
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 18:57  توسط محمد حسین صفائی  | 

                                                

«انگیزش» یکی از مباحث بنیادی تربیت است و اصل تشویق و آثار آن نیز مورد توافق عمومی روان‌شناسان تربیتی قرار دارد. اما اگر ضرورت‌های یک اقدام تربیتی اهمیت دارد، روش‌ها و چگونگی انجام آن نیز مهم است.

اگر تشویق به عنوان یک اصل تربیتی پذیرفته شده است بدان معنا نیست که کاربرد آن در هر شرایطی و به هر اندازه‌ای درست باشد، در روش‌های انگیزشی و تشویقی والدین و مدارس ما سه دسته اشکال وجود دارد:

1 -کاربردهای نامنظم و ناهماهنگ روش‌ها: این موضوع ابعاد مختلفی در خانه و مدرسه دارد؛ والدینی که اگر سر حوصله باشند کوچک‌ترین کار فرزندشان را تشویق می‌کنند و اگر حال و حوصله نداشته باشند کارهای مهم را هم نمی‌بینند، رفتارهایی که درخانه مورد تشویق قرار می‌گیرد، اما در مدرسه مورد تأیید نیست؛ اختلاف سلیقه‌های پدر و مادر؛ تفاوت روش‌های معلمان و نمونه‌های دیگر، از مواردی هستند که در فرهنگ تربیتی‌ها کم دیده نمی‌شوند.

2 - ناشی‌گری در کاربرد روش‌ها: گاهی روش‌های انگیزشی و تشویقی پیش از آنکه ابزاری برای تایید و حمایت باشند تشریفاتی، کلیشه‌ای و برای رفع تکلیف و سردواندن هستند، به عبارت ساده‌تر این روش‌ها جنبه «گول زنک» دارند و اگر بچه‌ها تا مراحلی از سن‌شان تحت تاثیر این گول زنک‌ها قرار گیرند در سنین بالاتر و تقریبا از 12-10 سالگی به بعد از ناشیگری والدینشان سردرمی‌آورند و عکس‌العمل نشان می‌دهند.

به این موضوع باید تلقی‌ها و تعبیرهای نادرست از روش‌های ایجاد انگیزه و تشویق را نیز افزود. بیشتر والدین و مربیان و معلمان ما چه در کاربرد روش‌های شناختی و چه کاربرد روش‌های رفتار گرایانه از ضعف رانش تربیتی رنج می‌برند و با برداشت‌های سطحی و ناقص دست به اقدام می‌زنند. جایزه سر صف، غرفه جوایز، کارت‌های آفرین و صدآفرین، تهدید به اخراج و غیره نمونه‌هایی از کاربردهای سطحی روش‌های انگیزشی، یا تشویقی ناشی از ضعف دانش است.

3 -افراط و بزرگنمایی در کاربرد روش‌ها: افراط در ایجاد و تقویت انگیزش و بزرگنمایی و اغراق در تشویق هم مسأله‌ای است که به مرور زمان گسترش پیدا کرده است. تلاش‌های مداوم در ایجاد انگیزه و به خصوص تاکید بر انگیزه‌های بیرونی، حتی اگر به نتایجی برسد در دراز مدت آثار ناخوشایندی خواهد داشت که در این مقاله قصد داریم به آن بپردازیم. روش‌های بزرگنمایی، اغراق و افراط در تشویق اگرچه ظاهری مثبت دارد و با توجیه‌های تربیتی همراه است اما در اساس یکی از وجوه منفی تربیت به شمار می‌آیند.

پهلوان پنبه‌ها!

چرا گروهی از والدین در روش‌های انگیزش و تشویقی دچار افراط می‌شوند؟ برای چنین سوالی، پاسخ‌های متعددی وجود دارد مانند: ضعف رانش تربیتی، تلقی نادرست از رشد و کمال، جبران احساس حقارت، تمایل به رقابت و چشم و همچشمی، ابراز وجود و برتری‌طلبی، تعجیل در رسیدن به موفقیت و... اما دلایل هرچه که باشند مهمتر از آن، عواقب و آثار چنین رویه‌ای است.

تلاش‌های اغراق‌آمیز در ایجاد انگیزه و بزرگنمایی در تشویق، منجر به رشد«بادکنکی» فرزندان خواهد شد و به جای آنکه استعدادها و توانایی‌های بچه‌ها به درستی شناخته شده و هدایت شود پهلوان پنبه‌هایی تربیت خواهیم کرد که همیشه نیاز به حمایت و تشویق و تمجید اطرافیان خواهند داشت.

نمونه این پهلوان‌پنبه‌ها کم نیستند، بچه‌هایی که سالها با هزینه‌ها، حمایت‌ها و تلاش‌های گاهی فداکارانه والدین پیش می‌آیند، اما وقتی پا به عرصه‌های واقعی زندگی می‌گذارند درمی‌مانند.

یکی از مصادیق رایج این موضوع، کنکوری‌هایی هستند که از سال‌های اولیه تحصیل، تنها با تشویق‌های تحمیلی والدین درس می‌خوانند،‌ طی این سال‌ها چندین و چند معلم خصوصی می‌گیرند، کلاس‌های متعدد می‌روند و از انواع خدمات و امکانات دیگر استفاده می‌کنند اما در پایان به نتیجه مورد انتظار نمی‌رسند.

نمونه دیگر، فرزندان نقاش، شاعر، نویسنده و هنرمندی هستند که فقط به خاطر والدین و با تشویق‌ها و حمایت‌های اغراق‌آمیز آنان با این عناوین معرفی می‌شوند اما در نهایت هیچگاه نقاش، شاعر، ‌نویسنده و هنرمند نمی‌شوند.

انگیزش، یکی از ارکان اصلی تربیت است و به اصطلاح، موتور حرکت هر تلاشی برای پیشرفت محسوب می‌شود، اما انگیزش هم مانند هر کاری، ا صول و منطق خود را دارد و در روش‌های انگیزشی باید قواعدی رعایت شود. هرگونه ناشیگری در کاربرد روش‌های انگیزش، به جای تسریع پیشرفت، آثاری ناخوشایند و نتایجی کاذب به همراه خواهد داشت. تربیت «بادکنکی» به چه نتایجی می‌انجامد؟ به جای بادکنک، بهتر است چه نوع فرزندی تربیت کنید؟!

1 - بازرترین نتیجه تربیت بادکنکی خود‌فریبی والدین فرزندان است. آنها بدون توجه به عمق و جوانب تلاش‌های‌شان، در جهتی پیش می‌روند که به اهداف مورد نظر نخواهند رسید. در بسیاری از موارد، کلاس رفتن‌های متعدد و متنوع فرزندان، پیش از آنکه پاسخگوی نیازی باشد کاری کلیشه‌ای و تقلیدی است. شاید بهتر باشد فرزند شما در یکی دو حوزه مشخص فعالیت کند، اما این کار را با تمرکز و تداوم انجام دهد.

تنوع فعالیت‌ها، بدون وجود زمینه‌های انگیزش لازم، منجر به هدر رفتن زمان، هزینه و نیرو می‌شود. اصرار بعضی از والدین به بهره‌گیری فرزندشان از امکانات متعدد و تلاش برای فراهم ساختن شرایط حضور در کلاس‌ها و برنامه‌های مختلف،‌یا مبنای تقلیدی دارد و یا نشان دهنده ناشیگری و ضعف دانش تربیتی آنان است.

اینکه شما علاقه‌مند باشید فرزندتان هم اهل موسیقی باشد، هم انگلیسی صحبت کند، هم از نقاشی سردر بیاورد، هم خوشنویسی بداند، هم شعر بگوید، هم تئاتر بازی کند، و هم...؛ شاید خواسته‌ای جذاب و ایده‌آل باشد اما می‌توان پیش‌بینی کرد که او در هیچ یک از کارها به توفیق قابل توجهی نخواهد رسید.

به جای خود‌فریبی و سرگرم کردن فرزندتان با حوزه‌های متعدد ، بهتر است دقت، تمرکز و استمرار در فعالیت‌هایش را تقویت کنید.

2 - نتیجه دیگر موضوع، مشکلات عاطفی و اجتماعی است که اینگونه بچه‌ها در مدرسه و محیط‌های دیگر به وجود می‌آورند. احساس غرور و تافته جدابافته بودن برای کودک و نوجوانی که همیشه مورد توجه ویژه و اغراق‌آمیز والدین بوده، چندان غیرطبیعی نیست.

دانش‌آموز دبستانی‌ای که پدرو مادر کتاب شعرش را چاپ کرده‌اند، خود را در بین دوستان و همکلاسی‌هایش فردی عادی تصور نمی‌کند و چه بسا توجهات خاص معلم و کارکنان مدرسه موجب تقویت این نگرش او می‌شود.

شاید یک مثال مناسب برای این مسأله هنرپیشه‌های کودک و نوجوانی باشند که با بازی در یکی دو فیلم و سریال که نتیجه آن معروف شدن و مورد توجه قرار گرفتن است از روند عادی زندگی و تحصیل خارج شده‌اند و برای خود و خانواده‌ مشکلات فراوانی ایجاد کرده‌اند، پیگیری زندگی، بسیاری از کودکان نوجوانان هنرپیشه نشان می‌دهد که آنها بعد از معروف شدن و مورد توجه‌قرار گرفتن، تصور دیگری از خود داشته‌اند و دچار غرور و خود بزرگ‌بینی شده‌اند.

اگرپدر و مادر زمینه‌های استعداد و توانایی خاصی را در فرزند خود می‌بینند باید بسیار مراقب باشند که با اغراق در توجه به او و افراط در تشویق، موجب تشدید مشکلات عاطفی و اجتماعی وی نشوند. در مورد چنین فرزندانی، ضروری‌ترین کار ایجاد شرایط هدایت توانایی در مسیری منطقی و تخصصی است.

3 - تربیت تک بعدی و آثار مرتبط با آن از دیگر نتایج تربیت بادکنکی است. در این روش، والدین و فرزندشان با تمرکز بر موفقیت‌های موردی، ضمن از دست دادن فرصت‌های دیگر رشد، دنبال سوژه‌ای می‌روند که به احتمال زیاد ماندگار نخواهد بود.

حتی اگر سوژه‌های اولیه متعدد باشد اولا به مرور زمان از تعداد آنها کاسته می‌شود و ثانیا به دلیل عدم همه جانبه‌نگری در رشد، بازهم می‌توان این نوع تربیت را تک بعدی تلقی کرد. تربیت بادکنکی معمولا دوام نمی‌آورد و در جایی دچار آسیب و شکنندگی می‌شود.

فرزندان بادکنکی از قدرت و صلاحیت لازم برای مواجهه با واقعیت‌های زندگی و رو به رویی با مشکلات برخوردار نیستند و اگر در معرض شرایطی دشوار قرار بگیرند یا تصورات آنها در مورد خودشان در هم بریزد، به شدت آسیب می‌بینند.

والدین به سختی می‌توانند پهلوان پنبه‌هایی را که با ضرب و زور تشویق‌های اغراق‌آمیز و حمایت‌های افراطی پیش برده‌اند به سرانجامی برسانند. فرزندانی که به شدت در خاندان مورد توجه بوده‌اند به طور حتم از چنین توجهی در اجتماع و در محیط‌های مختلف برخوردار نخواهند بود و پذیرش بسیاری از واقعیت‌ها، برای آنها دشوار خواهد بود.

4 - در تربیت بادکنکی،‌علی‌رغم ظاهر دلسوزانه و موجه تلاش‌های والدین، در واقع فرزندان چیزی بیشتر از یک سرگرمی نیستند. تیپ‌شناسی والدینی که روش تربیت بادکنکی را اعمال می‌کنند نکته‌ای حائز اهمیت و جالب است.

تربیت بادکنکی در خانواده‌‌های تک فرزند و به خصوص آنهایی که دیر ازدواج کرده و دیر هم بچه‌دار شده‌اند بیشتر به چشم می‌خورد. بین والدینی هم که در شرایطی غیرمتعارف به جایگاه و مال و مکنتی رسیده‌اند این نوع تربیت رواج دارد.

گاهی این روش تربیتی، به ویژگی‌های خلقی ناشی از خرده فرهنگی خاصی باز می‌گردد. در خرده‌فرهنگ‌هایی، وابستگی‌های ارثی و قومی منزلتی ویژه دارد و یا داشتن فرزند یا نوه پسر امتیازی خاص محسوب می‌شود و به همین دلیل، فرزند یا فرزندانی شامل توجهات مخصوصی قرار می‌گیرند.

به طور معمول، والدینی که از روش تربیت بادکنکی استفاده می‌کنند خود کمتر متوجه عواقب کارشان هستند. این چنین والدینی در بیشتر موارد باید در فرایندی مشاوره‌ای به ضرورت اصلاح نگرش‌ها و رفتارهایشان پی ببرند. به طور کلی، بی‌مناسبت نیست که والدین تک فرزند، روش تربیتی‌شان را از زاویه بحث شده مورد ارزیابی و بازبینی قرار دهند

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 6:22  توسط محمد حسین صفائی  | 

 

                                                      

 
در حال حاضر در میان تمام وسایل ارتباط جمعی، تلویزیون تنها رسانه‌ای است که میلیاردها انسان در سراسر جهان به‌طور گسترده‌ای از آن استفاده می‌کنند و براساس آمار بیشترین مخاطب آن در حال حاضر کودکان و نوجوانان هستند و به همین دلیل نیز این رسانه نقش مهمی را در ایجاد الگوهای ذهنی و رفتاری و ارتباطی کودکان ایفا می‌کند.


با وجود تمام مزایای مثبت تلویزیون از قبیل نقش برجسته آن در امر اطلاع‌رسانی و آموزش، فرهنگ‌پذیری، ایجاد تفنن و سرگرمی، این رسانه نیز مانند تمامی تکنولوژی‌های ارتباطی دیگر اگر به‌موقع و صحیح استفاده نشود، تأثیرات منفی غیرقابل انکاری دارد که درصورت بی‌توجهی به آن ممکن است تأثیر مثبت این رسانه فراگیر را تحت‌الشعاع قرار دهد.

از جمله تأثیرات منفی تلویزیون روی کودکان نقش منفی آن در تضعیف مهارت‌های کلامی و ارتباطی کودکان است.
تحقیقات اخیر نشان داده است کودکانی که ساعت‌های متمادی را صرف تماشای تلویزیون می‌کنند؛ در آینده دچار مشکلات ارتباطی و کلامی خواهند شد. متأسفانه بسیاری از والدین نمی‌دانند فرزندانشان در چه مرحله‌ای از دوران کودکی‌شان تکامل گفتاری و ارتباطی‌شان را آغاز می‌کنند. این تحقیقات نشان می‌دهد فقط 2/5 درصد از والدین می‌دانند که یک نوزاد بین 12 تا 18ماهگی نخستین کلمه زندگی خود را می‌گوید، در حالی که 31درصد انتظار دارند کودک نخستین کلمه زندگی خود را بین 6تا 8ماهگی بر زبان بیاورد. همچنین فقط 1/5 درصد از والدین می‌دانستند که کودکان نخستین جمله 5-3 کلمه‌ای خود را حدود 3سالگی بر زبان می‌آورند.

مک‌گایر، روانشناس و محقق، ورود رسانه‌هایی مانند تلویزیون را به ورود یک بیگانه به خانه تعبیر کرده است. به گفته این محقق این بیگانه به‌طور متوسط 6روز در هفته در خانه‌ها حضور دارد؛ بیگانه‌ای که به‌طور آزادانه در همه جای خانه سر می‌زند و تأثیر می‌گذارد. این بیگانه وظیفه محدود کردن توانایی کودکان و حتی بزرگسالان را در تشخیص ‌رؤیا از واقعیت به‌عهده دارد.

همچنین جان تیلور گاتر1999 درباره وسعت دنیای مجازی اعتقاد دارد: تلویزیون و رسانه‌ها با صرف وقت کودکان به دنیای مجازی، فرصت تجربه دنیای حقیقی و آشناشدن با واقعیت‌های جذاب، نشاط‌آور و حتی مخاطره‌آمیز را از آنان سلب می‌کنند.
واقعیت این است که تماشای تلویزیون به‌خصوص در سال‌های نخست زندگی کودک اثرات سوئی بر مهارت‌های فکری، ارتباطی، کلامی و حتی خلاقیت کودکان دارد. تماشای تلویزیون به‌صورت متمادی باعث می‌شود، کودکان از فعالیت‌هایی که می‌توانند و باید در زمان رشد خود انجام دهند غافل بمانند و در اصطلاح کودکی نکنند. به‌عنوان مثال بازی، ارتباط با کودکان دیگر و حتی بزرگسالان که به تقویت مهارت‌های کلامی و ارتباطی و عاطفی کودک می‌انجامد اگر در زمان خود و به موقع صورت نپذیرد کودکان امروز را با مشکلات عدیده در آینده روبه‌رو خواهد کرد؛ کودک به‌عنوان مخاطب منفعل،ساعت‌ها روبه‌روی تلویزیون می‌نشیند و به تماشای آن می‌پردازد و در واقع مهارت‌های لازمه ضمن رشد را نیاموخته و تجربه نمی‌کند.

محققان توصیه می‌کنند والدین برای داشتن کودکانی سالم و با سیر رشد طبیعی باید وسایل ارتباط جمعی را به خدمت خود در آورند و به واسطه معضلاتی همچون شاغل بودن، آپارتمان‌نشینی و دغدغه‌های زندگی ماشینی فرزندان خود را به‌طور تمام و کمال در معرض وسایل نوین ارتباطی قرار ندهند. سن میانگین جذب کودک به تلویزیون حدودا 9‌ماهگی است و لذا برای درامان ماندن از آسیب‌های بی‌رویه تلویزیون، والدین نباید برای سرگرم کردن کودکان به‌ویژه در سنین زیر یک 3سال استفاده کنند. رشد مهارت‌های اجتماعی کودک در گروی استفاده صحیح کودکان از وسایل ارتباط جمعی است، لذا برای داشتن بزرگسالانی با مهارت‌ها و قابلیت‌های اجتماعی طبیعی، باید حداقل ساعت‌هایی تلویزیون را خاموش کرد تا کودکان کودکی کنند.

دلیل خاصی که کودکان را به تماشای تلویزیون تشویق می‌کند، با نوع برنامه‌هایی که تماشا می‌کنند و نظر آنها درباره آن برنامه‌ها ارتباط دارد. دسته‌ای از کودکان از روی عادت یا برای وقت گذرانی تلویزیون تماشا می‌کنند و برنامه‌های جدی تلویزیون برایشان کمتر اهمیت دارد و بیشتر به‌دنبال سرگرمی‌های ساده و پرهیجانند.

البته در کنار مسائل مطرح‌شده، تلویزیون نقش زیادی در تعلیم و تربیت داراست. برخی از کارکردهای مثبت تلویزیون عبارت است از: 1- افزایش آگاهی کودکان در زمینه جغرافیایی، علمی، مسائل بهداشتی 2- تشویق کودکان به کارهای خوب با نمایش دادن مهربانی، سخاوت 3- گسترش برنامه‌های آموزشی با استفاده صحیح از تلویزیون و تشویق کودکان4- ایجاد دوستی چه با‌گردهم جمع‌کردن خانواده و چه با در اختیار گذاشتن مجموعه‌ای از دوستان خیالی برای کودک 5- ترویج و آموزش ارزش‌های اجتماعی و دینی 6- معرفی روش‌های دوست‌یابی و حفظ دوستی7- ایجاد حس مسئولیت در کودکان 8-‌ جلوگیری از رفتار خودخواهانه کودکان با به تصویر کشیدن رفتارهای جامعه‌گرایانه.

تلویزیون، این توانایی را دارد که دانش کودکان را در زمینه‌های مختلف افزایش دهد. عدم‌موفقیت در به انجام رساندن این توانایی، اغلب ناشی از درک نادرست تولید‌کنندگان برنامه نسبت به نیازهای مخاطبان، علایق و توانایی آنهاست. برای فهماندن اطلاعات علمی به کودکان، گاه می‌توان از خصوصیت‌های ویژه‌ای در برنامه استفاده کرد. مثلاً کودکان ترجیح می‌دهند برنامه‌های آموزشی تلویزیون را به‌صورت نمایش‌های داستانی ببینند، نه به‌صورت نوشته‌هایی بر صفحه تلویزیون.

نکته آخر در مورد تأثیرات آگهی‌های تلویزیونی است چون کودکان هنوز به آن حد از درک نرسیده‌اند که هدف واقعی آگهی‌ها را بفهمند، در نتیجه تحت‌تأثیر این آگهی‌ها قرار می‌گیرند. این آگهی‌ها ممکن است بچه‌ها را رو در روی والدین قرار دهد و در نتیجه این کار باعث نزاع درون خانواده می‌شود. از طرف دیگر بعضی از محصولات غذایی که در تلویزیون تبلیغ می‌شود ارزش غذایی کمی دارد و فقط دارای قند و شیرینی زیاد است که این عامل می‌تواند روی عادت‌های غذایی کودکان اثر بگذارد و والدین را وادار به خریداری موادی کند که نه‌تنها ارزش غذایی ندارند، بلکه باعث خرابی دندان و ایجاد امراض دیگر می‌شوند. از طرف دیگر چون کودکان تا قبل از اتمام دوران دبستان، تعداد بی‌شماری آگهی‌های تبلیغاتی می‌بینند که آنها را الگو قرار می‌دهند، ممکن است فقط تبدیل به یک مصرف‌کننده صرف شوند. در انتها باید به این نکته اشاره کرد که تلویزیون می‌تواند تأثیرات مثبت یا منفی بر کودکان و نوجوانان داشته باشد، این ما هستیم که نحوه استفاده و تأثیرگذاری این رسانه را بر فرزندانمان تعیین می‌کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 6:8  توسط محمد حسین صفائی  | 

                                                 
 
اگر کودک شما از لحاظ جسمانی، کودکی فعال نیست، از کنار این موضوع به سادگی عبور نکنید. کودکان باید در فعالیت‌های گوناگون ورزشی و بدنی شرکت کنند. فوایدی که از انجام این کارها نصیبشان می‌شود، تنها جسمانی نیست بلکه ورزش کردن، کلید سلامتی به‌شمار می‌رود.

چندین دهه است که با افزایش مشکلات پزشکی در کودکان دست به گریبان هستیم؛ به‌عنوان مثال، چاقی به یک مسئله عمده بهداشتی و پزشکی در میان کودکان تبدیل شده است. فرهنگ مصرف غذاهای فوری و تغییرات شدیدی که در روش‌های سرگرمی کودکان پدید آمده، به الهه انتقام کودکی سالم مبدل شده است. تلویزیون، کامپیوتر، سیستم‌های بازی بسیار پیشرفته و نگران کننده‌ترین آنها یعنی گوشی تلفن همراه، همه و همه زندگی را بهتر کرده‌اند اما هزینه‌ای نیز داشته است؛ عدم‌فعالیت فیزیکی کودکان. در واقع کودکان پشت میز نشین شده‌اند؛ دیگر در زمین‌های بازی، کودکان زیادی را نمی‌بینیم که از بازی کردن لذت ببرند، با دوستان خود دوچرخه‌سواری کنند یا به بازی و شادی با کودکان دیگر مشغول باشند.

اگر بخواهیم برای این مشکلات، کودکان را مقصر بدانیم، از لحاظ منطقی کاملا اشتباه کرده و به بیراهه رفته‌ایم. کودکان به‌دنبال یک الگو در والدین خود می‌گردند و اگر آنها نتوانند به این الگو دست‌یابند و با والدین خود ارتباط برقرار کنند، ممکن است هرگز به درک اهمیت ورزش کردن نائل نشوند که در نتیجه نمی‌توان برای یک کودک 6‌ساله از ارزش‌های ورزش کردن صحبت کرد و معانی این ارزش‌ها را برای او توضیح داد. او هرگز زیست‌شناسی پیچیده ما و علوم مرتبط با آن را درک نخواهد کرد؛ تنها کاری که باید انجام دهید این است که او را به ورزش کردن تشویق و ترغیب کنید. کودکان ذاتا انسان‌هایی پرانرژی و فعال هستند؛ فقط آنها را هل دهید و کمی به آنها انگیزه دهید، مدتی بعد آنها را در زمین بازی خواهید دید که می‌دوند،‌بازی می‌کنند، می‌افتند و بلند می‌شوند و فریاد شادی سرمی‌دهند. این کودکی واقعی است! مطمئن باشید. علاوه بر این، روشن است که ورزش کردن کودکان مانند ورزش کردن بزرگسالان در باشگاه‌های ورزشی نیست. باید این نکته را به خاطر بسپاریم که هدف از ورزش‌کردن در کودکان، افزایش فعالیت جسمانی در آنهاست. باید تلاش کنیم که آنها هر روز این کار را انجام دهند.

فواید ورزش کردن برای کودکان

نباید فکر کنیم زمانی به ورزش کردن نیاز داریم که در سن بزرگسالی یا میانسالی قرار داریم. از کودکی تا کهنسالی، ورزش کردن برای بدن مفید است. در بسیاری از تمدن‌ها، بدن ما وارسته به شمار می‌آید، مکانی که روح در آن ساکن شده است. حفظ زیبایی، سلامتی، طول عمر و چابکی آن برای ما شادی، انرژی و انگیزه برای انجام دادن درست فعالیت‌های روزانه‌مان به ارمغان می‌آورد. کودکان آینده‌سازان یک کشور هستند و شاداب و سالم بودن آنها برای آینده یک کشور ضروری و حیاتی به‌شمار می‌آید. فواید جسمانی و مزایای روانی، از جمله مهم‌ترین منافعی است که از ورزش کردن نصیب کودکان می‌شود. جدا از تمام موارد اشاره شده، ورزش کردن به‌صورت گروهی به بهبود مهارت‌های اجتماعی در کودکان کمک شایان توجهی می‌کند.

ثروت واقعی

چرا ورزش کردن از اهمیت شایان توجهی برای کودکان برخوردار است؟ دوره کودکی، مرحله رشد است. رشد استخوان‌ها، ماهیچه‌ها، سیستم ایمنی بدن و رشد ذهنی، تماما فرایند دوران رشد را تشکیل می‌دهند. اگر اختلالی در رشد هر قسمت از بدن به‌وجود آید، رشد سیستم‌های دیگر بدن نیز تحت‌تأثیر آن قرار خواهد گرفت. برخی از فواید کلیدی ورزش کردن برای کودکان در ادامه آمده است:

ساختمان قدرتمند: بدن ما نیاز دارد که احساس قدرت کند و به‌وسیله آن ما می‌توانیم کارهای روزانه خود را انجام داده و ورزش کنیم. اگر شما از دست‌های خود استفاده نکنید- برای مثال حدود 2روز- احساس خواهید کرد که دست‌هایتان فلج شده‌اند. برای افزایش قدرت ماهیچه‌ها، کودکان باید بالانس روی دست بروند، توپ پرتاب کنند و وزنه‌های سبک بلند کنند (هر وسیله‌ای که بتواند این کار را انجام دهد: راکت بدمینتون یا سطل کوچک آب). برای آنکه استقامت عضلات پا را افزایش دهیم، باید کودکان را ترغیب کنیم تا روزانه 50 تا 100‌متر بدوند و فوتبال بازی کنند. هر چه استقامت ماهیچه‌ها افزایش یابد، خطر آسیب‌دیدن آنها کاهش می‌یابد.

کشش: کشش، یکی از بهترین روش‌های موجود برای افزایش انعطاف پذیری بدن است. علاوه بر این، یک بدن منعطف خطر آسیب دیدگی را کاهش داده و کمک می‌کند تا عضلات تنیده، خود را رها کرده و شل شوند.

وزن/ قد ایده‌آل: ورزش‌کردن به کودکان کمک می‌کند تا از سیستم گوارشی و گردش خون سالم و مناسبی برخوردار باشند. این دو سیستم به‌طور غیرمستقیم کمک می‌کنند تا سوخت‌وساز (متابولیسم) بدن به خوبی انجام شده و در نتیجه از رشد متعادلی در وزن و قد خود برخوردار باشند.

استخوان‌های سالم: استخوان‌ها، ماهیچه‌ها و مفاصل بیشترین قسمت‌هایی از بدن هستند که بچه‌ها از آنها استفاده می‌کنند. کودکانی که از لحاظ جسمانی فعال هستند، از استخوان‌های قوی‌تر و مفاصل دارای انعطاف بیشتر نیز برخوردار هستند و در نتیجه بدن سالم‌تری خواهند داشت.

خواب: در این عصر اینترنت و دنیای مجازی، کودکان از مشکلات بی‌خوابی رنج می‌برند؛ مشکلاتی که بسیار ترسناک هستند. کودکان همواره سرشار از انرژی هستند و اگر خسته نشوند و انرژی خود را تخلیه نکنند، ممکن است دچار مشکلات خواب شوند. با توجه به حجم کار علمی مدارس و عادت نگاه کردن به تلویزیون، ذهن کودکان خسته می‌شود اما بدن آنها خیر و این امر خود مسبب ایجاد مشکلات در خوابیدن آنها خواهد شد. اگر کودکان ورزش کنند و فعالیت جسمانی داشته باشند، انرژی بدنی آنها تخلیه شده و خواب آرام و عمیقی را در شب سپری خواهند کرد.

ذهن سالم در بدن سالم

کودکانی که از لحاظ جسمانی فعال هستند، از قدرت حافظه و تمرکز بهتری نیز برخوردارند. صدها مطالعه پزشکی صورت گرفته در این زمینه بر این امر صحه می‌گذارند. ورزش کردن، استرس و اضطراب را کاهش داده و خلق کودکان را بهبود می‌بخشد. بازی کردن، برای کودکان یک فرم ایده‌آل از ورزش کردن به‌شمار می‌آید و با انجام این کار، آنها احساس می‌کنند که بر فعالیت‌های خود کنترل دارند و این باعث تقویت اعتماد به نفس در آنها می‌شود. کودکانی که به ورزش و بازی مشغول شوند، از سلامت عاطفی بهتری برخوردار خواهند بود و در هنگام پیروزی و شکست، تعادل فکری خواهند داشت. سالم بودن سبب ترشح هورمون خاصی در مغز انسان می‌شود که به بهبود عملکرد مغز کمک می‌کند.

حکمت ورزش

ورزش کردن روح و جسم ما را برای رویارویی با چالش‌های مختلف زندگی آماده می‌سازد. ورزش، نقشی قابل توجه در رشد شخصیت و مزاج فرد دارد. چیزهای زیادی را می‌توانیم از ورزش کردن و بازی کردن یاد گرفته و به دست آوریم. به همین دلیل است که فعالیت‌های فوق‌برنامه‌ای چون ژیمناستیک، ورزش‌هایی که هر سال برگزار می‌شوند، مسابقات ورزشی و شنا را می‌توان به کودکان آموزش داد؛ که در نتیجه انجام این فعالیت‌ها، کودکان بهتر می‌توانند بر جسم و ذهن خود کنترل داشته باشند. فواید اجتماعی نیز از ورزش کردن نصیب کودکان می‌شود، ازجمله: توسعه روابط اجتماعی در گروه، رهبری کردن و افزایش اعتماد به نفس هنگام روبه‌رو شدن با مردم.

والدین باید ‌الگو‌های خوبی برای کودکان خود باشند که در نتیجه آن، کودکان حس خوبی نسبت به ورزش کردن پیدا خواهند کرد. اگر کودکان شما ورزش کردن و فعالیت بدنی را دوست ندارند، آنها را ترغیب به انجام ورزش‌ها و بازی‌هایی کنید که دوست دارند. همچنین آنها را مجبور نکنید که با برنامه خاصی ورزش کنند، این کار تنها آنها را از ورزش کردن دور می‌کند. اجازه دهید از چیزهای خوب لذت ببرند و حتما به آنها اجازه دهید ساعاتی تلویزیون تماشا کنند! و اما کلام آخر، مهم نیست که چه ورزش یا بازی‌ای برای کودک خود انتخاب می‌کنید، مهم این است که سلامتی و امنیت او در معرض خطر قرار نگیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 5:58  توسط محمد حسین صفائی  | 

 

سال نو بر هموطنان عزیزم مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 20:8  توسط محمد حسین صفائی  | 

نظم و انضباط بر خلاف تصور بسياري از والدين، امري اكتسابي است كه در بسياري از موارد كودكان از والدين،  خواهر، برادر و در درجه بعد از معلم خود الگوبرداري مي‌كنند.

روانشناسان معتقدند براي ايجاد نظم در كودك بايد آموزش‌هاي مقدماتي متفاوتي صورت بگيرد. به‌عنوان مثال والديني كه خواهان داشتن فرزندي منظم‌ هستند بايد در وهله اول به آنها آموزش رعايت حقوق ديگران،  رفتارهاي درست و نادرست و نحوه تشخيص اين دو گونه رفتار و... را بدهند و در مرحله بعدي بعد از جا انداختن مفاهيم و الگوهاي متفاوت رفتاري، نظم را شكل يافته در فرزندشان مشاهده كنند.

اگر شما جزو والديني هستيد كه فرزند بي‌نظم و انضباطي داريد ابتدا به دقت بررسي كنيد كه نظم در فرزندتان را با چه الگويي قياس كرده‌ايد. زيرا والدين بايد مد نظر داشته باشند كه خلق و خو، روحيات و سطح نظم و انضباط در كودكان بسيار متفاوت است و هر كودك به سبك خودش داراي نظم است.شايد شما بيش از اندازه سختگير هستيد و كوچك‌ترين بي‌نظمي را به نامنظم بودن فرزندتان در تمام جوانب زندگي تعميم مي‌دهيدراهكارهاي زير به والدين كمك مي‌كند تا در عين بودن الگوي رفتاري مناسب، نظم وانضباط را به‌تدريج و با آموزش در فرزندشان به‌وجود آورند.

1.       هرگز در برابر بي‌نظمي‌هاي فرزندتان تسليم نشويد: بسياري از والدين بعد از ابراز خشونت و نارضايتي خود از بي‌نظمي كودك به سرعت شروع به بازسازي و نظم‌بخشيدن به شرايط مي‌كنند و اين عمل را در حال نصيحت كردن و توصيه به نظم و انضباط و تكرار جملات يكسان درباره فوايد نظم و انضباط انجام مي‌دهند. درحالي‌كه دقيقا رفتار شما نشان دهنده تسليم شدن در برابر بي‌نظمي و به نوعي پذيرش اين شرايط و نااميدي از بهبود وضعيت است. شما با اين كار خود اين پيام را به فرزندتان مي‌دهيد كه من چون تحمل بي‌نظمي را ندارم و در مقابل آن كم طاقتم خودم به شرايط، نظم مي‌بخشم و وقتي كودك اين پيام را از شما دريافت مي‌كند هرگز در پي بهبود وضعيت و اصلاح خود برنمي‌آيد.

2.       در مقابل بي‌توجهي فرزندتان نسبت به ايجاد نظم براي او محروميتي درنظر بگيريد: كودك بايد دريابد كه در مقابل پيامد‌هاي ناشي از رفتارهاي خود مسئول است و نمي‌تواند با بي‌اعتنايي از كنار آنها بگذرد. البته يادتان باشد كه نوع محروميت بايد به دقت انتخاب شود و با خطايي كه كودك انجام داده مناسبت داشته باشد.

3.       آرامش خود را حفظ كنيد: هرگز در مقابل بي‌نظمي فرزندتان از كوره درنرويد. از فرياد زدن خودداري كنيد تا به او ياد دهيد كه در مقابل شرايط بدي كه او به‌وجود آورده است، كنترل خودتان را از دست نمي‌دهيد و همچنان منطقي رفتار مي‌كنيد. اگر احساس كرديد كه او از شرايط اخلاقي شما سوءاستفاده مي‌كند،  قهرهاي كوتاه مدت و بي‌توجهي به او را در دستور كار قرار دهيد و نارضايتي را در چهره‌تان نشان دهيد.

4.       از تغييرات مثبت كودك حتي اگر اندك هم بود تعريف كنيد: اگر در فرزندتان علائم بهبود نظم را مشاهده كرديد از تمركز روي جنبه‌هاي منفي بكاهيد و بار جملات خود را مثبت و از تهديد كردن خودداري كنيد.

5.       از انتقاد مكرر خودداري كنيد: در شرايطي كه فرزندتان توجهش به سمت شماست از عملكردش انتقاد كنيد ولي اين روند را به‌طور مكرر انجام ندهيد تا اثر مثبت آن از بين برود.

6.       هرگز به فرزندتان بابت منظم بودن رشوه ندهيد: بين رشوه و پاداش تفاوت قائل شويد و به فرزندتان براي منظم بودن و مجبور كردن او به جمع كردن وسايل يا مرتب‌كردن كمد رشوه و باج ندهيد.

 
+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 13:19  توسط محمد حسین صفائی  | 

ردای فارغ التحصیلی در دانشگاه ها نمونه اي از فرهنگ ايراني است كه متأسفانه ناديده گرفته شده است.  لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یک دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرک دکترای خود را بگیرد، یک لباس بلند مشکی به تن او می کنند و یک کلاه چهارگوش که از یک گوشه آن یک منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند. هنگامی که از شما سوال می شود که این لباس و کلاه چیست؟ چه پاسخی میدهید؟!

                                

                   

هنگامی که از یک خارجي ( اروپايي يا آمريكايي) مي پرسند كه این لباس چیست ؟می گویند ما به احترام «آوی سنت» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام « آوی سنت» که همان «ابن سینا»ی ماست که لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می کنند.

                              

آن کلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی که ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می کردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریکا به علامت یک آدم برجسته و دانش آموخته، لباس و کلاه ابن سینا می پوشند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 0:18  توسط محمد حسین صفائی  | 

 
 
 
معمولاً رفتارهاي اجتماعي را به سه گروه جسورانه‌، منفعلانه و پرخاشگرانه تقسيم مي‌كنند. البته اين تقسيم بندي براي سهولت فهم مطلب صورت مي‌گيرد وگرنه رفتارهاي اجتماعي بسيار پيچيده‌تر و متنوع‌تر هستند‌.

در رفتار پرخاشگرانه فرد با توسل به خشونت و انواع گوناگون پرخاشگري مقاصد و نيازهاي خود را ابراز و سعي مي‌كند با تجاوز به حقوق ديگران خواسته خود را مرتفع سازد يا حق خود را بگيرد. در رفتار منفعلانه فرد با انفعال‌، سكوت و تسليم در برابر ديگران واكنش نشان مي‌دهد و از ابراز حالات‌، احساسات و نيازهاي خود باز مي‌ماند و اجازه مي‌دهد تا حقوق او توسط ديگران پايمال شود.

 با رجوع به اين تعاريف مشخص است كه رفتار جسورانه‌، مطالبه‌گرايانه يا قاطعانه تنها رويكرد سالم‌، انطباقي و سازنده‌اي است كه بايد در روابط بين فردي و انساني اعمال شود. انواع رفتار مطالبه گرانه عبارتند از: بيان جسورانه،  درخواست جسورانه و رد جسورانه و قاطعانه يا توانايي نه گفتن كه موضوع اصلي اين نوشتار است‌.

در رد جسورانه هنگامي كه از فرد درخواستي مي‌شود كه به هر دليل مايل به پذيرش آن نيست، او بايد بتواند آن را به  سادگي‌ و با  صداقت‌، صراحت و آشكارا رد كند بدون آنكه دستخوش احساسات و افكار منفي شود. هر  فردي بايد  نه گفتن را حق خود بداند. هر‌كس حق دارد به‌خود احترام بگذارد، داراي نظرات و عقايد شخصي باشد و آنها را بيان كند. اولويت‌ها و انتخاب‌هاي خود را دنبال كند، به ديگران بگويد مايل است چه رفتاري با او داشته باشند و در قبال چيزي كه مي‌دهد چيزي را درخواست كند‌. پس ما حق داريم كه نه بگوييم بدون آنكه دچار احساس گناه،  خشم يا شرم شويم و احساس خوبي هم درباره نه گفتن خود داشته باشيم. در حقيقت اگر حق نه گفتن را از افراد بگيريم آنها را از حق اظهارنظر محروم و انتخاب‌هاي آنان را محدود كرده‌ايم.

كساني كه هميشه در برابر درخواست ديگران بله مي‌گويند غير‌نواز خوانده مي‌شوند. وضعيت كسي كه  در شرايطي كه بايد نه گفته شود بله مي‌گويد از 2حالت خارج نيست يا اصلاً نمي‌داند كه بايد نه‌بگويد يا مي‌داند اما توانايي نه‌گفتن را ندارد. در حالت اول با نوعي ناآگاهي روبه‌رو هستيم كه فرد حتي از افكار‌، احساسات و نيازهاي خود آگاه نيست و بر‌شرايط خود اشراف ندارد. در حقيقت فردي منفعل‌، دنباله‌رو و وابسته است كه مانند برده‌اي تسليم نظريات و خواسته‌هاي ديگران مي‌شود و مورد سوء‌استفاده قرار مي‌گيرد. حالت دوم كه مورد بحث ماست‌، وضعيت كسي است كه مي‌داند بايد نه بگويد ولي توانايي آن را ندارد و از اين بابت رنج مي‌برد و احساسات منفي را تجربه مي‌كند.

حال بايد ديد علل اين امر چيست و چرا بعضي‌ها در رد درخواست ديگران مشكل دارند؟ عدم‌توانايي نه گفتن به دلايل مختلف و در شرايط گوناگون روي مي‌دهد‌. ترس از‌دست دادن يك رابطه يا يك فرد ازجمله اين عوامل است‌. گاه فرد آنقدر كمرو و خجالتي است كه نمي‌تواند نه بگويد و گاه به‌دليل آنكه پس از نه گفتن دستخوش احساس گناه‌، اضطراب يا شرم مي‌شود از اين كار سر باز مي‌زند. بعضي‌ها به فداكاري دائمي و بدون دليل در حق ديگران عادت كرده‌اند و برخي هنگامي كه مورد درخواستي قرار مي‌گيرند فكر مي‌كنند موهبتي به آنها اعطا شده است يا احساس مهم بودن مي‌كنند‌. ميل به راضي كردن ديگران‌، كسب تاييد از غير و تمايل به خوب جلوه كردن از عوامل ديگر غير‌نوازي است.

بعضي‌ها هم اصلاً بدون آنكه درخواستي از آنها شده باشد يا مسئوليتي داشته باشند به‌صورتي مبالغه‌آميز به ديگران محبت مي‌كنند يا خدمتي انجام مي‌دهند و در دام بله گفتن به هر قيمتي مي‌افتند. اكثر موارد ذكر شده ناشي از باورهاي غلطي است كه در ذهن فرد وجود دارند. در بسياري از موارد تداوم و حضور پررنگ اين باورها و رفتارها نشان‌دهنده ريشه عميق آنها در شخصيت افراد است. به عبارت ديگر بذر غير‌نوازي در كودكي فرد توسط والديني كاشته مي‌شود كه به كودك ياد مي‌دهند در صورتي مي‌تواند از عشق مشروط آنان بهره‌مند شود كه به‌طور نامشروط از آنها اطاعت كند. به اين ترتيب پيامي ناخودآگاه به كودك ارسال مي‌شود كه تنها راه احساس ارزش كردن و مورد تائيد واقع شدن پاسخ مثبت به خواسته‌هاي ديگران است‌.

لذا اعتماد به نفس كودك رشد نمي‌كند و استحكام نمي‌يابد و از جسارت لازم براي تجربه آزادانه دنياي درون و بيرون بي‌بهره مي‌ماند و مرزهاي سالم روابط رعايت نمي‌شوند‌. مرز سالم در روابط فضا و حريمي است كه به فرد احساس امنيت و ايمني مي‌دهد‌. اين فضا در غير‌نوازان شكل نمي‌گيرد و مرز خود و ديگران تشخص نمي‌يابد. كودك شخصيتي منفعل و وابسته پيدا مي‌كند و والدين الگويي براي او مي‌شوند تا در بزرگسالي هم پيوسته فكر كند كه اگر موجبات رضايت و خشنودي ديگران را فراهم نكند‌، ديگران او را دوست نخواهند داشت. غير‌نوازان فاقد يك منبع ارزش‌گذاري دروني براي داوري در باب ارزش اعمال خود هستند و ارزش‌گذاري آنان پيوسته بايد توسط ديگران صورت گيرد.

عدم‌توانايي نه گفتن علاوه بر تخريب روابط و  شخصيت،  پيامد‌هاي منفي ديگري نيز دارد. اولاً موجب اتلاف وقت و از دست رفتن زمان مي‌شود. زمان مهم‌ترين سرمايه ماست. لحظه‌ها و ثانيه‌هاي زندگي ارزش لذت بردن،  استفاده بهينه و رضايت بخش و برنامه‌ريزي‌هاي مفيد و سازنده را دارند و نبايد آنها را تباه كرد. مديريت زمان يكي از مهارت‌هايي است كه در دنياي امروز به كار‌گيري آن براي پيشبرد يك زندگي موفقيت‌آميز ضروري است‌. با نگفتن نه ما اين زمان محدود را به ديگران اختصاص و آن را از دست مي‌دهيم و از پيگيري برنامه‌ها‌، اهداف و اولويت‌هاي زندگي خود باز مي‌مانيم‌.

تكرار زياد اين امر سبب مي‌شود شمار زيادي از  كارهاي نا‌لازم در زندگي ما انباشته شود و ما را با احساس كمبود وقت روبه‌رو كند كه به‌خودي خود منشأ ايجاد استرس‌، اضطراب و تشديد نگراني است‌. ثانياً آري گفتن به همه موجب مي‌شود تا تأمين خواسته‌هاي ديگران بر ارضاي نيازها و تحقق برنامه‌ها و اهداف ما اولويت پيدا كند‌. به اين ترتيب ما عملاً از زندگي بازداشته مي‌شويم چون برنامه‌ها و اهداف خود را دنبال نمي‌كنيم و در نهايت اشراف و آگاهي خود بر زندگي را از دست مي‌دهيم و كنترلي برآن نخواهيم داشت.

ثالثاً وقتي مي‌دانيم كه بايد نه بگوييم و آري مي‌گوييم احساس خوبي پيدا نمي‌كنيم و از خودمان ناراضي هستيم كه چرا شهامت لازم براي رد درخواست ديگري را نداشته‌ايم و دستخوش اضطراب‌، افسردگي و ساير حس‌هاي منفي مي‌شويم و به‌اصطلاح اعصابمان خرد مي‌شود،  خود خوري مي‌كنيم،  تحقير مي‌شويم و حتي فكر مي‌كنيم سرمان كلاه رفته است ولي جرات و توانايي دفاع از خود را نداريم‌. تجمع اين احساسات منفي منجر به انواع آسيب‌هاي روحي و بيماري‌هاي روان تني مي‌شود.

پيامد منفي چهارم اين است كه در بسياري از موارد درخواست‌هاي ديگران مبتني بر سوءاستفاده از افراد است و روابط توأم با سوءاستفاده در اشكال گوناگون آن جهنمي است كه افراد براي خود تدارك مي‌بينند و در نهايت شخصيت و زندگي آنان را تباه مي‌كند.

و بالاخره در پاره‌اي از موارد عدم‌توانايي براي نه گفتن مي‌تواند پيامدهاي بسيار خطرناكي  داشته باشد. هميشه در صفحه حوادث روزنامه‌ها داستان گروه‌هاي تبهكار و بزهكاري  را مي‌خوانيم كه برخي افراد منفعل‌، وابسته و دنباله‌رو عضو اين گروه‌ها شده و دست به تبهكاري و جنايت زده‌اند چون توانايي تمرد از دستورات رهبر گروه را نداشته‌اند يا در بسياري از موارد كساني كه نتوانسته‌اند در مجلسي دوستانه درخواست دوست خود را جهت مصرف ماده‌اي رد كنند آلوده به مواد‌مخدر شده‌اند. با گفتن يك كلمه ساده و 2حرفي نه، مي‌توانيم از پيامد‌هاي منفي ذكر شده اجتناب كنيم و با استفاده بهينه از زمان‌، زندگي‌، اهداف و آرزوهاي خود را پي بگيريم‌، منابع استرس را كاهش دهيم‌، اعتماد به نفس خود را استحكام بخشيم و بر احتمال موفقيت در زندگي بيفزاييم‌.

نه كلمه ساده‌اي است ولي  به كاربردن آن چندان ساده نيست‌. در حقيقت نه گفتن عمل ظريف و حساسي است و بايد درست انجام شود و چگونگي انجام آن مهم است. در وهله اول بايد به اصول مهارت مطالبه‌گري و جسارت كه پيشتر ذكر شد توجه داشت يعني رد جسورانه بايد صريح‌، روشن‌، آشكار‌، صادقانه و توأم با حفظ احترام و حقوق ديگران صورت گيرد. كسي كه هميشه در برابر خواست‌هاي ديگران بله مي‌گويد و حالا مي‌خواهد نه‌گفتن را جايگزين آن كند نياز به تمرين دارد‌؛  تمرين نه گفتن‌، تمرين آري نگفتن و به‌تدريج تمرين درخواست كردن از ديگران‌.

اين تمرين‌ها بايد مبتني بر يك چارچوب نظري صورت گيرد كه آگاهي و اشراف فرد بر آن اساس شكل گرفته باشد‌. به عبارت ديگر در وهله اول فرد بايد از مهارت خودآگاهي برخوردار باشد تا نسبت به افكار‌، احساسات‌، نيازها‌، برنامه‌ها‌، آرزوها‌، محدوديت‌ها و توانايي‌هاي خود اشراف داشته باشد و باورها و افكار خود را به‌نحوي منطقي و مستدل تنظيم كند‌. تغيير باورها و انتظارات غلط و غيرواقعي پيش‌شرط بروز رفتار جسورانه و مطالبه‌گرانه است؛ مثلاً اگر كسي فكر مي‌كند نپذيرفتن درخواست ديگران فاجعه است و پيامد منفي دارد بايد اين تصور را تغيير دهد‌ يا اگر ديگري مي‌انديشد كه تنها راه به دست آوردن تاييد، محبت‌، احترام و عشق ديگران پاسخ مثبت دادن به خواست‌هاي آنان است بايد از اين باور دست بكشد‌.

نه گفتن را بايد از موقعيت‌هاي آسان‌تر و با افرادي كه راحت‌تر هستيم آغاز كنيم و به‌تدريج آن را به شرايط دشوارتر و اشخاص دورتر تعميم دهيم‌. نه بايد قاطع‌، محكم‌، كوتاه و صادقانه باشد و با استفاده از ضمير ‌من ‌ و تكيه و تأكيد برآن صورت گيرد‌.  بايد از افعالي استفاده شود كه نشان‌دهنده جديت است مانند «من تصميم دارم...»، «من مي‌خواهم...»يا «من نمي‌خواهم اين كار را بكنم» و با اعتماد به نفس و عاري از ترديد‌، شك و دودلي بيان شود. نه بايد محترمانه‌، صادقانه و واقعي جلوه كند و گستاخي و پرخاشگري را نبايد با مطالبه‌گري و جسارت اشتباه گرفت‌.

بيان نه نبايد همراه عذر و بهانه يا ابراز تأسف باشد‌. نه‌گفتن بايد به‌صورت مستقيم و بدون توسل به رفتارهاي حاشيه‌اي صورت گيرد. اگر در موقعيتي بوديد كه دادن پاسخ صريح دشوار است بايد جواب قطعي را به تأخير انداخت و مثلاً گفت در اين باره فكر خواهم كرد. اگر پس از نه گفتن بازهم طرف مقابل اصرار ورزيد شما نيز بايد بر پاسخ منفي خود پافشاري كنيد. ملازم‌هاي غيركلامي بايد در هماهنگي با بيان كلامي نه باشد؛ يعني بايد با تن صداي قاطعانه‌، مصمم و بدون لرزش درحالي‌كه سر رو به بالا و بدن مستقيم است و تماس چشمي مستقيم با مخاطب برقرار است و با بيان كلامي به شرحي كه ذكر شد،  نه گفت‌.

در پايان بايد توجه داشت مسئوليت‌ناپذيري عميقي كه در جامعه ما نيز كم ديده نمي‌شود موجب آن است كه برخي از افراد حتي وظايف عادي شغلي يا خانوادگي خود را نيز انجام ندهند و در پاسخ به ارباب رجوع يا در رابطه فردي نه‌گفتن ورد زبان آنها باشد. بديهي است آنچه گفته شد در مورد كساني است كه در روابط خود با ديگران توانايي نه گفتن را ندارند و از اين بابت ضربه مي‌خورند و اين  ربطي به منفي‌بافي و نفي‌گرايي اشخاصي ندارد كه جز نه چيزي نمي‌گويند و چه بسا به ديگران ضربه هم مي‌زنند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 14:16  توسط محمد حسین صفائی  | 

 
 
 
والدين گاه گمان مي‌كنند كه درصورت اطلاع درباره چشم‌وهم‌چشمي فرزندان مي‌توانند از بروز آن جلوگيري كنند.

گرچه پدر و مادرها مي‌توانند در تخفيف و اصلاح رفتارهاي رقابت آميز فرزندان خود نقشي داشته باشند ولي بايد دانست كه بخش اعظم رقابت ميان فرزندان را نمي‌توان از ميان برداشت، بنابراين وظيفه پدر و مادر اين است كه رقابت را در محدوده‌اي سالم و منطقي به جريان بيندازند چراكه صاحب‌نظران بر اين عقيده‌اند كه اينگونه رقابت‌هاي سالم به كودكان كمك مي‌كند تا ضمن كسب اعتماد به نفس بيشتر، بتوانند توانايي خود را براي ادامه دادن و برخورد كردن افزايش دهند.

فرزندان يك خانواده طبيعتا با انگيزه‌هاي رقابتي همه بچه‌ها روبه‌رو هستند اما وقتي آنها با يكديگر رقابت مي‌كنند، روش‌هايشان مي‌تواند به اشكال گوناگون متجلي شود.
در شرايطي كه  دو  يا چند كودك با هم زير يك سقف زندگي مي‌كنند، انگيزه‌هاي رقابتي اغلب تشديد مي‌شود. خواهرها و برادرها به‌خصوص اگر از نظر سني به هم نزديك باشند و جنسيت واحدي داشته باشند براي رقابت و نزاع بهترين رقيب را پيدا مي‌كنند. در شرايطي كه يك كودك تنها بايد در زمين بازي يا مدرسه كسي را براي رقابت پيدا كند، خواهرها و برادرها در همان منزل خود رقباي حاضر و آماده دارند و رقابت ميانشان در انواع و اقسام مختلف،  صورت خارجي پيدا مي‌كند. آنان بر سر اسباب‌بازي، خوردن كيك، انتخاب كانال تلويزيون و بر سر اينكه چه كسي در رديف جلوي اتومبيل بنشيند و... با هم رقابت مي‌كنند.

همين بچه‌ها وقتي بزرگ‌تر مي‌شوند در رشته‌هاي ورزشي به رقابت برمي‌خيزند كه البته اگر اين رقابت‌ها از حد تناسب خارج نشوند بي‌اشكال است چراكه رقابت در بين كودكان بخشي از رشد آنها به‌شمار مي‌آيد و تلاش بي‌وقفه براي رسيدن به تصوير ذهني خوب است ولي بايد ديد كه شما در نقش پدر و مادر چگونه مي‌توانيد جنبه‌هاي مثبت را تشويق كنيد و جنبه‌هاي منفي را به حداقل برسانيد. در ذيل به چند نكته در اين زمينه اشاره شده است.

جثه و قدرت

بي‌آنكه قانوني 100درصد معتبر باشد، فرزندان بزرگ‌تر معمولا بلندتر، قوي‌تر و از نظر جثه درشت‌تر از برادران و خواهران كوچك‌تر از خود هستند و از آنجا كه بچه‌ها نسبت به اين كيفيات حساس هستند، تركيبي از حسرت و تحسين به‌وجود مي‌آيد. در جريان رشد بچه‌ها و تفاوت‌هاي طبيعي نمي‌توان اقدام چنداني كرد. اما پدر و مادر مي‌توانند با سخنان خود به فرزند كوچك‌تر كه آنها نيز زماني رشد خواهند كرد، از شدت ناراحتي فرزندان كم سال‌تر خود بكاهند. اين موضوع مي‌تواند مسلم و در عين حال بي‌اهميت به‌نظر برسد اما شنيدن آن براي كودك از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. «آيا به ياد داري كه سال قبل چقدر كوچك بودي؟

كمي صبر كن تا تو هم به‌اندازه خواهر و برادرت بزرگ شوي.» اين تضمين‌هاي به ظاهر بي‌اهميت به‌خصوص وقتي خواهر يا برادر بزرگ كودك مورد نظر به موقعيت جديدي مي‌رسد (مثلا به مدرسه مي‌رود، سوار دوچرخه مي‌شود يا دندان جديدي درمي‌آورد) از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. شايد اين مسائل به‌نظر شما بي‌اهميت باشد اما مطمئن باشيد كه براي كودك شما بي‌اهميت نيست زيرا بچه‌هاي كم سال بر خلاف بزرگ‌ترها افق ديد محدودي دارند و بايد به آنها گفت كه چه چيز انتظارشان را مي‌كشد و چه چيز را بايد انتظار داشته باشند.

فرزندان بزرگ‌تر الگوي كوچك‌ترها

اغلب، كودكان كم سال‌تر مشتاقانه برادر يا خواهر بزرگ‌تر از خودشان را الگو قرار مي‌دهند بنابراين لازم است كه به بچه‌هاي بزرگ‌تر خود توصيه كنيد كه در بازي، خواندن كتاب، دوچرخه‌سواري، پرتاب توپ و... برادر يا خواهر خود را راهنمايي كنند و مطمئن باشيد كه بچه‌هاي بزرگ‌تر نيز از اين راهنمايي‌ها استقبال مي‌كنند زيرا بر اعتماد به نفس آنها كه هنوز شكننده است مي‌افزايد و در عين حال به پيوند و دوستي ميان فرزندان كمك مي‌كند؛ پيوندي كه با وجود همه رقابت‌ها و چشم‌و‌هم‌چشمي‌ها هميشه وجود دارد.

تعيين محدوديت‌ها

وقتي فرزندان خانواده تن به رقابت‌هاي جسماني مي‌دهند، پدر و مادر مي‌توانند درصورت لزوم در نقش حامي ظاهر شوند. آنها بايد مراقب باشند كه بچه‌هاي بزرگ‌تر از جثه و توان بيشتر خود، براي آسيب رساندن به بچه‌هاي كوچك‌تر استفاده نكنند. البته مشاجره و نزاع‌هاي جزئي بخشي از بازي بچه‌هاست اما پدر و مادر بايد در صورت لزوم محدوديت‌هايي در اين مورد وضع كنند. اين امر به‌خصوص وقتي رقابت حالت جسماني پيدا مي‌كند ضرورت دارد. به‌عنوان مثال مي‌توان قانون بسيار ساده‌اي در اين مورد وضع كرد: «ابراز احساسات اشكالي ندارد اما هر وقت ناراحت مي‌شويد مي‌توانيد پيش من بياييد و موضوع را با من در ميان بگذاريد. » اما در اين خانه خشونت و نزاع جسماني به كلي ممنوع است. مقررات خانوادگي و اجتماعي امروزه تا حدود زيادي سختگيري را كنار گذاشته است اما اين امر نبايد مشمول قلدري و كتك كاري شود كه مي‌تواند به برخوردهاي جسماني منجر شود.

اغلب والدين هنگام رسيدگي به جنگ و نزاع فرزندان از يكي از آنها مي‌شنوند كه «او شروع كرد.»  به اعتقاد متخصصان وظيفه پدر و مادر در اينجا آن نيست كه در مقام قاضي ظاهر شوند و ببينند چه كسي اول شروع كرد و حق با كيست. از سوي ديگر معمولا در اينگونه نزاع‌ها بچه‌هاي كوچك‌تر اغلب ترفند‌هايي را به كار مي‌گيرند و مي‌دانند كه چگونه خواهر يا برادر بزرگ‌ترشان را به خشم آورند، بنابراين تا زماني كه مقصر مشخص نيست بهترين كار آن است كه جانب كسي را نگيريد و آنها را از هم جدا كنيد و با لحني قاطع بگوييد: «مهم نيست كه چه كسي شروع كرد. قانون اين خانه مي‌گويد زدن يكديگر ممنوع است.» ولي اگر به‌رغم گوشزدها و يادآوري‌ها منازعه ادامه پيدا كند، راه حل اين است كه بچه‌ها را در اتاق‌هاي جداگانه جاي بدهيم و آن قدر آنها را از هم جدا نگه داريم تا آرام شوند.
در اين مرحله مي‌توانيد بچه‌ها را تهديد كنيد كه اگر مقررات را رعايت نكنند، آنها را مجازات خواهيد كرد.

ورزش و بازي

رقابت در حالت شكل‌گرفته‌تر خود در ورزش و مسابقه خودنمايي مي‌كند.  از آنجا كه فرزندان بزرگ‌تر خانواده در مقايسه با خواهر يا برادر كوچك‌تر خود از توان جسماني بيشتري برخوردارند، مي‌توان فرزند بزرگ‌تر را تشويق كرد تا مربي فرزند كوچك‌تر شود.

از آن گذشته، تحقير از سوي برادر يا خواهر بزرگ‌تر ممكن است اعتماد به نفس فرزند كوچك‌تر را خدشه دار كند. در اين صورت حتي پوست‌كلفت‌ترين بچه‌ها در معرض زورگويي و قلدري خواهران و برادران بزرگ‌تر خود آسيب مي‌بينند و كودكي كه پيوسته تحقير مي‌شود، ممكن است ترسو شود و در رقابت از سايرين عقب بماند و از دست‌زدن به كارهاي جديد از بيم‌ آنكه مبادا موفق نشود، خودداري كند.

برچسب زدن

همه ما والديني را مي‌شناسيم كه به فرزندان خود برچسب مي‌زنند:  «او دختر باهوش ماست»، «او خنگ و كودن است»، «عقل در سرش نيست» و نمونه‌هاي ديگر مانند «لوده»، «دلقك»، «خجالتي»، «كند ذهن» نيز وجود دارد.

در جايي ممكن است والدين اين صفت‌ها را بدون منظور به كار برند و آن قدرها هم در حرفشان جدي نباشند اما بچه‌ها آن را جدي مي‌گيرند. برچسب زدن مي‌تواند به‌شدت خطرناك باشد زيرا روي برداشت كودك از خود يا تصوير ذهني‌اي كه از خود دارد تأثير مي‌گذارد كه اغلب مضر است. كودكي كه همه روزه در منزل او را بي‌دست وپا، شل و كندذهن مي‌خوانند، دير يا زود گرفتار اين صفات مي‌شود و در عمل بر چسب زدن، پيشگويي درستي از آب در مي‌آيد.

تفاوت‌هاي سني

وقتي فرزندان شما رشد مي‌كنند، سن و سال آنها نيز در انگاره‌هاي مالكيت، نقش مهمي ايفا مي‌كند و بچه‌ها بايد بدانند كه هميشه نمي‌توانند آنچه را كه خواهر يا برادرشان دارد، داشته باشند. به‌عنوان مثال همه بچه‌ها نمي‌توانند به‌طور همزمان به كيف مدرسه و دوچرخه احتياج پيدا كنند و كاري كه پدر و مادرها بايد در اين زمينه انجام دهند آن است كه اين قول و تضمين را به كودك كوچك‌تر بدهند كه تو هنوز براي رفتن به مدرسه آماده نيستي ولي وقتي بزرگ‌تر شدي و به مدرسه رفتي براي تو هم مي‌خريم يا حالا به اندازه كافي بزرگ نشده‌اي كه سوار دوچرخه شوي ولي وقتي بزرگ‌تر شدي براي تو هم مي‌خريم و بايد با زبان كودكانه به فرزندان كم سال‌تر تفهيم كرد كه در واقع پدر و مادر در حق فرزند بزرگ‌تر لطف به‌خصوصي نمي‌كنند بلكه با او به اقتضاي سن و سال و نيازش رفتار مي‌كنند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 14:8  توسط محمد حسین صفائی  | 

 
 
كودكي دوراني است كه مانند يك زمين حاصل‌خيز هر چه در آن بكاري در آينده درو خواهي كرد.

كودكان، شهروندان كوچكي هستند كه نياز دارند به‌عنوان شهروندي مستقل در جهت رشد فكري و اجتماعي برايشان برنامه‌ريزي شود. بازي يكي از راه‌هاي پرورش كودك از لحاظ رواني، عاطفي و جسمي است و فراهم آوردن محيطي استاندارد به‌عهده جامعه و خانواده است. كودك با بازي، با ترس‌هايش كنار مي‌آيد و قوانين اجتماعي شدن را در بازي مي‌آموزد. حال آنكه كودك در بازي نه تنها به اسباب بازي نياز دارد بلكه از آن مهم‌تر نيازمند برنامه‌سازي‌ جامع و هدفمند است‌.

چگونه كودكان بازي را ياد مي‌گيرند؟

ليلا رئوف مقدم، كارشناس ارشد علوم تربيتي و مدرس دانشگاه در اين خصوص مي‌گويد: به‌طور كلي بازي، ذاتي است و كسي به كودكان بازي كردن را ياد نمي‌دهد. بازي از دوران تولد با كودك به دنيا مي‌آيد. اگر نوزادان را مشاهده كنيد از دو ماهگي در تخت خود با پاهايشان و دستهايشان بازي مي‌كنند. وقتي در سه ماهگي اجسام را به طرف آنها نزديك كنيم چنگ مي‌زنند و آنها را به دست مي‌گيرند و به طرف دهان خود مي‌برند و از آن طريق محيط اطراف خود را مي‌شناسند.

 در سيزده‌‌ماهگي كودك همسال خود را به‌عنوان همبازي مي‌شناسد و با  او بازي مي‌كند و سرگرم مي‌شود. كودك زماني كه بزرگ‌تر مي‌شود، ارتباطش با دنياي اطراف بيشتر مي‌شود. در يك‌سالگي كودك شروع به راه رفتن مي‌كند‌ دنياي اطراف را بهتر مي‌شناسد. صحبت كردن، باعث شناخت بيشتر او با محيط شده و همين امر باعث ارتباط بيشتر او با دنيا مي‌شود. كودك در 5-4‌سالگي با همسالانش ارتباط برقرار مي‌كند و بازي شكل مي‌گيرد.

اين مدرس دانشگاه عنوان مي‌كند: از ديدگاه علوم تربيتي، بازي باعث تقويت رشد اجتماعي مي‌شود و رشد اجتماعي بر بهداشت رواني نيز تأثير مي‌گذارد. كودك حين بازي با اندام خود آشنا و از طريق بازي دنياي اطراف خود را كشف مي‌كند.

 هدفدار كردن بازي بچه‌ها

والدين بايد به اين نكات توجه داشته باشند كه بازي براي كودك در هر سني اهميت خاص خود را دارد، نه تنها از طريق عقلي و اجتماعي بلكه براي رشد جسماني مي‌تواند شرايط را براي رشد و هماهنگي عضلات كودك فراهم آورد. بازي‌هايي مثل سرسره بازي‌، دويدن و طناب بازي كه كودك در آنها فعاليت‌هاي زيادي انجام مي‌دهد، به رشد عضلات بزرگ و كوچك‌، پرورش نيرو‌، استقامت و سرعت و كنش‌سريع عضلات و حركت سريع مفاصل كمك مي‌كند، در ضمن گردش خون كودك زياد شده و خون بيشتري به مغز كودك مي‌رسد‌. مي‌توانيم عادات بهداشتي سالم را به كودك ياد بدهيم. معمولا كودكان كارهايي را كه با بازي‌كردن ياد مي‌گيرند به راحتي در ذهن‌شان جا مي‌افتد.

رعايت قوانين اجتماعي در بازي

رئوف مقدم با بيان اينكه كودكان در بازي يك سري قوانين اجتماعي دارند كه ما از آنها بي‌خبر هستيم، ادامه مي‌دهد: آنان قوانين بازي خود را خودشان وضع مي‌كنند و ما بزرگ‌ترها از آن غافل هستيم. حال آنكه توصيه به والدين اين است كه در درگيري‌هاي بين كودكان دخالت نكنند و در صورتي كه بخواهيم اختلافات احتمالي بين آنها را حل كنيم بهتر است يك ميانجي باشيم و هرگز دخالت مستقيم نداشته باشيم و دورادور آنها را نظاره‌گر باشيم.نتايج يك مطالعه جديد نشان مي‌دهد كه كودكاني كه در مهد‌هاي كودك‌ از انواع مختلف وسايل بازي استفاده مي‌كنند، نسبت به سايرين فعال‌تر هستند.

دكتر «هالز» و همكارانش از دانشگاه كاروليناي شمالي در تحقيقي دريافتند كودكاني كه در مهدكودك‌هايي با امكانات تفريحي بيشتر و نيز تنوع زيادتري در وسايل بازي هستند، وقت كمتري را به انجام بازي‌هاي ساكن و نشستني مي‌پردازند. در اين مطالعه مشخص شد در مكان‌هايي كه از نظر امكانات مذكور ضعيف‌تر هستند، 15‌درصد وقت بچه‌ها صرف بازي‌هاي متحرك و پرتحرك مي‌شود و بيشتر از 50‌درصد از وقتشان را به انجام بازي‌هاي ساكن مي‌پردازند. ولي در مراكزي كه غني از انواع وسايل بازي هستند، بچه‌ها 80‌دقيقه بيشتر از سايرين به انجام بازي‌هاي پرتحرك و بيشتر از 140‌دقيقه كمتر از سايرين به انجام بازي‌هاي ساكن و نشستني مي‌پردازند.

بازي درماني چيست؟

امروزه بازي درماني يكي از راهكارهايي است كه روانشناسان پيشنهاد مي‌كنند. درمان اختلالات رواني و عاطفي كودكان از طريق بازي مي‌تواند عواطف منفي كودكان را از بين ببرد. بعضي از ترس‌ها از طريق بازي‌درماني، درمان مي‌شود؛ مثلا كودكي كه از محيط‌هاي تاريك مي‌ترسد‌، روانشناس مي‌تواند از طريق قايم‌باشك بازي مشكل او را حل كند‌. كودك در بازي به جاهايي پناه مي‌برد و قايم مي‌شود كه قبلا به تنهايي از آن مكان مي‌ترسد. معمولا بچه‌ها به جاهاي تاريك مي‌روند و متوجه مي‌شوند‌، در جاهاي تاريك همان چيزهايي وجود دارد كه در روشنايي هست.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 14:1  توسط محمد حسین صفائی  | 

فرزند پروري، يكي از پيچيده‌ترين و در عين حال جذاب‌ترين مسئوليت والدين بوده و هست.

اگرچه توجه به پرورش علمي و جسمي آنان غيرقابل اجتناب بوده و روزبه‌روز به دامنه و ضرورت آن افزوده مي‌شود ولي با مدرنيزه شدن زندگي، همراه با تأكيد بيشتر بر آموزش ابعاد پرورشي مانند: مراسم ملي، مذهبي، آداب رعايت حقوق والدين و بزرگان، دلبستگي و كمك به ديگران، روابط اجتماعي و عاطفي از سوي مسئولين امر و صاحب‌نظران و به تبع آن از جانب خانواده و به‌خصوص والدين، روز به روز كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد.

شايد مواجهه با ايام محرم و شب يلدا بهانه‌اي باشد تا ما به ضرورت بازنگري در اين خصوص بيشتر روي آوريم. يكي از وجوه انسان كامل علاوه بر مهارت‌هاي شغلي داشتن ريشه‌هاي قوي آشنايي و دلبستگي او به فرهنگ، مليت و مذهب اوست. جامعه صنعتي، ما را به سوي خانواده هسته‌اي و بعد كم‌شدن اوقات و احساس ضرورت معاشرت و رفت‌وآمدهاي گذشته و در نهايت به فردگرايي و انزوا رسانده ولي شايد با اندكي تأمل بتوانيم اين ضعف و خلأ را تا حدي جبران كنيم.

يكي از بهترين موقعيت‌ها براي اين مواجهه توجه بيشتر به مراسم و مناسك ملي و مذهبي است. با برگزاري ساده و در عين حال كامل ايامي مانند: شب يلدا، چهارشنبه سوري و... و بودن در كنار فاميل و دوستان، تعريف ريشه‌هاي فرهنگي اين آداب و رسوم در قالب داستان، شركت دادن كودكان در تزيين منزل و پذيرايي‌هاي خاص ايام هم بر شادي و نشاط فرزندانمان مي‌افزاييم و هم شناخت آنان را از مليت و آداب و رسوم توسعه بخشيده و علاقه‌مندي آنان به فرهنگشان را تشديد مي‌كنيم.

در سوگواري‌ها و اعياد مذهبي با شركت دادن فرزندان در مراسم و به‌خصوص پخش‌شيريني، شير، خرما و... و بيان صفات و خصوصيات رهبران مذهبي مثل: ادب و علاقه‌مندي آنان به والدين، بازي‌هاي گروهي، خنده رويي و شوخ‌طبعي آنان، معطر و پاكيزه بودنشان، روح همكاري و كمك به افراد پير، تواضع در برابر ضعفا، حق گرايي، مبارزه با ظلم و دروغگويي، اهل علم و ورزش بودن، شكرگزاري و عبادت و عشق به پروردگار نزد ايشان و بسياري ديگر از صفات كودك فهم و كودك پسند مي‌توان الگوهاي مطلوب برايشان فراهم ساخت تا راه رسيدن به كمال را با تقليد و همانند‌سازي‌ از اين قهرمانان واقعي راحت‌تر طي كنند. اين امر مستلزم اندكي شناخت و مطالعه در زندگي بزرگان ديني هر مكتب و مذهبي است.

شايد ايام محرم، زمان مناسبي باشد تا ما با برخوردي درست و مناسب و فراخور حال و طبع فرزندانمان به بيان داستان‌هاي كمي ملموس‌تر و شادمانه‌تر از زندگي رهبران مربوط به اين ايام و شركت دادن آنان در مراسم، نگرشي قابل‌قبول‌تر و خوشايندتري در نسل آينده به‌وجود آوريم كه نه از روي ترس و نه با بي‌تفاوتي و بي‌ميلي كه با ايجاد عشق عميق و عالمانه به بسياري از مناسك مذهبي روي آورند و باور كنند كه هنگام بروز مشكلات تنها نيستند و مي‌توانند از ايشان طلب كمك و ياري كنند.

در همين راستا كمك كردن به فقرا و نيازمندان از طريق فرزندان يا پخش خرما و شيريني براي آمرزش اموات توسط آنان، روح آشنايي، احترام و يادآوري پدر و مادران از دنيا رفته را در آنان تقويت كرده، عشق و تواضع آنان را به گذشتگان افزوده و ريشه اصالت و حرمت به اطرافيان و تكريم و يادآوري نياكان را پررنگ‌تر خواهد ساخت.

اگر چه زندگي شهرنشيني و سرعت زياد گذشت زمان، وقتي را براي اينگونه ارزش‌ها و لزوم پرداختن به آنها برايمان باقي نگذاشته ولي باور كنيم با اندكي برنامه‌ريزي و رسيدن به ضرورت آن شايد بتوانيم همان‌قدر كه براي آموزش‌هاي رايج‌وقت، انرژي و امكانات مالي صرف مي‌كنيم، تنها اندكي زمان و انرژي براي اين يادآوري‌ها و آموزش‌ها اختصاص دهيم. از اين طريق روابط عاطفي‌مان نيز با آنان گرم‌تر و صميمانه‌تر خواهد شد. باور نمي‌كنيد امتحان كنيد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 13:53  توسط محمد حسین صفائی  | 

 

 
خانواده‌هاي اكثر كودكاني كه به سن ورود به مرحله پيش‌دبستاني رسيده‌اند از الان به  فكر ثبت‌نام در پيش دبستاني هستند.

حضور در پيش دبستاني مناسب، قدم بسيار ارزشمند و مثبتي براي كسب تجربه كودك در زمينه محيط مدرسه و چگونگي رويارويي او با چنين شرايطي است. سن پيش‌دبستاني، مناسب‌ترين سن براي پرورش خلاقيت، مهارت‌هاي اجتماعي و هنري و... به حساب مي‌آيد كه هرگز نمي‌توان هيچ برهه‌اي از سن كودك را جايگزين اين دوران كرد.

البته حضور برخي از كودكان در پيش‌دبستاني، سختي‌ها و مشقت‌هاي خاص خود را دارد. آشنايي و اجراي مراحل ذيل، والدين عزيز را براي آماده‌سازي‌ كودك و حضور بدون مشكل او در پيش‌دبستاني راهنمايي مي‌كند.

گام اول: يك سال قبل از فرارسيدن زمان رفتن فرزندتان به پيش‌دبستاني تحقيقات خود را آغاز كنيد. ليستي از پيش‌دبستاني‌هاي اطراف منزل يا محل كار خود را آماده كنيد و به‌تدريج به همه آنها سري بزنيد و در هنگام مراجعه حضوري با احترام از مسئولان مدرسه، راجع به سيستم آموزشي، وسايل كمك آموزشي و... سؤالاتي حرفه‌اي و تخصصي بپرسيد و تنها به ظاهر و تجملات مدرسه و چند زبانه‌بودن و وجود چندين كلاس جانبي كه بعضا بي‌فايده است اكتفا نكنيد.

گام دوم: از مديريت مدرسه يا مسئولان اصلي مدرسه راجع به ميزان تجربه و تحصيلات آنها و معلمان مدرسه سؤالاتي كنيد تا مطمئن شويد آنها در كار خود حرفه‌اي‌اند. به‌خصوص راجع به ساعت آموزشي و ساعت تفريح و كلاس‌هاي ورزشي مدرسه سؤالاتي بپرسيد و سپس ميزان و نسبت اين دو را با هم مقايسه كنيد تا از متعادل و متناسب بودن آن مطمئن شويد.

گام سوم: تنها به صحبت كردن با مديريت و كاركنان مدرسه اكتفا نكنيد بلكه با كسب اجازه از آنها در ساعتي كه حضور شما مزاحمتي در روند اداره كلاس ايجاد نمي‌كند سري به كلاس‌هاي درسي و غيردرسي بزنيد. به نظافت كلاس‌ها و وسايل كمك آموزشي و نحوه استفاده از آنها نيز توجه كنيد (تنها به جنبه تزئيني آن توجه نداشته باشيد.) اگر حياط مدرسه مجهز به وسايل تفريحي است نظارت كاركنان مدرسه حين بازي بچه‌ها را با دقت زيرنظر بگيريد و نحوه قضاوت، داوري و رهنمودهاي آنها هنگام مشاجره و تدافع بچه‌ها را با دقت ارزيابي كنيد و به آن بينديشيد كه فرزند شما چگونه بايد در نخستين محل تحصيل و يادگيري‌‌اش با مهارت‌هاي اجتماعي و مشاركت گروهي آشنا شود.

گام چهارم: با توجه به ساعت آموزشي مدارس، اگر مدرسه، مسئول تغذيه ناهاركودك نيز هست، در ساعت ناهار نيز سري به مدرسه بزنيد تا از بهداشتي و سالم‌بودن غذا و منطبق بودن آن با فهرست غذايي كه در اختيار بچه‌هاست مطمئن شويد. در برخي مدارس كه ساعت حضور بچه‌ها طولاني است براي گروه سني پيش‌دبستاني ساعت خواب نيمروزي در نظر مي‌گيرند لذا در اين صورت به نحوه حضور بچه‌ها (از لحاظ ورود با كفش به وسايل خواب مانند بالش، پتو و...) در مكان خواب دقت كنيد. ساعت طولاني حضور در مدرسه هميشه نمي‌تواند امتيازي مثبت تلقي شود زيرا گاهي اوقات به‌طور عملي بعد از ناهار، زمان كودك تنها به خواب و بازي بدون هدف در حياط اختصاص مي‌يابد.

گام پنجم: اگر تصميم قطعي براي ثبت نام فرزندتان در پيش دبستاني مورد نظرتان داريد، شرايط و زمان دقيق ثبت نام را جويا شويد زيرا گاهي اوقات به‌علت محدوديت جا و فضاي آموزشي از تعداد محدودي كودك ثبت نام به عمل مي‌آيد.

برخي از نكات عمومي كه حتما والدين عزيز بايد هنگام ثبت نام مد نظر قرار دهند:

1- از لحاظ امنيت محيط بازي، مدرسه مورد نظر را با دقت بررسي كنيد و درصورت مشاهده نقص، آنها را به اطلاع مديريت مدرسه برسانيد.

2- در هنگام ثبت نام و آغاز سال تحصيلي، ميزان علم و مهارت فرزندتان را با دقت و بدون جانبداري بررسي كنيد و بعد از 3ماه، مجددا كودك را ارزيابي كنيد تا از پيشرفت و بهبود شرايط او و مثبت‌بودن برنامه‌هاي مدرسه اطمينان حاصل كنيد.

3- به تعداد دانش‌آموزان هر كلاس توجه كافي داشته باشيد زيرا كلاس‌هاي پرجمعيت بازدهي زيادي ندارند.

4- بعد از شروع مدرسه و گذشتن چند هفته‌اي، به‌طور غيرمستقيم از فرزندتان سؤالاتي درباره وضعيت و شرايط مدرسه بپرسيد تا از مرتب بودن اوضاع اطمينان حاصل كنيد.

5- به‌طور مرتب با معلم فرزندتان در تماس باشيد تا از مطلوب‌بودن شرايط فرزندتان مطمئن شويد يا درصورت وجود مشكلي، همراه و هماهنگ با معلم او به رفع آن مبادرت ورزيد.

6 ـ با والديني كه كودكشان در سال گذشته در پيش‌دبستاني مورد نظر شما تحصيل مي‌كرده‌اند ارتباط برقرار كنيد و سؤالاتتان را از آنها هم بپرسيد زيرا آنها شاهدان مطمئن و معتبرتري خواهند بود.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 13:18  توسط محمد حسین صفائی  | 

مجمع عمومی و فوق العاده ی این انجمن در روز دوشنبه تاریخ ۳۱/۳/۸۹ در محل دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس سالن علامه جعفری برگزار می شود.

دستور جلسه مجمع فوقالعاده: تغییر مفاد اساسنامه

دستور جلسه عادی : انتخاب اعضای هیئت مدیره بازرسان و گزارش مالی خزانه دار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 18:34  توسط محمد حسین صفائی  | 





امتي در وفاي خدمت تو کمر عهد در ميان دارند (انوري(
الفبا به دستم دادي تا ديو ناداني را در جمرات سياهي و تباهي سنگ زنم وبراي عبور از گذر گاه پيچ در پيچ ترديد، تا رسيدن به سعادتگاه يقين، ريسماني از جنس كلام آويختي تا به اعتمادِ تمام، آن را چنگ زنم. احرام انديشه بر تنم پوشاندي تا در تكرار صفا و مروه ي زندگي به روزمرگي نرسم و در حريم فكر و معنا، تاريكْ راه هاي مقصد ابديت را به پاكي هر چه تمام تر، در نوردم و از چشمه سار كلام و كلمه سيرابم كردي تا از مسيرآسمانيِ نور و روشني برنگردم.

چه آرام بر منبر سخن تكيه مي زني تا شهابِ ثاقبِ قلم را به سمت اهريمن سكون وپستي و رخوت نشانه كني. و جواهر كلامت را بر سطحي از تاريكي پاشاندي تا معرفت بگستراني رنگ، رنگ. و بهار هديه كني، بي درنگ.

بنگر به ستاره كه بتازد سپس ديو چون زرّ گدازنده كه بر قير چكانيْش ماهتابي از جنس كلمه در سياهْ موسمِ جهل و خامي بر كتانِ تنيده بر ذهن ها تاباندي تا طفل پاك آدميت را از اين قنداقه عَفَن رهايي بخشي و ما را كه در امتداد شب ناداني در حركت بوديم، تا رسيدن به صيح اميد و روشني هدايت كني.

صبح عافيت را به چشم نمي ديديم اگر دست گيري تو در شام سياه بي دانشي همراهي مان نمي كرد. تو بهار مكرري كه با حضور حيات بخش خويش زمستان ناداني را پايان مي دهي. به سخن كه مي ايستي پنجره اي از اميد به رويم مي گشايي و آن دم كه در ميهماني آيينه ها شركتم دادي، مكارم اخلاق را تعارفم كردي. تو در تكرار الفباي زندگي آنقدر اصرار ورزيدي كه قامت شب فرو شكست و آبِ حيات در كوير انديشه هاي مخاطبان به فوران ايستاد.

دستم را گرفتي، پرهيزم داشتي از مشق سياه ناتواني و ناكامي و مشقِ ادب آموختييم و چه با حوصله ومدارا و متانت، از كوچه هاي سرد جهالت عبورم دادي.

اي صبح روشن دانايي!
هر روز صبح در كنار تخته سياه كه مي ايستي و انگشت اشارتت به سمت خورشيد نشانه مي رود و مي گويي:
)
 فرزندم! دو راه در پيش داري راهي سپيد، راهي سياه، و من آمده ام تا ياريت كنم كه به سمت پرتگاه تاريكي نلغزي.)

از خود مي پرسم چه كسي جز تو كوله بار عمرم را اينگونه از نورهدايت لبريز مي كند؟ به اشاره هاي حكيمانه توست كه مرز بين «خلق الانسان من طين» كه سمبل نيمه شيطاني و سفلي صفتي و حضيض بودن انسان است را با «و نفخت فيه من روحي» كه گواه خدايي بودن و عزيز بودن انسان است را شناختم. بين حضيضي و عزيزي، بين طين و روح خدا كه سرگردان بودم راه خدا را نشانم دادي.

نام تو همواره در كنار سختگي و سترگي جلوه مي كند و من در زلال طرواتْ افشان سخنت مي نشينم تا راهزنان راه حقيقت را در حريم «حيات فاضله » باز شناسم.

كلام مطهر را در كلاس تطهيرِ دل و جان تعليمم دادي و من تا روزهاي باقي حيات، چراغي در دست دارم كه روشني اش ريشه در همان تعليم مطهر دارد. تعليم دادن و ادب آموختن و دانايي گستردن، به سادگي بر زبان مي آيد اما باور سترگي و ستواري و سختگي كار معلم بر عمق دل و جان متعلم، ريشه دوانده است.

نقاش نقشهاي نكو!
قلم دردست مي گيري وبر لوح دلم نقش ها مي زني از بهترين ياد ها و نام ها. نقشي از آب ، نقشي از گل محمدي، از پدر، از مادر، ازآبي آسمان و نقشي ماندگار از خدا.

با قلمداني خالي از دانايي به مكتبت مي آيم و با توشه هاي فراواني از قلم و علم و ادب و سوال و جواب و دانستن، بدرقه ام مي كني. مهربان تر از تو دايه اي ديده اي اين گونه با سخاوت و سخن شناس و دل آگاه؟

اينجاست كه معني اين كلام مشهور را بهتر مي فهمم كه:
«
اگر به جاي اسلحه، با معلم به جنگ دنيا مي رفتيم، همه دشمنان نابود مي شدند

رساترين فرياد، فرياد توست كه بر بام جان ها آواز مي دهي و كام پروانه ها سرشار مي شود از حقيقت و جام درختان سيراب از طراوت، و جان متعلمان، لبريز از تازگي بازي گوي و ميدان و عاطفه و كتاب. زمزمه تو مقدس ترين ترانه است در گوش پيچك هاي عاشق تا گرم و سبز و سيراب، از منبر صنوبر هاي استوار بالا روند تا جايي كه با دستان خويش يك تكه آفتاب بردارند و براي هميشه نور در كوله بار نهند. و من تو را مي بينم كه با وسواس و دغدغه تمام اين عبورِ سرشار را مي پايي.

وقتي كشتي عمر انساني از مسير مدرسه عبور مي كند دستان تو لبريز از فانوس مي شوند و از امواج سهمگين ايام، عبورش مي دهي و چون نسيمي كه كشتي را به سمت ساحل سعادت و خجستگي هدايت مي كند بر بلنداي كلمه مي ايستي و «ديدارآشنا» را مژده اش مي دهي.

چه مي گويم؟
تكرار مكررات مي كنم،جسور شده ام، نكند معلمي از اين گونه بي محابا گفتنم برنجد!

در عظمت ياد تو چه يادكردي عزيزتر و آسماني تر از اين درّ گرانقدر كه از منبع فيض كلام، پيامبر مهر و رحمت و ارشاد، خلاصه دل و جان عالم، مقصد آفرينش و مقصود گيتي گردون، اول انبيا در رتبت و آخر ايشان در رسالت، محمد مصطفي
(
ص) فرو تراويده كه: «اِنّي بُعثتُ مُعلِّماً»

با خويش كلنجار مي روم روبروي معلمي اگر بايستم چه بگويم؟ در برابرم شمع روشني مي بينم كه آرام و بي ادعا ذوب مي شود و نور مي دهد. جان گرامي اش قطره قطره فرو مي چكد و در محراب پرتو افكني اش صدها پروانه عاشق به نياز و راز ايستاده اند و تو باز اشك مي ريزي و به پاي دانش اندوزان و معرفت جويان فرو مي چكي.

 
انگار سرِ باز ايستادن نداري تا همه را در آسمان دانش و معرفت پرواز دهي و خود به تماشا مي نشيني كه چگونه فرزندان معنوي ات بال به آسمان مي سايند، آنگاه لبريز مي شوي از حمد محمود بي همتا كه خدايا اين آرزوي من است.

آخر سخن اينكه مي دانم:
خدمت به تو خدمت به تمام فضائل است. خدمت به تو خدمت به حس پريدن است خدمت به خوب ديدن و خوب شنيدن است. اما هزاران اميد و نويد خوبان، گرد ملال بر رخسار دانش افروزت نشانده اند. چه نام ها كه از پرتو وجود تو نامي شده و چه نان ها كه از سفره بي بخل تو تناول شده است. تو را چه باك. كه تو معلم اميد و بشارتي. اي ابر پرسخاوت دانش! باز هم فرو ببار و دل به روزهايي ببند، كه نهال هايي را كه درزمين دانايي به دست تدبير و مراقبت وخون دل كاشتي ثمر دهند. اين برترين پاداش معلمي است

برگرفته از سایت تابناک.


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 21:51  توسط محمد حسین صفائی  | 



بعد از یک روز طولانی در مدرسه، بچه‌ها با گرسنگی به خانه می‌‌آیند.

آیا فکر کرده‌اید که، برای کودکتان چه غذایی درست کنید؟ آیا آن غذا را دوست دارد یا نه؟

آیا غذایی را که شما با اشتیاق درست کرده‌اید، می‌خورد؟ و یا از شما غذای دیگری می‌خواهد؟

تمام این ها مسائلی است، که فکر مادران را به خود مشغول داشته است. والدین می‌خواهند که فرزندانشان سالم و سرحال باشند. آنها پول برای خرید خوراکی، به فرزندان خود نمی‌دهند، زیرا غذای داخل خانه را سالم می‌دانند. امّا تا به حال فکر کرده‌اید که اگر فرزندانتان غذای خانه را دوست نداشته باشند، چه باید کرد؟

به‌طور کلی مدرسه برای کودک بسیار مفید است. از این نظر که کودک یاد می‌گیرد چگونه با بچه‌های هم‌سن و سال خود بازی کند و برای سالم بودن چه کارهایی می‌تواند انجام دهد.او یاد می‌گیرد که چه غذایی سالم است؟ و چگونه و برای چه غذاهایی پول خود را باید خرج کند و ... .

آیا شما تا به حال به کودک خود غذایی داده‌اید که با خود به مدرسه ببرد؟ این غذا باید چه ویژگی‌های داشته باشد؟

غذایی که به کودک خود می‌دهید بسیار مهم است، چرا که مقدار انرژی لازم برای کودک، توسط این غذا فراهم می‌شود. بچه‌ها باید غذاهای متنوع و سالم بخورند تا فعال و سرزنده باشند.

این غذا باید از نظر تغذیه‌ای سالم باشد، راحت و آسان به مدرسه برده شود و نباید هضم آن به قدری سنگین باشد که اشتهای کودک به شام را از بین ببرد.

این غذا باید:

- مقداری پروتئین  داشته باشد. این پروتئین می‌تواند: گوشت، پنیر یا تخم مرغ باشد.

- دارای مقداری سبزیجات باشد.

- دارای مقداری میوه تازه باشد.

- به‌ همراه این غذا باید مقداری آب یا شیر نوشیده شود.

- شیرینی، آب نبات، تافی و ... حذف شود.

- از نا‌ن‌ها یا بیسکویت‌های غله (مانند: نان یا بیسکویت گندمی، جویی و...) استفاده شود.

- هیچ گونه مزه، طعم و رنگی به آن اضافه نشده باشد.

البته این نکته را فراموش نکنید که باید اشتهای فرزند خود را در نظر بگیرید و به مقدار لازم هر کدام از موارد فوق را به او بدهید.

اگر غذایی برای بردن به مدرسه نداشته باشید، میوه ی تازه و آجیل 10409 از بهترین مواد غذایی می‌باشند، زیرا این مواد غذایی علاوه بر تولید انرژی زیاد باعث افزایش قدرت فکری کودک می‌شود.

به‌طور کلی اگر کودکان بین غذای سالم و ناسالم فرق بگذارند و سعی کنند که از غذای سالم استفاده کنند، در بزرگسالی هم میل به خوردن غذای سالم دارند.

پس اگر به سلامت فرزند خود اهمیت می‌دهید، از همین امروز غذای مغذی و انرژی‌دار به کودک خود بدهید.

به کودکان اجازه ندهید بیشتر از 2 ساعت تلویزیون نگاه کنند یا بازی‌های کامپیوتری انجام دهند، زیرا ممکن است، کودک شما به علت کم غذایی دچار سوء‌تغذیه شود.

بعضی والدین می‌گویند: بچه ی من، فقط وقتی تلویزیون نگاه می‌کند، غذا می‌خورد. پس کمی تلویزیون را روشن می‌کنم تا غذایش را بخورد. این نکته را فراموش نکنید که در هنگام تماشای تلویزیون، غذا به خوبی هضم و جذب نمی‌شود. پس هر چند که کودک شما کم اشتهاست، ولی برای غذا خوردن، او را در مقابل تلویزیون قرار ندهید، زیرا شاید مقداری به وزنش اضافه شود، ولی عواقب بدی را در پیش‌رو خواهد داشت.

شما به کودک خود می‌توانید غذایی سالم و خوشمزه بدهید، مثل ساندویچ کره و عسل ، مرغ، تن ماهی و تخم‌مرغ  و ... .

به‌عنوان نوشیدنی هم می‌توان آب، شیر و آب‌میوه خانگی و ... به او داد.

این نکته را نیز باید بدانید که انواع نوشیدنی‌های گازدار را به کودک خود ندهید، زیرا این نوشیدنی‌‌ها به علت داشتن قند زیاد، جلوی اشتهای کودک را می گیرند. همچنین باعث پر ادراری، سوء‌تغذیه و دندان‌درد می‌شوند.

همان طور که گفته شد، شیر  بهترین نوشیدنی برای کودک است. اما اگر شیر را به شکل شیرکاکائو به کودک بدهید،فواید آن کاهش می یابد، زیرا کاکائو محتوی ماده ای بنام اگزالات است و این ماده بسیار فعال بوده و با املاح دارای 2 بار مثبت مثل کلسیم ترکیب می شود. پس کلسیم شیر کاکائو کمتر از شیر ساده جذب می شود.

به طور کلی شما می‌توانید با نخریدن این نوشیدنی‌های مضر، روش صحیح غذا خوردن را به کودک خود آموزش بدهید.

کودکان خود را به ورزش کردن، عادت دهید. این امر باعث می شود که، غذای مغذی ‌تری را بخورد و به همان نسبت رشد فکری و بدنی کامل ‌تری را داشته باشد.

برای این منظور با کودک خود ورزش کنید و یا حتی بازی کنید، چرا که در این بازی کردن‌ها، کودک شما فعالیت می‌کند و به همان نسبت غذایی سالم می‌خورد. شما می‌توانید هنگامی که کودکتان ورزش می‌کند، با او باشید و او را تشویق کنید. این امر باعث می‌شود که کودک علاقه زیادی به ورزش کردن نشان دهد.

کودک خود را تشویق به خوردن صبحانه کنید. کودکانی که صبحانه نمی‌خورند، از دریافت مقدار زیادی مواد مغذی مانند: کلسیم ، آهن، فیبرهای غذایی، انواع ویتامین‌ها از جمله ویتامین‌های B2  و B3  محروم می شوند.

پس، بیایید از دوران کودکی، به فرزندان خود روش درست غذا خوردن را یاد بدهیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 20:23  توسط محمد حسین صفائی  | 


تغذیه کودکان دبستانی و پیش دبستانی

کودکی در حال خوردن غذا

صبحانه

خوردن صبحانه برای کودکی که آماده ی رفتن به مهد کودک و مدرسه می شود، بسیار مهم است و مادران عزیز باید به این وعده ی غذایی اهمیت ویژه ای دهند. مصرف صبحانه به کودکان کمک می کند تا فراگیری بهتری داشته باشند. انرژی و مواد مغذی مصرف شده می تواند باعث افزایش تحرک و فعالیت بدنی و در نهایت نشاط در کودکان شود.

بچه ی صبحانه نخورده در ساعت 9 الی 10 صبح به میزان قابل توجهی دچار افت قند خون می شود. استعداد یادگیری او به ویژه در درس هایی که به تفکر و اندیشه نیاز دارند کاهش می یابد. چنین دانش آموزی ممکن است دچار افت تحصیلی و بیزاری از مدرسه نیز بشود.

بهتر است صبحانه در محیطی با صفا و آرامش بخش با حضور افراد خانواده صرف شود. باید بدانیم در دوران کودکی علاقه و بی علاقگی به غذاهای مختلف به سرعت تغییر می یابد و این دوست داشتن غذا تحت تاثیر دما، ظاهر، رنگ و طعم غذا، همچنین موقعیت مکانی و زمانی غذا خوردن است.

داشتن صبحانه ی کامل و خوب مستلزم رعایت ضوابطی در منزل است. به طور مثال خانواده ها لازم است زمان خواب شبانه و خوردن شام را طوری تنظیم کنند که بچه ها صبح، به موقع و با کمال میل صبحانه بخورند.

تحرک مختصر مثل نرمش صبحگاهی، پیاده روی یا دوش گرفتن به افزایش تمایل مصرف صبحانه کمک خواهد کرد.

پنیر و گردو، کره و مربا، تخم مرغ، عدسی، فرنی، شیر برنج، حلیم، همراه نان تازه و شیر، صبحانه های مناسبی هستند. استفاده از میوه ها و سبزیجات مثل سیب، خیار، گوجه فرنگی، کاهو، سبزی خوردن به افزایش اشتها کمک می کند. می توان نصف لیوان آب پرتقال قبل از صبحانه به کودک داد که هم موجب افزایش اشتهایش می شود و هم منبع سرشاری از ویتامین C است.

میان وعده

به طور کلی باید ماده ی غذایی مناسبی را برای میان وعده ی کودک انتخاب کنیم. این ماده باید ارزش غذایی کافی داشته باشد و رضایت بچه را تامین کند؛ بد آموزی نداشته باشد؛ از نظر بهداشتی ایمن باشد؛ و با بودجه ی اکثریت خانواده ها تناسب داشته باشد.

نکته ی حائز اهمیت دیگر آن است که غذای تهیه شده توسط مادر، نه تنها سالم تر است، بلکه انتقال دهنده ی مهر مادری نیز هست.

نان و پنیر و خیار، نان و پنیر و گردو، انجیرخشک، نخودچی، انواع مغزها(مثل گردو، بادام، فندق و...)، میوه ها به خصوص سیب، نان شیرمال، کیک و کلوچه مواد مناسبی برای میان وعده در زنگ تفریح مدرسه و مهد کودک هستند.

از جمله عناصر و مواد مورد نیاز کودک در این سنین که باید به آن توجه شود، عبارت اند از:

آهن

کودکان به علت رشد سریع همراه با افزایش هموگلوبین و میزان کل آهن بدن، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به کم خونی ناشی از کمبود آهن قرار دارند.

توانایی یادگیری در کودکان مبتلا به کمبود آهن کاهش می یابد و کم خونی سبب کاهش توانایی این کودکان می شود، چرا که اکسیژن کم تری به سلول ها می رسد.

پیش گیری از کم خونی ناشی از کمبود آهن در کودکان باید در مصرف کافی مواد غذایی آهن دار متمرکز شود. مصرف مقداری گوشت قرمز بدون چربی راحت ترین راه رساندن مقدار بیشتر آهن به یک کودک است. متاسفانه تعدادی از بچه ها تمایلی به خوردن تکه های گوشت ندارند که در این موارد بهتر است گوشت چرخ کرده جایگزین شود.

نسبت بالای آهن هم (heme) در بسیاری از غذاهای حیوانی، آهن را بیشتر قابل جذب می کند. به علاوه باید به خاطر داشت که مصرف منابع حاوی ویتامین C جذب آهن غیر هم را افزایش می دهد. پس خوردن لیمو ترش، پرتقال یا گوجه فرنگی به همراه غذا به علت غنی بودن از نظر ویتامین C به جذب آهن موجود در غذا کمک می کند.

مصرف چای بعد از غذا، از میزان جذب آهن می کاهد. بهتر است چای از حدود نیم ساعت قبل از غذا تا دو ساعت بعد از غذا مصرف نشود.

کلسیم

کلسیم برای تشکیل مواد معدنی، مینرالیزاسیون و رشد بافت استخوانی در کودکانی لازم است و باید به مقدار کافی در برنامه ی غذایی وجود داشته باشد. جذب کلسیم به عواملی مثل میزان پروتئین، ویتامینD و فسفات بستگی دارد. کودکان به ازای هر کیلو گرم وزن بدن، 4-2 بار بیشتر از بزرگسالان به کلسیم نیاز دارند.

شیر و فرآورده های لبنی، منابع اصلی کلسیم هستند. برای بچه هایی که یکی از این فرآورده ها را استفاده نمی کنند باید انواع دیگری از همان گروه را جایگزین کرد، به طور مثال اگر بچه ای شیر نمی خورد، باید به او ماست بدهید.

پنیر نیز غذای مناسبی برای افزایش هوش دانش آموزان است، البته بهتر است پنیر را شب مصرف کرد، یا صبح ها به همراه گردو و بادام استفاه کنید، زیرا مصرف پنیر به تنهایی در صبح عکس العمل های عصبی را قدری کند می کند؛ این امر به دلیل تغییر نسبت کلسیم به فسفر یونیزه در پنیر است.

ویتامین D

ویتامینD  برای جذب کلسیم و رسوب آن در استخوان ها مورد نیاز است. چون این ماده از تاثیر آفتاب بر بافت های زیر پوستی به دست می آید، میزان مورد احتیاج رژیم غذایی بسته به موقعیت جغرافیایی فرد و مدت زمانی که در معرض آفتاب قرار می گیرد، متفاوت است.

روی

کمبود روی سبب اختلال در رشد، کم اشتهایی و کاهش حس چشایی می شود. بهترین منابع روی؛ گوشت و غذاهای دریایی هستند.

ید

کمبود ید موجب کند ذهنی، کاهش آموزش پذیری و ضعف توانایی جسمی افراد می شود که این مشکل با مصرف نمک یددار در رژیم غذایی تا حدودی برطرف می شود.

فیبر

یکی دیگر از مشکلات تغذیه ای دانش آموزان، کمبود فیبر و سبوس غلات و ... است. برای رفع این مشکل لازم است از سبزی ها و میوه ها در رژیم غذایی بیشتر استفاده شود. همچنین بچه ها را به مصرف غلات سبوس دار (مثل نان سنگک و بربری) تشویق کرد.

دکتر زهرا ذو علم- متخصص کودکان و نوزادان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 20:14  توسط محمد حسین صفائی  | 

/**//* /*]]>*/

بسياري از والدين زماني که مي بينند فرزندشان در حال جويدن ناخن هايش است ناراحت، آزرده و خشمگين مي شوند و مدام به او تذکر مي دهند که «ما نگران سلامتي و بهداشت تو هستيم و نمي خواهيم در آينده انگشتاني زشت داشته باشي.» بيشتر آنان بر اين باورند که کودکاني که ناخن مي جوند، دچار فشار عصبي و اضطراب شده اند و سعي دارند با اين عمل خود تشويش و دلهره خود را کاهش دهند. آنها همچنين نگران اين موضوع هستند که اين رفتار در کودکانشان به صورت عادتي درآيد که در آينده به سختي بتوانند آن را ترک کنند. منظور از عادت، رفتاري مقاوم شده است که بارها و بارها تکرار مي شود. يک عادت ممکن است گاه به عنوان يک سرگرمي و گاه راهي براي رهايي از اضطراب هاي روزانه کودک انتخاب شود. اغلب کودکان و نوجوانان طي دوران رشد خود، عادات و رفتارهاي گوناگوني را تجربه مي کنند که مورد تاييد والدين و اطرافيان شان نيست؛ مثل مکيدن شست، انگشت در بيني کردن، مو تاب دادن و چرخيدن هاي متوالي در اتاق. آنان اين عادات را کاملاً غير ارادي و ناخودآگاهانه انجام مي دهند و به هيچ وجه قصدشان آزردن و برانگيختن ديگران نيست. در اين گونه موارد انتخاب شيوه مقابله و رويارويي با آن مشکل از اهميت ويژه يي برخوردار است زيرا مي تواند تاثير زيادي بر روند درمان يا وخيم تر شدن اوضاع بگذارد.

زمينه ها و رشد

از آنجايي که والدين اين کودکان هم در دوران کودکي خود چنين عادتي داشته اند و دوقلوها نيز گاهي به طور همزمان شروع به ناخن جويدن مي کنند، مي توان به اين نتيجه رسيد که اين مشکل و عادت مي تواند تا حدي ژنتيکي باشد. البته بايد در نظر داشت کودکان مقلدان بسيار ماهري هستند و با مشاهده يکي از اطرافيان خود که ناخنش را مي جود، ممکن است تصور کنند اين کار خوشايند و لذت بخش است و آنان هم شروع به جويدن ناخن هايشان کنند، به همين دليل عوامل محيطي هم مي تواند در بروز اين اختلال موثر باشد. تحقيقات نشان مي دهد تقريباً 38 درصد کودکان چهار تا شش ساله ناخن هايشان را مي جوند. اين عادت تا 10 سالگي به اوج خود مي رسد و در مواردي تا 60 درصد کودکان افزايش مي يابد. همچنين بيشترين ميزان ناخن جويدن در پسران 13 تا 14 ساله (62 درصد) مشاهده مي شود. ناخن جويدن در دختران حدود 11 ساله به بيشترين حد خود (51 درصد) مي رسد. آمارها بيانگر اين موضوع هستند که تقريباً 20 درصد نوجوانان کماکان درگير اين مشکل هستند و 10 تا 20 درصد اين عده نيز تا بزرگسالي عادت ناخن جويدن را در خود نگه داشته اند.

علل ناخن جويدن

چرا دست کودکي به سمت دهانش بالا مي رود؟ گروهي از پزشکان بر اين باورند که هميشه علت خاصي براي عادات گوناگون وجود ندارد، بلکه گاهي آنها رفتارهاي آموخته شده يي هستند که تنها پيامدهاي مثبت و خوشايندي براي کودک (يا نوجوان) داشته اند. براي مثال، مي توانيد زماني که دست فرزندتان به سوي دهانش بالا مي رود، دقت کنيد و محرک هايي را که موجب اين عمل در کودک شده است بهتر ارزيابي کنيد. شايد او در همان لحظه به کاري که بايد انجام دهد و برايش مشکل است، فکر مي کند. مي توانيد خيلي ملايم از او بپرسيد آيا مي داند دستش را به دهان برده است؟ از جمله دلايل رايجي که موجب ناخن جويدن در کودکان و نوجوانان مي شود، آن است که درصدد کاستن از فشارهاي عصبي و تنش هاي روزانه خود هستند. آنها از اين طريق سعي مي کنند با هيجانات و بحران هاي عاطفي دروني شان به مقابله برخيزند. از اين رو گروهي از روانشناسان بر اين باورند که نفس «جويدن ناخن» عادتي زشت و ناپسند نيست، بلکه تنها مفري براي رهايي از تنش و استرس در کودک است.

همه ما لحظات بحراني و ناخوشايندي را در زندگي تجربه کرده ايم و شديداً تحت تاثير شرايط ناگوار قرار گرفته ايم. براي کاستن از تنش هاي روزانه به افراد بالغ توصيه مي شود از روش هاي کاهش استرس و اضطراب، آرام سازي عضلاني، پياده روي، يوگا و حرکات ورزشي آرام استفاده کنند. اما کودکان براي آرام سازي هيجانات تندشان روش هاي خاص خودشان را دارند. گاهي والدين تصور مي کنند يک کودک چرا بايد فشار عصبي داشته باشد؟ آيا مگر دوران کودکي دوران فراغت، بازي و بي خيالي نيست؟ اگر کودکي بنا به دلايلي عصبي، تندخو و پريشان شود، اين موضوع ناشي از خطا و اشتباه والدين و اطرافيان اوست؟ پاسخ هر دو سوال «منفي» است. دوران کودکي همچون بزرگسالي، توام با استرس ها و فشارهاي رواني گوناگوني است. بزرگ شدن کاري بس دشوار و مشکل است. والدين نمي توانند و به عبارتي نبايد جلوي تمامي فشارها و نگراني هاي زندگي را براي کودک بگيرند. هر کودکي بايد سعي کند روشي براي کاستن از بار هيجانات و عواطف تند خود انتخاب کند که هم موجب راحتي و آرامش خيال او شود و هم مورد قبول خانواده، اجتماع و شخصيت خود او باشد.

کمک هاي والدين و مربيان

والدين و اعضاي موثر خانواده کودک براي درمان و کمک به کودکاني که عادت به جويدن ناخن هايشان دارند، روش هاي گوناگوني برمي گزينند. گروهي از آنها با ساده ترين عادت ناخوشايند فرزندشان چنان عصباني و خشمگين مي شوند که با شديدترين شيوه هاي تربيتي درصدد مقابله با آن برمي آيند. در حالي که گروهي ديگر صبورانه و با ملايمت آرامش خود را حفظ مي کنند و سعي دارند روند تشخيص، درمان و بهبودي فرزندشان را پي بگيرند و با همکاري ها و حمايت هاي خود مانع از تشديد اوضاع شوند. در بسياري از موارد اگر والدين و اعضاي موثر خانواده عادت ناپسند فرزندشان را تا مدتي ناديده بگيرند، پس از مدتي آن عادت به کلي از بين خواهد رفت زيرا يا کودک نيازي به تکرار و استمرار آن ندارد يا اينکه به تدريج بر اثر آن رشد و تحول کودک کاهش خواهد يافت و به کلي از ياد خواهد رفت. به طور کلي چنانچه کودک عادتي دارد که مادر و پدر درصدد کاهش آن هستند، مي توانند با استفاده از روش هاي ساده زير موجب کاهش و قطع آن شوند

1- سعي کنيد حواس کودک را پرت کنيد. زماني که درمي يابيد کودک مترصد جويدن ناخنش شده است، با او صحبت کنيد (بازي هاي کلامي بهترين روش به حرف گرفتن کودک است)، اسباب بازي به دست هاي او بدهيد تا دست هايش درگير بازي با آن شود و فکر ناخن جويدن به سرش نزند. در مواردي اين روش ها موثر واقع مي شوند و در مواردي نيز کارايي چنداني ندارند؛ در اين صورت بهتر است با کمي دقت و توجه محرک هاي گوناگوني را که مي تواند مانع از عمل جويدن ناخن در کودک شود، پيدا کنيد و آنها را به کار ببريد.

2- در مواردي بهترين کاري که والدين در مقابل اين عادت فرزندشان مي توانند انجام دهند، آن است که هيچ عکس العملي نشان ندهند. انتقاد، اوقات تلخي، ريشخند کردن، تذکرهاي ممتد (تو مثل ني ني کوچولوها مدام دستت در دهانت است)، يا تهديد و سرزنش کردن (مريض مي شوي دست هايت زشت مي شوند)، هيچ تاثيري در کاهش اين عادت ندارند. آنها بايد از روش هاي حمايتي همه جانبه استفاده کنند زيرا والدين نزديک ترين افراد زندگي کودک هستند که مي توانند او را در اين کار کمک و هدايت کنند. اگر آنها براي کاستن از عادات ناخوشايند فرزندشان از روش هاي تند و خشونت آميز استفاده کنند، نه تنها موجب کاهش آن عادت نخواهند شد، بلکه فشار عصبي بيشتري هم به کودک وارد مي آورند. والدين و مربيان مي توانند با الگو قرار دادن خود و آموزش روش هاي آرام سازي، ورزش هاي ساده و گوناگوني را به فرزندشان ياد بدهند. براي مثال همگي روي زمين بنشينند، نفس هاي طولاني بکشند، تصورات آرام بخشي در ذهن خود مرور کنند و با حفظ آرامش عضلاني خود سعي کنند شيوه هاي کاهش فشار عصبي را به فرزندانشان بياموزند.

3- بنشينيد و خيلي آرام درباره ناخن هاي فرزندتان با او صحبت کنيد. از آنجايي که کودکان مايلند توجه، محبت و حمايت مادر و پدر خود را هيچ گاه از دست ندهند، تلاش مي کنند با انجام خواسته هاي آنان رضايت شان را جلب کنند.

·       به او بگوييد اگر ناخن هايش را بجود، انگشتان نازيبايي خواهد داشت و نمي تواند آنها را به سايرين نشان دهد.

·   از او بپرسيد چه مواقعي شروع به جويدن ناخن مي کند؟ شايد او دليل به خصوصي را براي اين کار توضيح دهد. به او بگوييد زماني که متوجه اين عمل او شويد، با گفتن کلمه يا عبارت خاصي حاضريد به او يادآوري کنيد که دست از جويدن ناخن بردارد.

·       به او بگوييد قصدتان آشوب به پا کردن و جر و بحث با او نيست بلکه تنها قصد داريد به او کمک کنيد.

·   فکر نکنيد او عمداً شروع به جويدن ناخن مي کند. اين کار براي او به صورت عادتي مستمر درآمده است که احتمالاً قادر نيست جلوي خودش را بگيرد. اگر او واقعاً دوست دارد عادتش را ترک کند، شما مي توانيد به او در اين کار کمک کنيد.

·   آيا وقتي کودک شروع به جويدن ناخن مي کند و شما به او تذکر مي دهيد، باز هم دستش را در دهان مي گذارد يا دستش را با سر آستينش مي پوشاند؟ به او بگوييد زماني که يکي از دست هايش را براي جويدن ناخن بالا مي آورد، سعي کند با دست ديگرش آن را بگيرد و مانع از بالا رفتن آن شود.

4- والدين مي توانند از روش هاي رفتاردرماني (دادن ستاره يا برچسب هاي عروسکي به کودک) استفاده کنند. طبق اين روش ها، هر روزي که کودک ناخنش را نجود، ستاره يي به عنوان پاداش به او مي دهند و چنانچه بتواند تعداد اين ستاره ها را به 10 برساند، جايزه و پاداشي دريافت خواهد کرد که موجب تقويت رفتار خوشايند او (يعني نجويدن ناخن) مي شود. براي دختران خردسال، شايد بهترين پاداش مرتب کردن ناخن ها و لاک زدن يا ستاره زدن روي ناخن هايش باشد.

5- يکي ديگر از روش هاي مقابله با ناخن جويدن کودکان، استفاده از دستکش هاي تزئيني است. گروهي از کودکان زماني که انگشتان شان را مي بينند، به اين کار مشغول مي شوند. در حالي که اگر انگشتان آنها در دستکش باشد، هم متوجه قول خود مي شوند و هم محرکي خارجي آنان را از اين کار باز مي دارد.

6- سعي کنيد نگرش و ديدي مثبت، سازنده و شفاف نسبت به حل مشکل کودک داشته باشيد. اگر هدف شما خاموش ساختن عادتي ناخوشايند در فرزندتان است، بهتر است آن را ملايم و واضح براي او توضيح دهيد. سرزنش کردن و تنبيه کودکي که عادت به جويدن ناخن هايش دارد، نه تنها روش مقابله مناسبي براي درمان آن نيست، بلکه کودک را عصبي تر و لجوج تر مي کند و همين امر موجب تشديد اين عمل در کودک مي شود. بهتر است قبل از آنکه والدين درصدد درمان و بهبودي کودک برآيند، سعي کنند عوامل مختلفي را که مي تواند در تشکيل و تثبيت اين عادت در فرزندشان موثر باشد، بررسي کنند. براي مثال، چه مدت است کودک شروع به جويدن ناخن کرده است؟ آيا اين رفتار او عکس العملي نسبت به فشارها و استرس هاي عصبي است؟ آيا والدين مشاجرات طولاني دارند؟ آيا اخيراً کودک بيمار بوده است؟ و اگر چنين است، جاي اميدواري است که با تغييرات و آرام سازي محيط اين عادت خود را ترک کند. آيا مدت ها است که او اين عادت را دارد و آيا تاثيري بر روند زندگي عادي روزانه او (روابط خانوادگي، دوستان، آموزگاران مدرسه، جمع همکلاسي ها و) گذاشته است؟ آيا کودک در شرايطي خاص (مکان و زمان به خصوصي) مشغول ناخن جويدن مي شود؟ براي مثال، هنگام تماشاي تلويزيون، نشستن در اتومبيل، بازي با همسالان و در نظر داشته باشيد تشخيص زماني که کودک ناخن مي جود يا نمي جود، در انتخاب شيوه درمان مي تواند نقش مهمي داشته باشد.

7- زماني که فرزندتان رفتارهاي خويشتندارانه از خود نشان مي دهد، حتماً او را مورد توجه، محبت و حمايت خود قرار دهيد. براي مثال، اگر دخترتان سعي مي کند کمتر ناخن هايش را بجود، برايش لاک يا انگشتري بگيريد که بتواند با نشان دادن آن به ديگران، تشويق شود عادت خود را کاملاً ترک کند يا هنگامي که پسرتان درصدد ترک عادت ناخن جويدنش برمي آيد، حتماً او را با خواندن داستان هاي مورد علاقه اش، پارک بردن، نقاشي کشيدن و سرگرم سازيد و علت تشويق هاي خود را برايش توضيح دهيد.

از آنجايي که هر عادتي براي اينکه کاملاً در کودک تثبيت شود، زمان مي خواهد، طبيعي است که براي ترک آن هم، زمان لازم است. در بيشتر موارد، يک عادت چندان طول نمي کشد که عادت به حساب آيد زيرا ممکن است حاصل يک مشکل يا بيماري جسمي باشد. براي مثال زماني که کودکي مدام بيني اش را مي مالد، شايد خشکي يا مجروح شدن مخاط بيني عامل اصلي اين رفتار کودک است، يا کودکي که مدام شست خود را مي مکد، شايد دچار اضطراب و پريشاني مفرط باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 20:9  توسط محمد حسین صفائی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 16:44  توسط محمد حسین صفائی  | 

به بهانه ی دوازدهم آذر روز جهانی معلولان

در نیویورک، بروکلین،مدرسه‌ای براي بچه‌های دارای ناتوانی ذهنی است.درضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود... او با گریه فریاد زد: کمال بچه من"شایا" کجاست؟ هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی‌تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه‌ها می‌تونند. بچه من نمی‌تونه چهره ها و چیزهایی روکه دیده مثل بقیه بچه‌ها بیاد بياره.کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟!

افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند ... پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه در روشی هست که دیگران با اون رفتار می کنند و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:

یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می‌کردند. شایا پرسید: بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟! پدر شایا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه‌ها اونو تو تیمشون نمی‌خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها می کنه. پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید : آیا شایا می تونه بازی کنه؟!

اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است. فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش میکنیم اونو در راند 9 بازی بدیم... درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به  شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره! اما همینکه  شایا برای زدن ضربه رفت ، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه...اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند.

توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و اروم توپ رو انداخت. شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد...اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند : شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!! تا به حال شایا به خط اول ندویده بود!

شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند : بدو به خط 2، بدو به خط 2 !!! شایا بسمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند. همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند : برو به 3 !!! وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...! 

شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند  مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...

پدر شایا درحالیکه اشک در چشم هایش بود گفت:  اون 18 پسر به کمال رسیدند...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 19:40  توسط محمد حسین صفائی  | 


سازماندهي در سازمان آموزشي يعني انتخاب افراد و منابع كارآمد و مناسب قراردادن آنها درجاي لازم و تعيين روابط بين آنها به منظور دست يابي به اهداف نظام آموزشي. وظيفه مدير آموزشي اين است كه براساس ويژگي ها و نياز دانش آموزان يا مقطع تحصيلي تحت نظرخود دبيران متخصص و كارآمد را انتخاب كند. اگر چه درنظام هاي آموزشي متمركز انتخاب دبيران از حيطه اختيارات مديران مدارس خارج است و به سلسله مراتب بالاتر مربوط مي شود، ولي مديران سطوح بالاتر نيز درخدمت آموزش هستند و در نهايت بايد نيروها را برگزينند كه در محيط مدرسه و كلاس از كارآمدي لازم برخوردار باشند. مديران مدارس نيز به نوبه خود بايد در آن حد كه به آنان مربوط مي شود در اين امر همت بگمارند و چنان چه در ضمن كار متوجه مشكلات و يا نارسايي هايي شدند، پيشنهادات لازم را به سياستگذاران و برنامه ريزان نيروي انساني ارائه دهند.
    در بحث تأمين نيروي انساني چه مديران مدارس و چه مديران سطوح مياني و عالي به نحوي درگير تأمين نيروي انساني مي شوند. به عنوان مثال ممكن است فردي مسئول مدرسه غير دولتي، تيزهوشان و غيره باشد كه خود بايد در تأمين و انتخاب افراد دخالت ورزد. حتي مديران مدارس معمولي نيز مي توانند قبل از صدور حكم و معرفي دبيران به مدرسه خود سفارشات مخصوصي به منطقه آموزشي خود بدهند. اساسا براي آن كه ارزش و احترام مديران محفوظ باشد.
    و نوعي احساس مسئوليت در آنها به وجود آيد لازم است كه پيش از صدور حكم و شروع به كار هر معلمي آموزش و پرورش منطقه فرد را براي مصاحبه و گفت و گو به مدير مدرسه معرفي كند تا پس از توافق فكري، اخلاقي و توجه به انتظارات مدرسه و بررسي توان و ميزان تعهدات معلم به مدرسه به كار گمارده شود. به هرحال تأمين و انتخاب نيروي انساني بايد تابع ضوابط و اصولي انجام گيرد تا بتوان بهره بيشتري از نيروها گرفت.
    مهم ترين سؤالي كه مدير بايد به هنگام تأمين نيروي انساني از خود بپرسد اين است كه من چه مي خواهم. من چه مي خواهم يعني مدير چه انتظاراتي براي يك نقش يا وظيفه قائل است و نيروي انساني را براي چه كارهايي مي خواهد؟ بخش بزرگي از اين سوال به بحثي به نام تجزيه و تحليل شغل يا كارشكافي برمي گردد. كارشكافي به تعريف و توصيف شغل مي پردازد و به صورت تحليلي نقش ها، فعاليت ها، مسئوليت ها و نتايجي كه از يك شغل انتظار مي رود را بيان مي كند. متاسفانه بسياري از مديران كه مسئول تعليم و تربيت نيروي انساني هستند، خود تعريف روشن و مشخصي از نيروي انساني ندارند و نمي توانند به روشني و به روش علمي وظايف معلمين را تعيين كنند.
    كار شكافي يعني مطالعه ويژگي هاي كمي و كيفي شغل معلمي و شرايط احراز آن از طريق جمع آوري اطلاعات دقيق درباره شغل معلمي. كار شكافي به اينكه معلمي چه ماهيتي دارد؟ هدف و نتيجه كار معلمي چه باشد؟ با چه روش ها و وسيله هايي بايد كار انجام شود؟ و بالاخره معلم چه مهارت هايي بايد داشته باشد؟ مي پردازد. در سازمان خدمات استخدامي و آموزشي يكي از كشورهاي غربي درتجزيه و تحليل شغل به پنج ويژگي توجه شده است:
    1- وظايف كارمند و كارگر (معلم) چيست و با توجه به اطلاعات، امكانات و نيروهاي خود چه كارهايي را بايد انجام دهد؟
    2-فنون و روش هاي انجام كار چيست؟
    3- چه تكنولوژي وسايل و امكاناتي بايد مورد استفاده قرارگيرد؟
    4-حاصل و نتيجه كار چيست؟ چه توليد و محصولي بايد از كار (معلم) پديد آيد؟
    5- ويژگي ها و خصوصياتي كه براي انجام موفقيت آميز كار لازم است، چيست؟
    گاهي اوقات همين مفاهيم عنوان ويژگي هاي معلم (نيروي انساني) خوب مطرح شده است. مدير بايد حداقل به چند دسته از ويژگي ها توجه كاملي داشته باشد.
    1 -سلامتي جسمي: سالم بودن، نداشتن بيماري هاي واگيردار و يا مخل كار معلمي. نداشتن معلوليت هايي مثل ثقل جامعه، ضعف بينايي، لكنت زبان و نظاير آن.
    2- سلامت رواني: نداشتن بيماري هاي رواني و عصبي از قبيل فشار، افسردگي، عقده هاي رواني، عقده حقارت، عصبانيت بيش از حد عاطفي و يا بي عاطفه بودن و غيره.
    3- سلامتي فكري: داشتن قدرت و تفكر و تعقل، برخورداري از تفكر منطقي و استدلال، قدرت درك مفاهيم و موضوعات، قدرت قضاوت و استنتاج، داشتن فلسفه، جهان بيني و ايدئولوژي روشن و نظاير آن.
    4- تحصيلات مناسب: داشتن حداقل مدرك تحصيلي موردنياز در رشته خاص تدريس در مقطع تحصيلي مورد نظر.
    5- تجربه با سابقه كار مناسب: داشتن حداقل تجربه كار تدريس يا كارورزي كافي به طوري كه هنگام كار نياز به آزمايش و خطا نباشد و احتمالاسبب زيان به روحيه و سرنوشت دانش آموزان نگردد.
    6- ويژگي هاي خانوادگي و اجتماعي: بررسي شرايط اجتماعي، اخلاقي و تربيتي خانواده براي اطمينان از حسن سلوك و رفتار و ويژگي هاي تربيتي معلم، داشتن حسن شهرت در بين دوستان و جامعه و نداشتن سوء پيشينه مخل رسالت تعليمي و تربيتي معلم.
    7- توانمندي ها ومهارت هاي خاص: توان انتقال مفاهيم و به كارگيري روش هاي تدريس نوين. برقراري روابط حسنه با دانش آموزان و مدير يا معلمان و اوليا، قدرت اداره كلاس، نظارت و سرپرستي بر امور تحصيلي و تربيتي دانش آموزان.
    8- منش و شخصيت: بررسي ميزان برون گرايي ودرون گرايي فرد. ميزان دوست داشتن دانش آموزان و علاقه به انسان ها، ميزان خونسردي و بردباري و همچنين خونگرمي و جوشش به موقع او، ميزان مسئوليت پذيري و حفظ اسرار افراد. اعتماد به نفس، ميزان خلاقيت، ابتكار و نوآوري و غيره.
    چنان كه يك معلم از زواياي فوق مورد مطالعه قرار گيرد، بدون ترديد بسياري از مشكلات موجود مدارس و مديران برطرف خواهد شد. در چنين وضعي مسلما دانش آموزان نيز بهره بيشتري برده و استعدادهاي آنان شكوفا خواهد شد. مجموعه ويژگي هاي برشمرده از مفهوم به نام خودابزاري را در آموزش و پرورش تضمين خواهد كرد كه نهايت امر سبب بهبود كيفي نظام آموزشي خواهد شد. رايت كومبز در كتاب آموزش تخصصي معلمان در اين باره گفته است كه منظور از تربيت يك معلم خوب يا هر كارگزار ديگري اين نيست كه فرد به عنوان يك تكنسين. حرفه اي را ياد بگيرد و به طور مكانيكي آن را در همه حالات به يك شكل به كار برد. هدف اين است كه فرد از معلومات، دانش، آگاهي وجود خويش و منابعي كه در اختيار دارد، براي حل مشكلات و مسائلي كه مسئوليت آنها بر دوش اوست، بهره گيرد. او مفهوم خودابزاري را براي همه مشاغل صادق مي داند. مثلاپرستاري نوين مي طلبد كه پرستار با بيمار خود روابط انساني مناسب برقرار كند و يا در مشاوره و روان درماني خود بيمار بايد درگير مسائل شده و اهميت كار را درك كند.

روزنامه كيهان > شماره 18950 26/8/86 > صفحه 10 (مدرسه)

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 13:14  توسط محمد حسین صفائی  | 

پايان نامه ي كارشناسي ارشد تحت عنوان

تبيين تطبيقي تعليم و تربيت رهايي بخش، انتقادي و ارتباطي

از ديدگاههاي تربيتي نظريه ي انتقادي مكتب فرانكفورت

توسط محمد حسين صفائي دانشجوي كارشناسي ارشد فلسفه ي تعليم و تربيت و به راهنمايي دكتر سيد مهدي سجادي دانشيار دانشگاه تربيت مدرس تهران  در همين دانشگاه به رشته ي تحرير درآمد.

علاقمندان به بحث هاي تربيتي نظريه ي انتقادي مي توانند به اين پايان نامه مراجعه نمايند و از آن بهره مند گردند. مطالعه ي اين پايان نامه كه اكثر منابع آن آلماني و انگليسي استبه همه ي دانشجويان فلسفه ي تعليم و تربيت و معلمين گرامي و همه ي علاقمندان به تعليم و تربيت توصيه مي شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 15:42  توسط محمد حسین صفائی  | 


يكي از موضوعاتي كه از گذشته‏ها‏ي دور افكار بسياري از انديشمندان رشته‏ها‏ي مختلف علمي نظير فلاسفه، حقوقدانان، روانشناسان و خصوصاً جامعه‏شناسان را به خود معطوف كرده، مسئله انحرافات اجتماعي است. در كمتر كتاب جامعه‏شناسي است كه بخشي از كتاب، به اين موضوع اختصاص نيافته باشد. از اين رو جامعه‏شناسان تلاش مي‏كنند تا به سؤالاتي كه در اين زمينه مطرح است، پاسخ گويند. سؤالاتي از اين قبيل كه مصاديق انحرافات اجتماعي كدام است؟ چرا در هر جامعه اي بعضي از اعضاي جامعه،‌ هنجارهاي مورد قبول اجتماع را زير پا گذاشته يا آنها را نقض مي‏كنند؟ چگونه مي‏توان افراد را بهنجار وهمنوا تربيت نمود و از رفتارهاي انحرافي افراد پيشگيري كرد؟ براي كاهش نرخ كجروي و انحرافات اجتماعي از چه ابزارها و سازو كارهايي بايد استفاده كرد؟ چگونه بايد با افراد كجرو رفتار نمود و چه نوع مجازاتي را تعيين كرد؟…

پديده‏ها‏ي اجتماعي به جهت ماهيت پيچيدة آنها، كمتر با رويكرد تك عاملي تبيين مي‏شوند. از اين رو بررسي و تحليل عوامل پيشگيري از انحرافات اجتماعي نيز از اين قاعده مستثني نمي‏باشد. اين عوامل در يك تقسيم بندي شامل دو دسته كلي است:

الف) ـ عوامل رواني:

از قبيل شناخت صحيح، ارضاي منطقي غرائز و اميال دروني، باورها و عقايد صحيح، خصوصيات روحي معتدل و ….

ب) ـ عوامل اجتماعي:

اين عوامل خود به دو دسته تقسيم مي‏شود: عوامل اجتماعي كلان مانند نوع نظام سياسي، عملكرد رهبران حكومتي، وسائل ارتباط جمعي، نقش استعمارگران خارجي و … و عوامل اجتماعي خرد نظير خانواده، گروه همسالان، محيط تحصيلي، محيط شغلي، مسجد و ديگر مكان هاي مقدس و….

جامعه شناسان بر اين باورند كه در بين مجموع اين عوامل، خانواده يكي از مهم‏ترين عواملي است كه مي‏تواند بيشترين نقش را در جلوگيري از بروز انحرافات و جرائم اجتماعي ايفا نمايد، همان طوري كه مي‏تواند عامل مؤثري در انجام رفتارهاي انحرافي باشد. بنابراين اگر محيط خانواده در دوران كودكي فرد، يك محيط سالم، مناسب و بساماني باشد، احتمال مصونيت اين فرد از انجام رفتارهاي انحرافي و نابهنجار بسيار فراوان است.

تعاريف و مفاهيم كليدي

خانواده

«خانواده، مركب از گروهي است كه از طريق خون، ازدواج يا فرزندخواندگي به يكديگر مربوط و منسوب بوده، براي مدتي طولاني و نامشخص با هم زندگي مي‏كنند.»

خانواده مانند هر نهاد اجتماعي ديگر براي تأمين برخي از نيازهاي اساسي انسان شكل گرفته است. اين نيازها عبارتند از:

نظام بخشيدن به رفتارهاي جنسي و توليد مثل

انسان به عنوان موجودي زيستي، داراي علايق و تمايلات جنسي مي‏باشد. اما مطابق فرهنگ جامعه، اين خانواده است كه تعيين مي‏كند فرد با چه شخصي و در چه شرايطي رابطه جنسي داشته باشد و از اين طريق رفتار جنسي افراد را قاعده‏مند مي‏سازد و استمرار نسل‏ها‏ را از طريق زاد و ولد طبيعي ميسر مي‏كند.

جامعه پذير كردن كودكان

خانواده در جهت دهي باورها، ارزشها و نمادهاي مورد قبول يك جامعه نقش بسزايي دارد و از اين طريق، زمينه همنوايي فرد با اعضاي جامعه را فراهم مي‏سازد.

فراهم كردن امنيت اقتصادي

خانواده در ميان جوامع، وظيفه تأمين نيازهاي اقتصادي و معيشتي اعضاي خود را داشته و نيازهاي مربوط به غذا، پوشاك و مسكن را فراهم كرده است.

مراقبت و نگهداري از كودكان، معلولان و سالمندان

خانواده مسئوليت نگهداري از كودكان، معلولان و سالمندان را به عهده دارد و نيازهاي مادي، معنوي و عاطفي آنها را تأمين مي‏كند و از اين طريق امنيت و آسايش را براي آنها فراهم مي‏سازد.

انحراف اجتماعي‌

انحراف در يك معناي عام، شامل هر نوع كنشي است كه با هنجارهاي پذيرفته شده يك جامعه همنوايي ندارد، بلكه آنها را نقض مي‏كند. جامعه شناسان به دنبال انحرافاتي هستند كه اكثريت اعضاي جامعه آن را به صورت عام محكوم مي‏كنند. به بيان ديگر آن دسته از نقض هنجارها را مورد بررسي قرار مي‏دهند كه در نظر عده زيادي از مردم گناه و خطا شمرده مي‏شود. بنابراين هر انحرافي داراي دو عنصر اساسي و جوهري به نام «كنش» و نيز «شكستن هنجار مورد قبول جامعه» است. البته انحراف به مفهوم جامعه شناختي آن، يك امر نسبي است، يعني زماني يك فعل انحراف محسوب مي‏گردد كه در ديدگاه اكثريت اعضاي آن جامعه نابهنجار تلقي شود. گرچه ممكن است آن رفتار در نزد اعضاي يك جامعه ديگر، بهنجار شمرده شود. در اين صورت طبيعي است كه تعريف و محدوده انحراف، از يك زمان به زمان ديگر و از يك گروه و يك جامعه به گروه و جامعه اي ديگر متفاوت باشد. از اين رو شكل‏ها‏ي متفاوت كجروي بر حسب نوع واكنش جامعه نيز در دسته‏ها‏ي كاملاً متفاوت قرار مي‏گيرد. براي نمونه واكنش‏ها‏ي حاكي از عدم تأييد، شكل‏ها‏ و درجات كاملاً متفاوت و گوناگوني به خود مي‏پذيرد و دامنه اين قبيل واكنش‏ها‏، مواردي نظير بي اعتنايي و روبرگرداني تا اظهار خشم، ابراز تنفر، طرد، محروم كردن از حقوق اجتماعي، نكوهش زباني، تنبيه بدني، بازداشت، جريمه، حبس و … را در برمي‏گيرد».

بدون ترديد تأثير اجراي سياست‏ها‏ي پيشگيرانه در جلوگيري از انحرافات اجتماعي، به مراتب از انجام سازوكارهاي پسيني براي مقابله با انحراف، كارآمدتر خواهد بود. به علاوه اين شيوه، هزينه كمتري را براي مقابله با انحرافات اجتماعي در پي دارد. همان گونه كه در علم پزشكي پذيرفته شده است كه پيشگيري از ابتلا به بيماري‏ها‏، به مراتب آسان تر و كم هزينه تر از درمان بيماري‏ها‏ خواهد بود و به ويژه آنكه در برخي موارد ممكن است عدم پيشگيري، فرد را به يك بيماري لاعلاج مبتلا كند.

پيشگيري

مسئله پيشگيري از انحرافات اجتماعي يكي از راهكارهايي است كه در بخش نظارت و كنترل اجتماعي مطرح مي‏شود و نقش اساسي در آن حوزه ايفا مي‏كند. در تعريف پيشگيري گفته مي‏شود: «پيشگيري، سياست پيشيني و متشكل از مجموعه راهكارهاي مستقيم و غير مستقيمي‏است كه با هدف ايجاد امكانات و موقعيت‏ها‏ي بازدارنده از وقوع جرم و كجروي طراحي و تدوين مي‏شود.» بين دو مسئله پيشگيري وكنترل، پيوند وثيقي وجود دارد، به طوري كه بعضي واژه «كنترل پيشگير» را در اين رابطه بكار مي‏برند و در تعريف آن بيان مي‏كنند: «پيشگيري، به كنترلي اطلاق مي‏شود كه قبل از وقوع اتفاق صورت مي‏گيرد و از انحراف و تباهي … جلوگيري مي‏كند.»

خانواده و پيشگيري از انحراف

يكي از مهمترين راههاي پيشگيري افراد از انحراف، دروني كردن ارزش ها و هنجارهاي پذيرفته شده يك جامعه است. به طوري كه جامعه شناسان معتقدند بين ميزان فرهنگ پذيري و كاهش ميزان انحراف و جرم در يك جامعه، رابطه مستقيمي وجود دارد و يكي از علل افزايش نرخ انحراف، فرهنگ پذيري ناقص افراد است. زيرا فرد، بعد از پذيرش هنجارها، بدون تأمل و تفكر، رفتار متناسب با آن هنجار را البته نه به خاطر ترس از مؤاخذه ديگران كه نوعي نظارت بيروني تلقي مي‏شود؛ بلكه به دليل نوعي نظارت دروني ناخودآگاه انجام مي‏دهد. از اين رو جامعه شناسان شكل گيري و ساخت شخصيت فرد را متأثر از فرهنگ پذيري و جامعه پذيري مي‏دانند و بيان مي‏كنند كه «از مهمترين نتايج جامعه پذيري، ايجاد شخصيت فردي و الگوهاي نسبتاً ثابت فكر، احساس و عمل است كه همگي ويژگي‏ها‏ي يك فرد محسوب مي‏شوند.» اين صاحبنظران براي جامعه پذيري نقش بسزايي قائلند تا جايي كه تفاوت صفات شخصيتي افراد را نتيجه جامعه پذيري افراد مي‏دانند و اظهار مي‏دارند:« در هر جامعه اي هر فردي، متفاوت از فرد ديگر است و اين اختلافات عمدتاً نتيجه جامعه پذيري مي‏باشد. ما نه تنها در يك جامعه، بلكه در قسمت خاصي از آن متولد شده و زندگي مي‏كنيم و بنابراين تحت تأثير خرده فرهنگ‏ها‏ي خاص طبقه، نژاد، مذهب، منطقه و نيز تحت تأثير گروه‏هاي خاص از قبيل خانواده و دوستان قرار مي‏گيريم.» بر مبناي اين ديدگاه، هم تشابهات شخصيتي افراد و هم تمايزات و اختلافات آنها عمدتاً به فرآيند جامعه پذيري آنها بستگي دارد. بنابراين فرهنگ پذيري و جامعه پذيري يكي از مهمترين و بهترين راه‏هايي است كه مي‏تواند در جهت پيشگيري، نقش مهمي داشته باشد. البته به نظر جامعه شناسان جامعه پذيري در يك جريان زماني و در دوره‏ها‏ي مختلف زندگي صورتي مي‏گيرد، ولي «مهم‏ترين بخش جامعه پذيري در طي دوران نوزادي و كودكي يعني زماني كه پايه‏ها‏ي بعدي شخصيت گذارده مي‏شود، تحقق مي‏يابد.»در اين دوران خلق و خوها، اعتقادات، حالات و ملكات و آداب و عادات فرد، تنها متأثر از خانواده است و در تعامل با اعضاي خانواده شكل مي‏گيرد. از اين رو خانواده در تعليم و تربيت افراد نقش اصلي و اولي را به عهده دارد. لذا اولين مراحل فرهنگ پذيري افراد از نهاد خانواده شروع مي‏شود. دين اسلام براي نهاد خانواده در امور تربيت فرزندان خصوصاً در مراحل اوليه زندگي، نقش بسزايي قائل است و قلب و روح جوان را بستر مناسبي براي پذيرش هر نوع تربيتي مي‏شمارد و آن را به زمين مناسبي براي پرورش هر نوع بذري تشبيه مي‏كند. حضرت علي (ع) خطاب به فرزند گراميش امام حسن مجتبي(ع) مي‏فرمايد: «و انما قلب الحدث كالارض الخالية ما القي فيها من شي قبلته فبادرتك بالادب قبل أن يقسو قلبك» «همانا قلب جوان مانند زمين خالي است و هر بذري را مي‏پذيرد. بنابراين، من در تعليم و ادب تو بيش از آن كه قلبت سخت شود و عقلت به امور ديگر مشغول شود، مبادرت ورزيدم.» بر اين اساس گفته مي‏شود آنان كه در دوران كودكي نادرست تربيت شده اند، در جواني و بزرگسالي راه صحيح زندگي را نمي‏شناسند و با اين خلقيات زشت، قادر نيستند خود را با جامعه انطباق دهند، اينان در معاشرت‏هاي اجتماعي اغلب با ناكامي‏ و شكست مواجه مي‏شوند، زيرا به طور ناآگاه فراگرفته‏ها‏ي غلط ايام كودكي خويش را بكار مي‏بندند.»

والدين، نخستين كساني مي‏باشند كه در محيط خانواده بر خلق و خوي فرزندان تأثير مي‏گذارند. آنها با برخوردها و حركات و سكنات خود پايه‏ها‏ي فضائل يا رذائل را در نهاد فرزندانشان پايه گذاري مي‏كنند و زمينه‏ها‏ي شكل‏گيري حالات و ملكات اخلاقي حميده يا رذيله را فراهم مي‏كنند. يكي از جرم شناسان به نام «دوگرف» در اين رابطه مي‏نويسد:‌«اثرات سال‏هاي عمر بر روي تكوين و تحول آتي شخصيت افراد بسيار بديهي است و اگر خانواده به وظايف تربيتي خود عمل نمايد و روابط بين والدين و فرزند طبيعي بوده و در محيط خانواده، جوّ دوستي و محبت حاكم باشد و در نهايت، اگر تمام نيازهاي طبيعي فرزند تأمين گردد، طفل به راحتي اجتماعي شده و همچنين در روابط خانوادگي و خارج از آن، رفتارهاي طبيعي و متعادل خواهد داشت، اما اگر شرايط و موقعيت به صورت ديگري باشد، يعني خانواده از نظر تربيتي دچار نقيصه شده و طفل از كمبود شديد عاطفي رنج ببرد و اگر والدين از هم جدا شده باشنـد، بديهـي است كه نتـايج زيـان بـار آن ديـر يا زود در طفل مشاهده خواهد شد.»

«رستون» نيز در اين باره مي‏نويسد: «بدون شك، موقعيت نامناسب خانوادگي، تأثيرات جرم زايي بر روي اعضاي خود دارد.»

انواع پيشگيري

پيشگيري از نظر مدت زمان اجراي آن به دو نوع پيشگيري كوتاه مدت و بلند مدت تقسيم مي‏شود كه در ذيل، تعريف هر يك ارائه مي‏شود:

پيشگيري كوتاه مدت

به مجموعه راهكارهايي گفته مي‏شود كه در مدت زمان كمتري انجام مي‏شود، نظير تجهيزات پليس و نيروهاي انتظامي،فراهم نمودن روشنايي بيشتر خيابان‏ها، كوچه‏ها‏ و اماكن عمومي، تدوين قوانين جزايي متناسب و بازدارنده، ايجاد مؤسسات مددكاري، فراهم نمودن فضاهاي مناسب براي گذراندن اوقات فراغت، حمايت از كودكاني كه مورد اذيت و آزار و بدرفتاري خانواده قرار مي‏گيرند، انهدام يا بستن محله‏ها‏ و امـاكـن جرم زا و ممانعت از پخش برنـامـه‏هـا‏ي خشـونت زا در تلـويزيون و …تا فرصت‏هاي وقوع انحراف يا جرم را كاهش دهد.

پيشگيري بلند مدت

به سازوكارهايي اطلاق مي‏شود كه در يك فرآيند زماني مدت دار صورت مي‏گيرد تا در آينده فرصت‏ها‏ي وقوع جرم را كاهش دهد. از قبيل فراهم نمودن بسترهاي مناسب براي دسترسي افراد به موقعيت‏ها‏ي مناسب و كافي آموزش و پرورش، تدوين و اجراي سياست‏ها‏ي كلي جهت ايجاد اشتغال براي اعضاي جامعه، تشكيل گروههاي اجتماعي با هدف ارتقاي مهارت‏ها‏ي تربيتي والدين، تلاش در جهت برخورداري اعضاي جامعه از نيازهاي اساسي زندگي، تقويت نقش پيشگيرانه مدارس از طريق ارتقاي محتوا و كيفيت برنامه‏ها‏ي آموزشي و تربيتي، تلاش در جهت كاهش شكاف اقتصادي در بين اقشار مختلف جامعه و دستيابي به عدالت اجتماعي و … گرچه اين نوع پيشگيري به جهت آثار و بركات ماندگارتر و مطلوب‏تر، از اهميت بيشتري برخوردار است، اما در هر جامعه‏اي در كنار اين نحوه پيشگيري، نمي‏توان از پيشگيري نوع اول بي نياز بود. به عبارت ديگر اين دو نوع پيشگيري، مكمل همديگر هستند و در پرتو بكارگيري همزمان آنها نتايج بهتري حاصل مي‏شود.

شيوه ‏ها‏ي پيشگيري

براي پيشگيري از انحرافات اجتماعي شيوه‏ها‏ي متفاوتي از سوي صاحبنظران بيان شده است كه در اينجا به بعضي از مهم‏ترين آنها اشاره مي‏كنيم:

الف)ـ آموزش مدار (يادگيري)

يكي از شيوه‏ها‏ي پيشگيري كه از ديرباز بين انديشمندان مطرح بوده و اكنون نيز طرفداراني دارد؛ مبتني بر اين نظريه است كه افراد، انواع رفتارها را در كنش با ديگران فرا مي‏گيرند. اين ديدگاه براي رفتار فرد، خواه هنجارمند يا انحرافي، هيچ منشأ ارثي يا ژنتيكي و يا فيزيولوژيكي قائل نمي‏باشد، بلكه بيان مي‏دارد كه فرد در تعامل با ديگران يك سلسله ارزش‏ها‏، هنجارها و رفتارها را ياد گرفته و مي‏پذيرد. بر اساس اين ديدگاه بعضي معتقد بودند اگر در يك جامعه تعليم و تربيت همگاني شود، در واقع به تدريج راه انجام رفتارهاي انحرافي مسدود مي‏شود، «ويكتور هوگو» در اين زمينه اظهار مي‏دارد: «يك مدرسه باز كنيد، در يك زندان بسته مي‏شود.» نظريه «انتقال فرهنگي» بر يادگيري و آموزش تأكيد دارد. در اين نظريه بيان مي‏شود كه همنوايان كساني هستند كه در اثر ارتباط با افراد سازگار، هنجارها و ارزش‏ها‏ي فرهنگي مورد قبول آنها را فراگرفته، بر اساس آنها عمل كنند و در مقابل، منحرفان كساني هستند كه با افراد كجرو در ارتباط بوده و به شدت از آنها تأثير مي‏پذيرند؛ به جهت همين تأثير پذيري است كه رهبران ديني، پيروان خود را از ارتباط و معاشرت با افراد منحرف و بزهكار باز مي‏دارند. امام صادق(ع) در اين خصوص مي‏فرمايد:«لاتصحبوا اهل البدع و لاتجالسوهم فتصيروا عند الناس كواحد منهم» «يعني با افراد منحرف همنشيني و معاشرت نداشته باشيد، زيرا همنشيني با آنها موجب مي‏شود كه مردم شما را يكي از آنها به شمار آورند.»

مطابق اين ديدگاه معيار اثر پذيري فرد از گروه‏هاي همنوا و ناهمنوا با امور سه گانه ذيل مرتبط مي‏باشد:

1– شدت تماس با ديگران

يعني هرچقدر ارتباط با اعضاي يكي از اين دو گروه بيشتر باشد، به همان ميزان اثر پذيري او از آن گروه بيشتر خواهد بود. مانند آن كه احتمال پذيرش هنجارها و ارزش‏ها‏ي اعضاي خانواده يا دوستان و همسالان به جهت داشتن روابط نزديك تر و قوي تر با يكديگر، بيشتر از آشنايان يا همكاران است.

2- سن فرد در زمان تماس

بيشترين تأثير پذيري فرد از ديگران در زمان كودكي و جواني است. به طوري كه هر چقدر فرد از اين مرحله بيشتر فاصله مي‏گيرد، به همان نسبت از ميزان اثرپذيري وي كاسته مي‏شود، از اين رو در منابع ديني بر اهميت فراگيري و آموزش در زمان كودكي تأكيد شده است.

3- نسبت تماس با همنوايان

هر چقدر تماس فرد با افراد همنوا بيشتر باشد، به همان نسبت احتمال همنوايي فرد با هنجارهاي اين گروه بيشتر است و كودك معمولاً بيشترين و عميق ترين تماس را با اعضاي خانواده، به ويژه مادر دارد. بنابراين مادر مي‏تواند در همنوايي فرزند و در نتيجه پيشگيري از رفتار انحرافي او نقش اصلي داشته باشد. وسعت اين تأثير به قدري است كه حتي روانشناسان، از شير گرفتن نابهنگام كودك يا شيوه تغذيه او را، در انحراف كودك مؤثر مي‏دانند.

ب)ـ كنترل مدار

اين نظريه به جاي توجه به علت همنوايي افراد، بيشتر به دنبال علل ناهمنوايي و انحراف افراد بوده و معتقد است كه ناهمنوايي و هنجارشكني و كجروي افراد، در عدم كنترل اعمال و رفتار افراد جامعه ريشه دارد. اين ديدگاه عرصه زندگي را مملو از وسوسه، نيرنگ و فريب دانسته و زمينه و شرايط را براي رفتارهاي نابهنجار مستعد مي‏داند و مدعي است كه همنوايي مردم بدين سبب است كه اعمال و رفتار آنها توسط جامعه مهار مي‏شود، به طوري كه هر قدر ميزان اين مهار بيشتر باشد و نظارت‏ها‏ي گوناگون، از قبيل رسمي‏ و غيررسمي، بيروني و دروني، مستقيم و غير مستقيم وجود داشته باشند و حساسيت مردم و مسئولان افزايش يابد، ميزان همنوايي مردم بيشتر خواهد بود و اگر رفتار افراد از سوي جامعه كنترل و مهار نشود، همنوايي اندكي بوجود مي‏آيد.

بر اساس اين ديدگاه، مهمترين نقش خانواده در پيشگيري اعضايش از انحرافات، اعمال بيشترين نظارت بر رفتار آنها است. البته اين مسئوليت در عصر كنوني مضاعف شده، زيرا وجود انواع و اقسام وسائل و ابزارهاي انحرافي در جامعه، بستر انحراف و كجروي افراد را بيش از گذشته فراهم نموده است. امروزه به جهت گستردگي جوامع و پيچيدگي روابط اجتماعي، كنترل‏ها‏ي غيررسمي تا حد زيادي معنا و مفهوم خود را از دست داده و افراد منحرف در انجام رفتارهاي انحرافي احساس آزادي عمل بيشتري مي‏كنند، علاوه بر آنكه در صورت افزايش ميزان نظارت‏ها‏ي رسمي نيز، شكاف ناشي از عدم نظارت‏ها‏ي غيررسمي همچنان مشكل آفرين است. بدين ترتيب براي جبران نظارت غيررسمي، مسئوليت خانواده افزايش يافته است و بر اين اساس بعضي از كارشناسان معتقدند كه اگر در زمان گذشته، يك مادر مي‏توانست چند فرزند را به خوبي تربيت كند، امروزه لازم است كه يك مادر نقش چند مادر را در تربيت يـك فـرزنـد انجـام دهـد تـا بتـوانـد در تربيت وي موفق بوده و او را از انحراف بازدارد.

ج) ـ عاطفي مدار

يكي از نيازهاي اساسي انسان، نياز عاطفي است. بدين معنا كه مي‏خواهد مورد مهر و محبت و علاقه ديگران واقع شود. از اين رو وجود رابطه عاطفي بين والدين و فرزندان مورد تأكيد روانشناسان قرار گرفته است. مهر و محبت در تكوين شخصيت افراد نقش قابل توجهي دارد. در مقابل، محروميت عاطفي موجب بروز اختلال منش و انواع انحرافات مي‏گردد، يعني در صورتي كه فرد از سوي والدين خود احساس بي‏محبتي كند، چه بسا ممكن است براي جبران آن درصدد انتقام جويي برآمده و اعمال خطرناكي را بر خلاف قانون و هنجارهاي اجتماعي مرتكب شود. همين نياز عاطفي فرزند به والدين، در زمان جدايي والدين آآآاآآآآآثار بسيار نامطلوبي بر روان فرزندان مي‏گذارد و آيندة وخيمي براي آنها رقم مي‏زند. در اين شرايط فرد به جهت كمبود مهر و عطوفت، محبت دروغين افراد خارج از خانواده را ترجيح مي‏دهد و به تدريج زمينه فرار از منزل فراهم مي‏شود. به جهت چنين پيامدهاي جبران ناپذير و ناگواري است كه در اسلام، «طلاق» مبغوض ترين حلال‏ها‏ است. اما اگر والدين با يكديگر و با فرزندان خود رابطه عاطفي متعادلي برقرار كنند، مي‏توانند در قلب فرزندان نفوذ كرده و سپس آنها را در مسير صحيح هدايت كنند. نقش مهر و محبت از سوي والدين به قدري اهميت دارد كه گفته مي‏شود اگر فرزندان از محبت والدين سيراب نشوند و احساس كمبود محبت كنند و آنها را تكيه گاهي امن و مورد اطمينان براي خود به حساب نياورند، ممكن است جذب كساني شوند كه نسبت به آنها اظهار محبت و علاقه كاذب مي‏نمايند و اين نقطه، آغازگر انحرافات بعدي افراد است. در حالي كه اگر نيازهاي عاطفي فرد در محيط خانواده مورد توجه قرار گيرد، فرزند نسبت به بسياري از اظهار محبت‏ها‏ي ساختگي خويشتنداري مي‏كند و از فريب آنها مصون خواهد ماند و بر اساس عقل و خرد و به دور از احساسات، جهات مثبت و منفي عمل خود را خواهد سنجيد.

از نظر روانشناسان، اختلالات رواني افراد ناشي از كمبود محبت،‌ به شكل صور ذيل ظاهر مي‏شود كه هر يك از اين امور مي‏تواند زمينه انحراف افراد را فراهم نمايد:

1 - احساس نا امني رواني و عدم آرامش؛

بدبيني و عدم اعتماد نسبت به ديگران؛

عدم حظّ و لذت از زنده بودن و زندگي كردن ؛

عدم احساس مسئوليت و تعهد؛

ضعف اعتماد به نفس؛

خجالت و تمايل به تقليد كوركوانه؛

7- نياز به جلب توجه و خودنمايي از طريق روش‏هاي نامطلوب.

مطابق آزمايشات، بسياري از اختلالات رواني، ناشي از كمبود محبت والدين است، به طور نمونه نوزاداني كه از مهر و محبت مادر در سال‏هاي اوليه حياتشان محروم بوده اند و دور از محيط خانوادگي و در پرورشگاه‏ها زندگي كرده اند، با وجود رعايت اصول بهداشتي، از اختلال شخصيت رنج مي‏برند. بر اساس مطالعات بر روي 38 نفر از افراد بالغي كه در هفته سوم زندگي تا سه سالگي در پرورشگاه بسر برده اند و اكنون 16 تا 28 سال از آن زمان سپري شده است، 4 نفر آنها مبتلا به جنون، 21 نفر داراي اختلال منش (رفتار غيرعادي) 4 نفر مبتلا به تأخير رشد عقلي، 2 نفر مبتلا به امراض عصبي و فقط 7 نفر از آنان توانسته بودند خود را با محيط اجتماعي تطبيق داده و رفتار عادي داشته باشند.

د)ـ قدرت مدار

اين شيوة برخورد والدين تقريباً نقطه مقابل شيوه قبلي است. در اين شيوه «پيام‏هاي كلامي والدين يك جانبه و فاقد محتواي عاطفي است».

مطابق اين ديدگاه، قدرت، بهترين ابزار براي پيشگيري از انحراف تلقي مي‏شود و والدين در مقابل تقاضا و استدلال كودكان، كمترين عقب نشيني نكرده و مي‏كوشند تا ادعاي خود را به كرسي بنشانند. در واقع آنها از ابزار تشويق و تقويت مثبت كمتر استفاده مي‏كنند. مادران با فرزندان خود كمتر همدلي و همدردي كرده و براي كنترل و پيشگيري از انحراف فرزندان، از روش ايجاد ترس، وحشت و تنبيه استفاده مي‏كنند. از اين رو هيچ تفاهمي بين والدين و فرزندانشان وجود ندارد.

يكي از معلمان معروف آلماني بنام «هربرت» معتقد است كه: «انقياد، با قدرت حاصل مي‏شود و قدرت بايد به اندازه كافي وجود داشته باشد و مكرر ظاهر شود، تا قبل از اينكه در كودك نشانه‏ها‏ي واقعي ظاهر شود، موفقيت كامل حاصل گردد.» معلم ديگري بنام «پاولسون» در اين رابطه مي‏گويد:«بدون بالاترين درجه ترس، هيچ گونه تربيتي امكان پذير نيست.»

در اين ديدگاه رفتار و كنش فرزندان تنها توسط معيارهاي مورد قبول والدين ارزشگذاري مي‏شود، بنابراين فرزندان موظف هستند تنها بر اساس خواسته‏ها‏ي والدين و آن هم به شيوه اي كه آنها مي‏پسندند، حركت كنند و والدين اين اطاعت بي قيد و شرط كودك را يك عمل خوب به حساب مي‏آورند.

خلاصه آنكه والدين براي پيشگيري از انحراف احتمالي فرزندان در آينده، فشار زيادي را بر آنها وارد مي‏آورند كه ممكن است با محروميت فرزندان از امور مورد پسندشان يا حتي تنبيه بدني آنان همراه باشد.

نقد روش‏هاي پيشگيري بر اساس مباني تربيتي دين

بر اساس مباني تربيتي دين، هر يك از روشهاي پيشگيري، به تنهايي نمي‏تواند فرزندان را در قبال انحرافات احتمالي آينده مصون بدارد. زيرا هر يك از روش‏هاي فوق متناسب با نوعي شناخت خاص از انسان ارائه شده و نگاهي جامع به تمام ابعاد وجودي انسان ندارد و همه نيازهاي اساسي انسان در اين شيوه‏ها‏ شناسايي و بررسي نشده است. از اين رو هر يك از روش‏هاي مذكور، تنها بر اساس بخشي از ويژگي‏ها‏ و خصوصيات انسان، راهكارهايي ارائه نموده‏اند. در حالي كه بر اساس مباني ديني، انسان موجودي داراي ابعاد سه گانة، تفكر و انديشه؛ عواطف و احساسات و رفتار و اعمال است و از ديدگاه اسلام نيازهاي افراد بايد در اين حوزه‏ها‏ي سه گانه برآورده شود:

شيوه آموزش مدار

لازم است كه افراد اهتمام جدي به فراگيري علم و كسب معرفت و شناخت داشته باشند. پيامبر گرامي اسلام(ص) براي مسئله تعليم و تعلم ارزش فراواني قائل بوده اند و فرموده اند: «ولكن بالتعليم ارسلت» «من براي تعليم فرستاده شده‏ام» و قران كريم در آياتي مي‏فرمايد: «هوالذي بعث في الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم الكتاب و الحكمة…»«اوست خدايي كه از ميان مردمي بي كتاب، پيامبري از خودشان مبعوث كرد تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را پاكيزه سازد و كتاب و حكمت به آنها بياموزد.» همچنين دين اسلام يكي از معيارهاي ارزشگذاري انسان را علم مي‏داند و مي‏فرمايد: «قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون»«بگو آيا كساني كه مي‏دانند با كساني كه نمي‏دانند، برابرند؟»

بنابراين اسلام براي مسئله تعليم و تربيت افراد اهميت و ارزش فوق العاده اي قائل است و افراد را نسبت به فراگيري آن تشويق و تحريص نموده و براي كسب علم و معرفت از جهت زمان، مكان و نوع علم محدوديتي قائل نشده است. هر چند بايد توجه داشت كه در امر تعليم، بايد بهترين شيوه، براي بيان بهترين موضوعات و مطالب مورد نياز كودك و نيز براي شكل دهي افكار درست و عواطف و احساسات متعادل و رفتار و اعمال صحيح در او انتخاب شود. بنابراين آگاه نمودن فرزندان به آثار مثبت عمل صالح و بهنجار و پيامدهاي منفي دنيوي و آثار غير قابل جبران اخروي عمل نابهنجار، گرچه لازم و ضروري است، اما نمي‏تواند به تنهايي فرد را در مقابل انحرافات اجتماعي مصون بدارد، بلكه لازم است كه به ديگر ابعاد وجودي انسان توجه شود تا اين تعليم و فراگيري، در سازندگي فرد مؤثر باشد و فرد از يك شخصيت بهنجار برخوردار شود.

شيوه عاطفي مدار

اگر فرد از شناخت لازم و كافي برخورد باشد، اما از جهت عواطف و احساسات، ارضا نشده باشد، مثلاً دچار كمبود محبت والدين باشد، همين مسئله مي‏تواند زمينه انحراف وي را فراهم نمايد. از اين رو در اسلام نسبت به محبت و مهرورزي به كودكان بسيار سفارش شده است. به طوري كه پيامبر گرامي اسلام(ص) مي‏فرمايد:«احبو الصبيان و ارحموهم و اذا وعدتموهم شيئاً ففوا لهم» «به كودكان خود محبت كنيد و نسبت به آنها مهربان باشيد و هنگامي كه به آنها وعده داديد، به وعده خويش عمل كنيد.»

همچنين امام صادق(ع) مي‏فرمايد:«اكثروا من قبلة اولادكم فان لكم لكّل قبلة درجة»«كودكان خود را زياد ببوسيد، زيرا هر بوسة شما درجه اي (پاداشي) دارد.» بدين ترتيب برخورد اعضاي خانواده با يكديگر و خصوصاً برخورد والدين با فرزندان بايد برخوردي عاطفي و با مهر و محبت باشد و با توجه به اين نكته است كه در برخي از كلمات معصومين(ع) سفارش شده است كه رفتار با كودكان بايد با رفتار بزرگسالان متفاوت باشد. پيامبر اكرم(ص) مي‏فرمايد:«من كان عنده صبي فليتصاب له» «كسي كه كودكي پيش اوست، بايد در برخورد با او، كودكانه رفتار كند». حضرت علي(ع) هم مي‏فرمايد: «من كان له ولد صبا» «كسي كه فرزندي دارد، براي تربيت او، بايد خود را هم سطح او سازد و كودكي كند.» با وجود اينكه محبت از سوي اعضاي خانواده مي‏تواند نقش به سزايي در پيشگيري از انحرافات اجتماعي افراد خانواده داشته باشد، اما بايد توجه داشت، همان گونه كه كمبود محبت مي‏تواند زمينه انحراف اعضاي خانواده را فراهم كند،‌ زياده روي و افراط در محبت نيز مي‏تواند پيامدهاي نامطلوبي داشته باشد. بنابراين محبت بايد عاقلانه، منطقي و در حد اعتدال باشد تا مصلحت فرد را تأمين نمايد و او را با ارزش‏هاي مطلوب همنوا سازد. گاه از سوي برخي والدين ناآگاه و ناآشنا محبت به فرزند به معناي فراهم كردن تمام خواسته‏ها‏ي فرزند تعريف مي‏شود و هر چه را كه او ناخوش دارد، حتي اگر به صلاح او باشد، از او دريغ مي‏كند. صورت ديگر اين است كه محبت شكل منطقي به خود گيرد و آنچه مصلحت فرزند ايجاب مي‏كند، در اختيار او قرار مي‏دهد، گرچه ممكن است مورد خوشايند او نباشد.

در ديدگاه تربيتي اسلام، روش تنبيه زندان، تبعيد، قتل، قطع عضو، تعزير و يا تنبيه‏هاي غير بدني مانند وعده به عذابهاي غير قابل جبران اخروي و يا پرداخت جريمه و ديه به عنوان يك ابزار تربيتي پذيرفته شده و استفاده از آن در مواردي مفيد و لازم شمرده شده است،‌پس در دين اسلام، هم از ابزار تشويق و هم از ابزار تنبيه و هم از تبشير و هم از انذار براي تربيت افراد كمك گرفته شده است. در نتيجه اولياء در امر تربيت، مي‏توانند در موارد لزوم از برخي تنبيه‏ها‏ مانند قهر كوتاه مدت، محروميت از برخي امور مطلوب و … استفاده كنند كه البته تشخيص موارد لازم و تنبيه متناسب، كار دشوار و حساسي مي‏باشد.

شيوه قدرت مدار

شيوة قدرت مدار كه بر استفادة بي قيد و شرط از عنصر قدرت تأكيد مي‏كند، در امر پيشگيري مي‏تواند نتيجه معكوسي به همراه داشته باشد؛ از اين رو استفاده بي قيد و شرط از ابزار قدرت و خشونت، مورد قبول اسلام نمي‏باشد. حضرت علي (ع) در اين رابطه مي‏فرمايند:«لاتقسروا اولادكم علي آدابكم فانهم مخلوقون لزمان غير زمانكم» «آداب و رسوم زمان خود را با فشار و زور به فرزندان خويش تحميل نكنيد، زيرا آنان براي زماني غير از زمان شما آفريده شده اند.» بدون ترديد مقصود حضرت اين نيست كه آداب و سنن و هنجارهاي خود را به فرزندان منتقل نكرده و آنها را با فرهنگ خود آشنا نكنيد، زيرا در اين صورت، هيچ هنجاري در جامعه باقي نمي‏ماند و نسل‏هاي بعدي، انسان‏هاي بي‏هويتي خواهند شد؛ بلكه حضرت مي‏خواهند اين موضوع مهم را گوشزد كنند كه استفاده از فشار و زور آثار نامطلوبي را در پي دارد و افراد را به راه ناصواب مي‏كشاند.

به علاوه استفاده از ابزار زور و قدرت در تربيت فرزندان و بروز رفتار مقتدرانه در ارتباط با اعضاي خانواده، جهت پيشگيري از انحراف آنان، به دليل اظهار توقعي فراتر از توان و ظرفيت آنها در بعضي موارد، فرد را در مقابل كارهاي مقدور هم، بي تفاوت و بدون انگيزه نموده و زمينه طغيان او را فراهم مي‏كند. چنانكه پيامبر گرامي اسلام(ص) مي‏فرمايد:«رحم الله من اعان ولده علي بره، قال قلت كيف يعينه علي بره؟ قال يقبل ميسوره و يتجاوز عن معسوره و لايرهقه و لايخرق به»«خدا رحمت كند كسي را كه در نيكو كاري و نيكي به فرزندش كمك كند، سؤال شد چگونه مي‏تواند در اين مورد كمك كند؟ فرمود: آنچه در توانايي كودك است، از او بپذيرد و آنچه انجام دادنش براي كودك طاقت فرسا مي‏باشد، از او نخواهد و او را به گناه و طغيان و كارهاي احمقانه وادار نكند.» بنابراين لازم است كه به جاي استفاده از قدرت و تحكّم، از ابزار عواطف و احساسات استفاده نمود، زيرا ابراز عواطف و احساسات از سوي مادر در نخستين روزهاي زندگي كودك، نقش مؤثري در سلامت رواني و جسمي كودك ايفا مي‏كند. به طوري كه «مطابق تحقيقات «ولف واشپيتز»، در صورتي كه كودك به طور مستمر، عشق و علاقه مادر را دريافت نكند، حتي واكنش‏ها‏ي بسيار طبيعي عاطفي نيز به موقع بروز نمي‏كند. براي مثال در فاصله سني سه تا شش ماهگي واكنش طبيعي خنده در كودك ظاهر مي‏شود، اما اگر فعاليت‏ها‏ي مادرانه ناكافي باشد، اين واكنش طبيعي نيز بروز نمي‏كند. تحقيقات «مارگارت ديبل» نشان مي‏دهد كه واكنش كودكان نسبت به توجه ناكافي مادر، به صورت پريدگي رنگ، از دست دادن شادابي طبيعي، تنفس نامنظم و حتي ناراحتي‏ها‏ي معده و روده و اسهال و استفراغ در كودك ظاهر مي‏شود، با توجه به اين تحقيقات، كودك بايد در يك دوره طولاني، محبت مادرانه كافي و با ثبات را تجربه كند. تظاهر به رفتار مادرانه كافي نيست. كودك نياز به دريافت محبت واقعي و عميق مادر يا جانشين مادر دارد تا بتواند مراحل رشد را به طور طبيعي طي كند يا عشق و علاقه خود را به او ابراز نمايد.»

شيوه كنترل مدار

يكي ديگر از ابعاد وجودي انسان، رفتار يا كنش است. رفتار در يك معناي عام، شامل همه حركات و سكنات فرد است. دين، براي بهنجار كردن رفتار انسان‏ها، محدوديت‏ها‏يي را در نظر گرفته و در قالب احكام پنجگانه (واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح) قواعد اين رفتارها را تعيين كرده است. بنابراين گرچه دين اسلام به جهت در نظر گرفتن ديگر ابعاد وجودي انسان، وجود تعليم و آموزش را لازم مي‏داند و ارضاي درست عواطف و احساسات انساني را از طريق ايجاد روابط عاطفي ضروري مي‏شمارد، اما هيچگاه نگرش تك بعدي به انسان ندارد، از اين رو نظارت و كنترل را نيز براي رفتار انسان لازم دانسته و دامنه كنترل را بسيار توسعه داده و از بهترين و بيشترين ابزارها استفاده كرده است؛ به طوري كه خداوند را ناظر به تمام اعمال و رفتار انسان‏ها مي‏داند و هيچ عملي را از حيطه علم او خارج نمي‏داند. قرآن كريم مي‏فرمايد:«هو معكم اين ما كنتم و الله بما تعملون بصير» «هر كجا باشيد او با شماست و خداوند به هر چه انجام مي‏دهيد، بيناست.» همچنين حضرت علي (ع) در نهج البلاغه در اين رابطه مي‏فرمايند:«خداوند از صداي نعره حيوانات وحشي در دل كوه‏ها و بيابان‏ها و گناهان بندگان در خلوتگاه‏ها‏ و آمد و شد ماهيان در درياهاي ژرف و پيدايش امواج در اثر تندبادها، آگاه است.» بر اين اساس، اين جمله مشهور گفته شده است كه: عالم محضر خداست، در محضر خدا گناه نكنيد. در راستاي نظارت خداوند، بخشي از نظارت متوجه حاكمان و دولتمردان قرار گرفته است تا هم دامان خود را از رفتارهاي نادرست نـگاه دارند و هم ديگـران را از رفتـارهـاي ناشـايست و ناصواب برحذر دارند. اين توصيه در نهج البلاغه به ويژه در نامه‏ها‏ي حضرت به مسئولين و استانداران خويش مشاهده مي‏شود. بخش ديگر اين نظارت و كنترل متوجه آحاد مردم در رابطه با ديگران، معطوف به اعضاي خانواده و والدين است تا جايي كه وقتي اين آيه نازل شد: «يا ايها الذين آمنوا قو انفسكم و اهليكم ناراً» «اي كساني كه ايمان آورده ايد خود و خانواده خود را از آتش جهنم باز داريد»؛ جابر ابن عبدالله انصاري از پيامبر گرامي اسلام(ص) پرسيدند: يا رسول الله! ما به وظيفه خود واقفيم كه بايد با انجام واجبات و ترك محرمات، خود را از آتش جهنم نگهداريم، ولي نمي‏دانيم كه چگونه اهل بيت خود را از آن عذاب بازداريم؟ پيامبر فرمودند: با سه وظيفـه اي كه براي شمـا مشخص مي‏كنـم: دعوت به خير؛ امر به معروف؛ نهي از منكر. يعني پدر نسبت به فرزندان و همسر و مادر نسبت به همسر و فرزندان خويش دعوت به خير داشته باشد و آنها را به انجام كارهاي خوب و شايسته عادت دهند كه اين امر مي‏تواند در پيشگيري اعضاي خانواده از انحراف تأثير شاياني داشته باشد.اين روايت نشان مي‏دهد كه مسئله امر به معروف و نهي از منكر به عنوان دو ابزار اساسي كنترل، از مسئله دعوت به خير متمايز است و والدين وظيفه دارند كه علاوه بر دعوت به كار خير و ارشاد به آن، در مواردي هم با جديت و قاطعيت بيشتري فرزند را به سمت انجام كارهاي خوب سوق داده و مانع انجار رفتارهاي انحرافي او شوند. بنابراين از جمله وظايف والدين در امر پيشگيري اين است كه بر اعمال و رفتار فرزندان نظارت داشته و آنها را براي رفتن به مجالس و مراسم مذهبي تشويق و ترغيب نمايند و از رفتن به محيط‏هاي آلوده و ارتباط با افراد منحرف و بزهكار برحذر دارند. زيرا نقش تخريبي ارتباط با اين دسته از افراد و حضور در مجالس آنها به قدري است كه حضرت علي(ع) در اين ارتباط مي‏فرمايند:«مجالسة اهل الهوي منساة للايمان و محضرة للشيطان»«همنشيني با هواپرستان ايمان را به دست فراموشي مي‏سپارد و شيطان را حاضر مي‏كند.» بنابراين دين اسلام با توجه به ابعاد مختلف نفس انسان، دستورالعمل جامعي را تنظيم نموده است تا به نيازهاي انسان در تمامي اين ابعاد پاسخ گويد و از اين طريق بر روشنايي عقل و خرد انسان بيفزايد، عواطف و احساسات انسان در حد معقول سيراب كند و هم رفتار و عمل بهنجار را در فرد بروز دهد. بدين ترتيب انسان مي تواند با انجام تعـاليـم دينـي به نتيجـه اي مطلـوب در امـر پيشگيـري از انحـرافـات اجتماعي دست يازد.

حجت الاسلام والمسلمين ابراهيم قاسمي روشن
كتاب زنان شماره 17
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 21:41  توسط محمد حسین صفائی  | 

گفتگو با دكتر محسن ايماني هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس تهران

016848.jpg

اشاره؛  نوجواني دوران شور و نشاط، فعاليت و انرژي و اميد و آرزو از يك سو و ترديد و تزلزل و يأس و دلمردگي و شك و دو دلي از سوي ديگر است. اين كش و قوس و رفت و برگشت از عدم شكل گيري شخصيت  و ناپايداري و عدم ثبات آن خبر مي دهد، طولاني شدن اين درگيري و به سرانجام نرسيدن آن به مسأله و مشكلي مي انجامد كه از آن به عنوان «بحران هويت» ياد مي شود. بحران و سردرگمي در معيارهايي كه مشخص مي كند كه هستيم،  كجا هستيم و به كجا مي رويم. موضوع بحران هويت و چند و چون آن را در گفت وگو با دكتر محسن ايماني استاديار دانشگاه تربيت مدرس مورد بررسي قرار داده ايم كه در ادامه از نظرتان مي گذرد.
* قبل از ورود به بحث بحران هويت و علل و عوامل آن بهتر است تعريفي از هويت و بحران هويت داشته باشيم، شما هويت و بحران هويت را چگونه تعريف مي كنيد؟
- «هويت» يعني اعتقاد به اينكه ما فردي متمايز از ديگران و همچنين مهم و باارزش هستيم. به عبارت ديگر هويت عبارت از افتراق و تميزي است كه فرد بين خود و ديگران مي گذارد، هويت شخصي يك ساختار رواني اجتماعي است يعني هم شامل طرز تفكرها و عقايد مي شود كه معرف فرد است و هم نحوه ارتباط فرد با ديگران را مي رساند.
«بحران هويت» نيز عدم موفقيت يك فرد در شكل دادن به هويت فردي خود است، اعم از اينكه به علت تجارب نامطلوب كودكي باشد يا شرايط نامساعد فعلي، بحران هويت يا گمگشتگي تلقي مي شود.
ما درشناخت خودمان دچار مشكل مي شويم، به طوري كه نمي دانيم كه هستيم و كجا مي خواهيم برويم؟ در چنين شرايطي شناختي كه فرد مي تواند از خودش پيدا كند دشوار است. لذا ممكن است خطاهايي صورت بگيرد و اين خطاها اگر فراوان و متعدد باشد مي تواند زمينه ساز بحران و به تعبير «اريكسون» منجر به تعليق رواني در جوان شود. اساساً فرد در هر جامعه اي كه زندگي مي  كند فرآيند اجتماعي كردنش بايد به گونه اي شكل بگيرد كه متناسب با همان جامعه باشد، به همين دليل در جامعه شناسي مكانيسم هايي براي تحقق هويت اجتماعي مطرح مي كنند نظير: «كنترل اجتماعي.»
كنترل اجتماعي به دو شيوه ميسر است: يكي شيوه اغنايي كه خود شامل روش هايي مثل: آموزش، نكوهش و ... مثلاً وقتي در جامعه رفتاري مغاير با هنجارهاي اجتماعي باشد مردم ابتدا از طريق آموزش، اگر تحقق پيدا نكرد با نكوهش واكنش نشان مي دهند و در نهايت ممكن است به تمسخر نيز منجر شود. بحث ديگر مسأله فشارهاي اجتماعي است. زماني كه فرد عملي مغاير با هنجارهاي اجتماعي مرتكب مي شود تحت فشارهاي اجتماعي قرار مي گيرد. مثلاً : اگر كسي زباله هايش را به جاي اينكه در كيسه زباله بريزد و رأس ساعت ۹ شب جلوي درب منزلش بگذارد، آنها را در سطح خيابان پخش كند با چشم غره اطرافيان مواجه خواهد شد كه اين همان فشار اجتماعي است. اما گروهي هستند كه فشارهاي اجتماعي بر روي آنها خيلي كارساز نيست. در اين مرحله جامعه شناسان معتقدند كنترل هاي اجباري بايد مطرح شود. لذا جامعه از مكانيسم هاي كنترل استفاده مي كند تا افراد را متناسب با هنجارهاي خود بار بياورد. در اين شرايط گروههاي مرجع جامعه بايد نقش خودشان را خوب ايفا كنند تا بتوانند پذيرش اجتماعي لازم را داشته باشند و در هنجارسازي، روحيات و خلقيات مطلوب و مثبت ،جوانها را نيز در نظر بگيرند.
* دوره نوجواني، دوره اي است كه فرد به دليل تعدد نقش ها و انتظارات دچار ابهام در خودشناسي مي شود. چگونه مي توان به احراز هويت در نوجوانان جهت داد به نوعي كه منجر به ازخودبيگانگي نشود؟
- در خصوص احراز هويت و پراكندگي نقش در رشد اجتماعي نوجوانان، اريكسون معتقد است: بررسي روند زندگي كودك نشان مي دهد تا وقتي كه او كودك است كمتر به شناخت خود مي پردازد و نيازهاي فعلي و  آني برايش مطرح است و به قول «پياژه» آنان دچار مسائل اينجا و اكنون هستند، اما نوجوان به تفكر انتزاعي دست مي يابد و به درك منطق قضايا،دست يافتن به مفهوم كلي، جدا كردن شكل از محتوا و انجام عمليات تركيبي و استنتاجي نائل مي شود. وقتي نوجوان به اين مرحله مي رسد، افق انديشه اش وسعت مي گيرد، مي تواند به آينده اي كه هنوز برايش اتفاق نيفتاده فكر كند و تخيلاتي از خود نشان دهد،بنابراين امكان به وجود آمدن نگراني هايي براي او هست، مثل: تحصيل، ازدواج، آينده. اين افكار و انديشه ها، احساس اميدواري و نااميدي را به دنبال مي آورد و مي تواند در فرايند زندگي نوجوان تأثيرات خود را نشان دهد، لذا در صدد خودشناسي دقيق تري برمي آيد.
كودك در بدو تولد تمايزي بين خود و مادرش قائل نيست. تصورش اين است كه همه عالم فقط براي او آفريده شده و حالت «خود ميان بيني» دارد، ولي نوجوان بيشتر دنبال خودشناسي است و مي خواهد خود را از دريچه چشم ديگران بنگرد. شايد در دوره دبيرستان، دفترچه اي را كه نوجوانان دبيرستاني تحت عنوان «من از نظر شما» دست به دست مي گردانيدند، ديده باشيد. اين از خصايص ويژه اين دوره است. نوجوان دوست دارد خود را از نظر ديگران بشناسد و ارزيابي  كند. اريكسون مي گويد: ما چگونه مي توانيم تصوري از خودمان پيدا كنيم و تمايز بين خود و سايرين را دريابيم،تفاوت اين تصور با بحث هويت كه حالت يكتايي دارد وجه تمايز فرد را مشخص مي كند در چيست؟
ما تصوراتي از خود داريم و ديگران نيز تصوراتي از ما به ما مي دهند. اين دو تصور وقتي كه با هم پيوند مي خورد، دقيق تر مي تواند تصور ما را از خودمان روشن كند. در همين رابطه «هربرت ميد» مي  گويد:  ما مفهوم « خود» را از طريق تماس با ديگران پيدا مي كنيم. ارتباطات اجتماعي، ما را به كسب مفهوم هويت اجتماعي مي رساند. نظر اريكسون اين است كه: فرد در نوجواني دچار ابهام در خودشناسي است و اين سؤال  ها برايش مطرح است: من، كه هستم؟ از كجا آمده ام؟ به كجا مي روم و كجا قرار دا رم؟ پس يكي از مشكلاتي كه سر راه نوجوانان وجود دارد، اين است كه بدانند كي هستند، لذا به دنبال خودشناسي مي باشند و در اين رابطه گاه با كسي كه خودي نيست، خويشي پيدا مي كنند. مفهوم «از خود بيگانگي» در اينجا خود را نشان مي دهد، اين مرحله اي است كه نوجوان خودي خودش را از ياد مي برد. اما نوجواني كه رو به اجراي نقش هاي مختلف مي آورد و سرانجام نمي داند كدام نقش را بايد ايفا كند دچار پراكندگي نقش شده و آن كسي كه از خلال اجراي نقش هاي متعدد به نقش قابل قبولي دست مي يابد و از آن احساس رضايت مي كند به احراز هويت دست مي يابد.
* در رفتار با نوجوانان چگونه عمل كنيم تا بازتاب آن در خود انگاره آنها نقشي مثبت ايفا كند؟
- وقتي كه عملي از نوجوان سر مي  زند، بازتاب آن در رفتار ديگران به آنها انديشه نو و پاسخ سؤال شما را مي دهد. اگر آن عمل، تقدير از سوي ديگران را به دنبال داشت، خود انگاره و خود پنداره فرد از خود و باورها و گرايش ها و اعتقادات او تعالي مي يابد. اما اگر رفتار و عمل مهم قلمداد نشود مفهوم خود در نزد آنان پايين مي آيد و احساس حقارت مي كنند. اينجاست كه گاه به جرايم روي مي آورند. زيرا وقتي فرد احساس حقارت مي كند، در صدد جبران برمي آيد و جبران گاه مثبت است و گاه منفي. وقتي فردي تحقير شود،  نااميدي او را فرا مي گيرد. در اين موقعيت از دو طريق مي تواند اين احساس را جبران كند.
۱- از طريق سازندگي و سوق يافتن به سمت ارزشمند بودن و پرداختن به كارهاي مفيد. ۲- از طريق رفتن به سمت مسير نامطلوب و به انحراف كشيده شدن. او مي تواند اين طور فكر كند حال كه به او توجهي نشده، از طريق خلاف و ناصواب، كمبود ش را جبران كند. لذا فرد اگر از هويت مثبت و مناسب برخوردار شد كمتر به سمت انحرافات كشيده مي شود. در اين رابطه «اريكسون» مي گويد: نوجوان در صدد بررسي نقش هاي مختلف برمي آيد تا نقش برتر را پيدا كند، وقتي توانست به نقش واحدي برسد، احراز هويت مي كند و از پراكندگي نقش ها دوري مي جويد و قطب هاي چندگانه را به يك قطب يگانه مبدل مي كند. مشكلي كه وجود دارد اين است كه اگر فرد هويتي را احراز نكند، بعدها و در آينده در تحصيل و ازدواج موفقيتي نخواهد داشت و دچار مشكل مي شود،  چرا كه اگر نوجوان هويت واحدي نداشته، راه  حل مشكل او پس از ازدواج تنها تلاش براي تغيير در رفتار همسر وي نيست، بلكه راه حل اساسي، كمك به ا و است تا از پراكندگي نقش به در آيد.
* گسترش روز افزون فناوري اطلاعات ،پديده اينترنت و ماهواره با تشديد تغيير و تحولات فرهنگي به بحران هويت بيشتر دامن مي زند، چشم انداز اين مسأله را چگونه مي بينيد؟
- امروزه مسأله هويت جوانان با دشواري ها و بحران هاي بيشتري روبه رو شده است و تعدد روز افزون نقش ها و الگوها و مدل هاي وارداتي، جوانان ما را دچار بحران هاي هويتي بيشتري كرده است.
آنچه كه از اهميت بيشتري برخوردار است، بحث هويت فرهنگي مي باشد كه با گسترش روز افزون فناوري هاي اطلاعات و پديده اينترنت و ماهواره و شبكه هاي قوي اطلاعاتي، شكل حادتري پيدا كرده است. بحران هويت بحثي است كه امروزه در كشورهاي پيشرفته نيز مطرح است. صاحب نظران مي گويند: مشكل افراد در كشورهاي جهان سوم، از نظر هويتي اين است كه چه نقش هايي را بايد ايفا كنند. جامعه مي تواند نقش هاي مختلفي را به افراد خود محول كند. تنوع و تعدد نقش ها وقتي زيادتر شد،  مسلماً  فرد بايد آمادگي لازم را براي ايفاي آنها پيدا كند. لذا وظيفه نهاد تعليم و تربيت، وزارت آموزش و پرورش و وزارت علوم دشوار مي شود. چرا كه افراد در پذيرفتن نقش هاي جديد و متنوع و متحول دچار مشكل مي شوند و در فضايي كه مرتب از طرف ابزارها و فرايندهاي مختلف مربوط به تكنولوژي، بمباران اطلاعاتي مي شود، به مرحله اي مي رسد كه مدام از خود سئوال مي كند چه نقش  هايي را بايد ايفا كنم؟ اينجاست كه وظيفه نهادهاي تربيتي سنگين تر مي شود، چرا كه مدام بايد افراد را براي ايفاي نقش هاي متحول آماده كنند.
در اينجا بحث ديگري كه مطرح مي شود مسئله «جابجايي فرهنگي» است، يعني عنصر فرهنگي بيگانه وارد فرهنگ ما مي شود.مرحوم جلال آل احمد سخني دارد كه:« غربزدگي يعني مجموع عوارضي كه در زندگي، فرهنگ، تمدن و روش انديشه مردمان اين سوي عالم حادث شده است. بي هيچ زمينه تاريخي و بي هيچ سنتي به عنوان تكيه گاه و فقط به عنوان سوغات ماشين.» يعني مشكل ما اين است كه بدون توجه به اينكه جامعه پذيرش و بستر لازم را براي ورود عناصر فرهنگي بيگانه داشته باشد، به تبليغ آن عناصر و ورود آن به جامعه خود مي پردازيم و در چنين صورتي است كه جابجايي فرهنگي صورت مي گيرد. يعني افكار جاي ديگر را در كشور ما تسري مي دهند بدون آنكه با هنجارهاي حاكم بر نظام اجتماعي ما هم خواني داشته باشد. «پس افتادگي فرهنگي» هم به دنبال جابجايي فرهنگي اتفاق مي افتد. يكي از تاثيراتي كه سيطره تكنولوژي مي تواند داشته باشد، همين تغييرات سريع است كه ما را با بحران هويت روبرو مي سازد. بايد بررسي كرد چه اقدامي براي مقابله با آن بايد انجام شود تا چنين وضعيتي منجر به شكاف ميان نسل ها نشود.
* به مسئله شكاف بين نسلها اشاره كرديد، تعدد و تنوع منابع و كالاهاي فرهنگي مورد مصرف نسل جوان بويژه فعاليت هاي رو به رشد اينترنتي و رايج شدن وب گردي باعث شده تا والدين و فرزندان از نظر نگرشي متفاوت شده و از درك يكديگر عاجز شوند. شما نحوه مواجهه با اين مساله را چگونه تحليل مي كنيد؟
- در تعريفي كه از تعليم و تربيت توسط«دوركيم» ارائه شده است، تعليم و تربيت شامل اقداماتي است كه نسل بالغ در مورد نسل نوخاسته و نوباوه به عمل مي آورد. در فرايند اجتماعي كردن تا جامعه دچار تغيير سريع نشده است، مي توان كودك را به راحتي با عناصر فرهنگي خود آشنا كرد. ولي وقتي منابع اطلاعاتي گسترده باشد و انواع فعاليت هاي اينترنتي و وب گردي رايج شد، خود به خود شكافي بين نسل قديم و نسل جديد ايجاد مي شود.
اينجاست كه پدران و مادران شكايت دارند كه فرزندانمان ما را درك نمي كنند و از طرف ديگر، فرزندان نيز اعتراض دارند كه والدين از درك آنان عاجزند. واضح است هر اندازه فضاي تكنولوژي گسترش بيشتري پيدا كند، شكاف نسل ها بيشتر مي شود و ثمره آن نيز مي تواند پديد آمدن وضعيتي باشد كه در آن نسل نوخاسته در شناخت هويت خود دچار مشكل بيشتري مي شود. پدر و مادر معمولاً دوست دارند كودك خود را با آرمان هاي خودشان يعني آرمان هاي ايراني - اسلامي تربيت كنند، ولي پديده جهاني شدن و هجوم عناصر فرهنگي بيگانه به فرهنگ  هاي بومي و منطقه اي مشكل بوجود مي آورد. چرا كه فرزندان از فرهنگ بيگانه متاثر مي شوند و تنوع پيام هاي فرهنگي و الگوهاي غير بومي موجب بروز مشكل در مسئله هويت يابي آنها مي گردد. امروزه شاهد گرايش عده قابل ملاحظه اي از جوانان به مدهاي غربي و نيز تاثير آنها از الگوهاي وارداتي هستيم كه اين امر بيانگر وجود بحران در هويت فرهنگي جوانان است. در اين ميان براي مقابله با عناصر نامطلوب فرهنگي بيگانه بايد عناصر فرهنگي خودي را قدرت ببخشيم و يك بازنگري در عناصر فرهنگي خود داشته باشيم. آنها كه نامناسب و نامطلوب است را كنار بگذاريم و عناصر تازه فرهنگي را كه مي تواند مطلوب باشد و با فرهنگ ما سنخيتي دارد، بپذيريم و از تعصب بيجا دوري كنيم . بايد تلاش كنيم تا شخصيت هاي ممتاز و برتر فرهنگ خود را بيشتر معرفي كنيم. كودكان و فرزندان خود را با هويت فرهنگي، ملي، مذهبي خود بيشتر آشنا كنيم، چرا كه مشكل جدي ما اين است كه عناصر فرهنگي ايراني خيلي براي فرزندان ما شناخته شده نيست و حتي در برخي موارد ما براي تمايز فرزندان خود از فرزندان فرهنگ مناطق ديگر دچار مشكل مي شويم. يعني گاه عده اي از فرزندان ما تا آنجا دچار از خودبيگانگي فرهنگي مي شوند و به پيروي از فرهنگ هاي بيگانه مبادرت مي كنند كه آدمي را به تعجب وامي دارد. لذا بايد عناصر فرهنگي خود را تبليغ كنيم با استفاده از سيطره تكنولوژي. اگر چه امكانات ما با امكانات بيگانگان برابر نيست، اما از معدود كشورهايي هستيم كه داري تمدن گسترده و عميق هستيم و اين پشتوانه بسيار غني و خوبي است بايد آن را با شناساندن هرچه بيشتر قدرت ببخشيم تا جوانان ما هويت خودي خود را پيدا كنند و دلباخته فرهنگ ديگري نباشند.
* يكي از عناصر مهم هويت فرهنگي، بعد ديني و اعتقادي است، جوانان ما از اين لحاظ چگونه اند و ما چطور مي توانيم باورهاي ديني جوانان را تقويت و تحكيم كنيم؟
- فرهنگ ما فرهنگي ايراني - اسلامي است كه آشنايي جوانان با هر دو عنصر ضروري است. در خانواده ها تا چه حدودي روي اين مسئله كار شده است؟ يكي از دلبستگي هاي قوي نسبت به كشور از طريق خانواده و آموزش اعتقادات ديني شكل مي گيرد. بايد روي عناصر اعتقادي كار شود. بايد باورهاي ديني اعتقادي را با جذابيت بيشتري تبليغ نمود زيرا در چنين حالتي است كه از نظر رواني آرامش فرزندان ما و نيز خود ما تامين مي شود. پايبندي به اعتقادات يكي از شيوه هاي مبارزه با استرس ها و اضطراب هاست. از اين طريق است كه آنها دچار انحراف و معضلات اخلاقي نمي شوند.
جوانان ما به لحاظ اعتقادي آن اصالت و پاكي را در وجودشان دارند ولي در اين زمينه بايد كمي همفكري و روشن گري شود. با گفتگوي صميمانه با جوانان آگاهي هاي فرهنگي و اعتقادي آنها را افزايش دهيم.
شما شاهد هستيد مثلاً در حرم امام رضا(ع) جوانان را مي بيني كه آرايش موهايشان از مدلهاي غربي گرفته شده ولي خالصانه در حال زيارت هستند و نماز و دعا مي خوانند. به نظر من در القاي باورهاي مذهبي بايد كمي هم از خود جوانان كمك بگيريم شايد كارسازتر باشد. از آنها نظر خواهي كنيم و از آن گروهي كه به لحاظ اعتقادي جلوتر و قوي تر هستند براي انتقال پيامها كمك بگيريم چون دين زمينه فطري دارد، لذا شيوه شكوفا كردن آن مهم است، بايد كمي قوي تر عمل كنيم.

امروزه دامنه و محدوده ارتباط دختران و پسران بازتر و گسترده تر شده است و اين امر در شكل بخشي به زندگي آينده و زندگي خانوادگي آنها ضرر مي رساند. خانواده هاي متزلزل، بالا رفتن سن ازدواج و افزايش آمار طلاق، از پيامدهاي عدم رسوخ مطلوب اعتقادات مذهبي در خانواده هاست. لذا نوجواني كه دين را به عنوان عنصر هويت فرهنگي در وجود خود پذيرفته است، كمتر به سمت انحراف مي رود . اگر ازدواج خوب صورت نگيرد و بنيادهاي آن بر پايه تفكرات عميق ديني و مذهبي نباشد و هوسبازي هاي قبل از ازدواج ،دختران و پسران را در دام شهوت قرار دهد، مانع تعالي آنان شده است. لذا بايد در احيا و تكميل مسائل اعتقادي جوانان به عنوان يكي از اصول بنيادين هويت فرهنگي جوانان، كوشش كنيم.

مريم غفاري

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 21:35  توسط محمد حسین صفائی  | 


دانشگاه كودكان در پتسدام    www.uni-potsdam.de
نخستين دانشگاه ويژه كودكان و نوجوانان اروپايي چندي پيش در آلمان افتتاح شد.

 در اين دانشگاه نه‌جزوه‌نويسي اجباري است و نه‌امتحان دادن. «آينده كشور را كودكان مي‌سازند.» اين جمله با هدف افزايش احساس مسئوليت در قبال كودكان و نوجوانان در همه فرهنگ‌ها به كار برده مي‌شود. ضرورت برخورداري اين قشر از يك آموزش مناسب مقوله بسيار مهمي است و دانشگاه ويژه كودكان و نوجوانان ووپرتال هم براساس همين ديدگاه شكل گرفته. طراحان و مديران دانشگاه مي‌كوشند تا نوجوانان آلماني را نسبت به رياضي، زيست‌شناسي و رشته‌هاي فني علاقه‌مند كنند.

«منشا صدايي كه از راديو به گوش مي‌رسد چيست؟ جريان برق چطور به دوشاخه منتقل مي‌شود؟ و...» كودكان و نوجوانان پاسخ اين قبيل پرسش‌ها را در دانشگاه ووپرتال آموخته و از وجود رشته‌هاي متفاوت علمي نيز مطلع مي‌شوند. پروفسور ارنست آندرياس زيگلر، ايده‌پرداز دانشگاه مذكور مي‌گويد: «اين دانشگاه نمونه مشابهي در اروپا ندارد. دانشجويان ما در فاصله سني 4 تا 18 سال قرار دارند و اينجا با مفاهيم رياضي و زيست‌شناسي آشنا مي‌شوند. دانشجوها نه موظف به جزوه‌نويسي هستند و نه مجبور به امتحان دادن؛ چرا كه فقط قصد داريم همزمان با سرگرم كردن آنها معلومات علمي‌شان را افزايش دهيم. ساختار آموزشي دانشگاه با ساختار مدرسه‌ها تفاوت زيادي دارد و ما مي‌خواهيم بچه‌ها از يادگرفتن احساس لذت كرده و اين حس را تا آخر عمر به همراه داشته باشند.»

اين مؤسسه آموزشي اتوپيايي و نوپا از طرف دانشجويان كم‌سن و سال و والدين‌شان با هيجان بالايي مورد استقبال قرار گرفته، به‌طوري‌كه علاوه بر تكميل شدن ظرفيت دانشگاه، تعداد زيادي نيز در ليست انتظار،  نام‌نويسي كرده‌اند. در حال حاضر نزديك به 600دانشجو در اين دانشگاه مشغول يادگيري هستند و پيشنهادهايي هم درخصوص افزايش ظرفيت پذيرش آن مطرح شده. تحصيل در دانشگاه ووپرتال يعني تجربه‌اندوزي از راه تجربه كردن. «رياضيات پرماجرا» و «آزمايشگاه سحرآميز علوم زيستي» جزو عناوين جذاب درس‌هاي اين دانشگاه به حساب مي‌آيد. ساختار دانشگاه فوق بر تلفيق تجربه‌هاي صرف با مشاهده عملي همين تجربه‌ها استوار شده.

پروفسور گلا پريسفلد، استاد رشته جانورشناسي دانشگاه تاكيد مي‌كند: «دليلي وجود ندارد تدريس علوم همواره با پيچيدگي توأم باشد. وظيفه ما در اينجا تفكيك علوم پيچيده به مفاهيم ساده‌‌تر و ارائه منظم آنهاست. البته انجام اين كار به هيچ وجه ساده نيست؛ به‌خصوص اينكه دانشجويان ما از دو جنبه سني و علمي از سطح بالايي برخوردار نيستند.»

در دانشگاه ووپرتال علاوه بر اعضاي هيات علمي، دانشجويان كلاس‌هاي بالاتر هم به آموزش دانشجويان كلاس‌هاي پايين‌تر مي‌پردازند. «استفان رات» دانشجويي كه پيشتر در درس طرح موشك‌ها موفق به دريافت جايزه شده، همراه 2همكلاسي ديگرش معلومات خود را پيرامون موشك‌ها در اختيار دانشجويان كم سن و سال‌تر قرار مي‌دهد. او مي‌گويد: «من از آموزش بچه‌ها خيلي لذت مي‌برم و انجام اين كار برايم اصلا سخت نيست. استادان باتجربه زيادي اينجا تدريس مي‌كنند اما ما نسبت به آنها از يك امتياز مهم برخوردار هستيم؛ چرا كه از نظر سني فاصله كمتري بين ما و دانشجويان كم سن و سال‌تر وجود دارد و به همين دليل بهتر مي‌توانيم آنها را درك‌ كنيم.»

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 22:27  توسط محمد حسین صفائی  | 


كودك هنگام تولد ميزاني از خلاقيت را با خود به همراه مي‌آورد و در حدود سن 2 سالگي اين خلاقيت نمود ظاهري پيدا مي‌كند.

براي مثال كودك 2 ساله بر چوبي سوار شده و مي‌گويد اين اسبم است يا با خمير اشكالي مي‌سازد كه از نظر ما بزرگسالان بي‌معناست ولي براي او ماشين، آدم و چيز ديگري است، كودك پيش‌دبستاني وقتي قلم به دست مي‌گيرد طرح‌هايش را آنچنان مي‌كشد كه از ذهن خلاقش نشأت گرفته است، خانه نقاشي او با خانه كليشه‌اي كه ما بزرگسالان در ذهن داريم متفاوت است، او پرشور و خلاق است، با اشياي گوناگون چيزهايي مي‌سازد و در ذهن به آن جان مي‌بخشد و داستان‌هاي خيالي مي‌گويد، مي‌خواهد بداند، كشف كند، او كنجكاو است و مشتاق، اما معما اينجاست كه چرا اين كودكان با استعداد و فعال به بزرگسالاني تبديل مي‌شوند كه از به كارگيري تفكر هوشمند و خلاقيت خود لذت نمي‌برند، چرا و چگونه زندگي كه چنان اميدواركننده آغاز مي‌شود در اكثر موارد پاياني يأس‌آور و ناخوشايند دارد؟

تحقيقات تورنس (1962) نشان داده است كه كودكان تا سن 10سالگي در اوج خلاقيت هستند اما وقتي در شرايط مدرسه قرار مي‌گيرند و از آنها انتظار مي‌رود كه پاسخ‌هاي مشخص و قالبي به سؤالات بدهند و تحت ارزشيابي قرار مي‌گيرند، خلاقيت آنها به تدريج كاهش مي‌يابد. بنابراين بايد سيستم آموزشي مدارس از حالت آموزگار محوري و تاكيد بيش از حد به سطح بازگويي، خارج شده و به كودكان در آموزش نحوه تفكر و رسيدن به سطوح بالاي شناختي يعني فراشناخت كمك كند.

براساس اهداف منتشره از سوي وزارت آموزش و پرورش، «پرورش استعدادها و كمك به تقويت خلاقيت» يكي از اهداف آموزش و پرورش محسوب مي‌شود و مدارس بايد در راستاي تحقق اين هدف به رشد و پرورش خلاقيت دانش‌آموزان بپردازند؛ ليكن در اكثر موارد خودآگاه يا ناخودآگاه موجب تضعيف و حتي تضييع خلاقيت مي‌شوند. از مهم‌ترين موانع پرورش خلاقيت در مدارس مي‌توان موارد زير را برشمرد:

تاكيد بر محفوظات، تكاليف زياد،  عدم توجه به تفاوت‌هاي فردي، وجود كلاس‌هاي پرجمعيت، انضباط سخت و زورمدارانه، برنامه درسي و جدول ساعات غيرقابل انعطاف براي فعاليت‌هاي كلاس، عدم آشنايي معلمان با ويژگي‌هاي دانش‌آموزان خلاق، روش‌هاي تدريس سنتي و مبتني بر معلم‌محوري، تاكيد زياد بر نمره دانش‌آموزان به عنوان ملاك خوب بودن، عدم پذيرش ايده‌هاي جديد، شخصيت جدي معلم، استهزاء و طعنه، تحت فشار قراردادن براي همنوايي با ديگران، فرهنگ سكوت در مقابل اظهارنظر معلم، تاكيد بر تفكر همگرا به جاي تفكر واگرا، عدم تجهيز منابع و امكانات و تكيه بر سطوح اوليه حيطه شناختي.

وجود شرايط فوق‌الذكر چون سد محكمي در مقابل توسعه خلاقيت دانش‌آموزان خواهد بود و در صورت از بين رفتن اين شرايط، خلاقيت ارتقا پيدا خواهد كرد. در محيط مدرسه عوامل متعددي در خلاقيت دانش‌آموزان تاثير مي‌گذارد كه در يك دسته‌بندي كلي به جو حاكم بر مدرسه، محتوا و مواد آموزشي ومعلم تقسيم مي‌شوند، در اينجا هر كدام را به صورت جداگانه مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

الف) جو حاكم بر مدرسه

جان ديويي- متفكر بزرگ مسائل تربيتي- معتقد است مدرسه بايد خودكاري دانش‌آموز را تشويق كند اساس كار مدرسه نبايد فقط تبعيت و فرمانبرداري باشد و مقررات را مدار قرار ندهد تا دانش‌آموز بتواند به پرورش خلاقيت بپردازد. در صورتي كه در حال حاضر مشكل اساسي مدارس اين است كه در آنها انديشه‌هاي خلاق ياد گيرندگان به سبب غيرمعمول بودن، نه‌تنها مورد تشويق قرار نمي‌گيرند، بلكه مورد ايراد و سرزنش واقع مي‌شوند؛ سرزنش دانش‌آموزان به خاطر داشتن رفتار و افكار غيرقالبي، مي‌تواند ريشه‌هاي تفكر خلاق و توانايي كشف مسائل تازه را در همان روزهاي نخستين آموزش مدرسه‌اي در آنها بخشكاند.

اگر بخواهيم خلاقيت دانش‌آموزان را توسعه دهيم و امكان بروز استعدادهاي بالقوه را در آنان فراهم سازيم، بايد در جو حاكم بر محيط آموزشي تجديدنظر كنيم. براي مثال، نمي‌توان از دانش‌آموزان انتظار داشت كه از جاي خود تكان نخورند، در طرز نشستن، حرف زدن و لباس پوشيدن‌شان از يك الگوي واحد پيروي كنند، همان پاسخي را به سؤالات بدهند كه از نظر معلم تنها پاسخ صحيح است و در عين حال خلاق هم باشند. البته منظور اين نيست كه هرج‌ومرج و بي‌نظمي در مدرسه حاكم باشد، زيرا لازمه هر آموزشي نظم است. هدف برقراري نظم و مقررات قابل انعطاف است. يعني نظم مربوط به مسائل كلي باشد و جزئيات رفتار و گفتار را تحت تاثير قرار ندهد.

اگر مدرسه به جاي جوي سلطه‌جويانه و غيرقابل انعطاف‌ از جوي مناسب و حمايت‌كننده برخوردار باشد، هم معلم با احساس امنيت و آسودگي خيال مي‌تواند به ارائه طرح‌هاي جديد و موثر بپردازد و هم دانش‌آموزان با اعتماد به نفس و ايمني روان‌شناختي به انجام فعاليت‌هاي خلاق مي‌پردازند.

ب) محتوا و مواد آموزشي

امروزه در دنيا يكي از مباحثي كه در امر ياددهي – يادگيري به شدت روي آن تاكيد مي‌شود، يادگيري چگونه «فكر كردن» و چگونه «ياد گرفتن» است، نه «چه ياد گرفتن». گاهي توجه بيش از حد به «چه ياد گرفتن»‌سبب مي‌شود از نظر كميت مفاهيم زيادي را در ذهن دانش‌آموزان انباشته كنيم- به آنها ماهي مي‌دهيم آن هم به مقدار زياد كه ناچارند مازاد آن را دور بريزند- و توجهي به چگونگي ياد گرفتن آنها و مفيد بودن مواد آموخته شده براي زندگي حال و آينده دانش‌آموزان نداشته باشيم. با توجه به اين مطالب براي طرح‌ريزي محتوا و مواد آموزشي توجه به چند نكته ضروري به نظر مي‌رسد كه عبارتند از:

1 – ايجاد پيوند عاطفي و شناختي با برنامه درسي:

دانش‌آموزان زماني محتواي يك برنامه درسي را به نحو مطلوب ياد مي‌گيرند كه اين محتوا، با توانايي‌هاي آنان مطابقت داشته باشد، محتوا زماني قابل يادگيري است كه با توجه به دانش پيشين و تفاوت‌هاي فردي دانش‌آموزان انتخاب شده باشد، در اين صورت بين دانش‌آموز و محتواي آموزشي پيوند شناختي برقرار مي‌شود.

مطالب آموزشي بايد براي فرد مفيد باشد- يعني ياد گرفتن و ياد نگرفتنش يكسان نباشد- اگر دانش براي دانش‌آموز معنادار بوده از زندگي او نشأت گرفته باشد و براي آينده او مفيد باشد، با اطمينان مي‌توان گفت پيوند عاطفي بين فراگير و برنامه درسي پيوند عاطفي برقرار شده است.

2 – فرصت مناسب براي فعاليت يادگيري چندگانه:

تدارك فرصت‌هاي يادگيري، توصيف‌كننده جوي از يادگيري است كه طي آن دانش‌آموزان به طيفي از معاني و مفاهيم دست مي‌يابند. فرصت‌هاي يادگيري ارائه شده بايد زمينه‌هاي خوداتكايي و خودآموزي دانش‌آموزان را فراهم سازد. توجه به اين نكته ضروري به نظر مي‌رسد كه محتوا نبايد بر «دانش نظري» تمركز داشته باشد، بلكه توجه به عنصر فعاليت‌ها و مهارت‌ها دانش‌آموز را از نظر رواني آماده يادگيري مداوم و خلاق مي‌كند.

3 – ارتباط محيط كلاس با محتوا و ضوابط برنامه

در تنظيم محتوا براينكه بايد شرايط و ويژگي‌هاي محيط كلاس، مورد توجه دقيق برنامه‌ريز قرار گيرد، بايد زمان و بودجه كافي جهت اجراي مناسب برنامه مطلوب اختصاص داده شود.

4 – ارتباط مواد آموزشي و محتوا

امروزه در برنامه‌ريزي درسي بسته‌هاي آموزشي شامل كتاب درسي، كتاب‌هاي كمك‌آموزشي، وسايل آموزشي، سؤالات ارزشيابي و راهنماي درسي همه با هم در نظر گرفته مي‌شوند، در بسياري از كتاب‌هاي درستي تحولات مثبتي در حال رخ دادن است و اندكي از برنامه‌هاي تلويزيوني سعي دارند در راستاي برنامه‌هاي آموزش و پرورش گام بردارند اما بايد توجه داشت كه همگام با تحولات كتاب‌هاي درسي و به طور كلي بسته آموزشي (اين بسته‌هاي آموزشي بايد در اختيار همه مدارس قرار گيرد) معلمان نيز بايد آمادگي و مهارت لازم جهت ارائه محتواي مطلوب را كسب كنند، چرا كه يك طرح مطلوب و خلاق زماني موفق است كه به اجرا درآيد. نمي‌توان دروسي را كه براي الگوهاي تدريس فعال طرح‌ريزي شده با روش سنتي و معلم محور اجرا كرد و انتظار موفقيت داشت.

ج) معلم

معلمان در فرآيند ياددهي- يادگيري و ايجاد تفكر خلاق در دانش‌آموزان داراي نقش اساسي هستند. خلاقيت معلم، نگرش وي نسبت به خلاقيت، سبك تدريس، شيوه اداره كلاس و حتي شخصيت معلم در پرورش تفكر خلاق و ايجاد تفكر انتقادي نسبت به مسائل دانش‌آموزان تاثير فراواني دارد. در واقع موثرترين و كارسازترين مولفه نظام تعليم و تربيت معلم است. اين بدان معنا نيست كه ساير مولفه‌هاي نظام تعليم و تربيت از قبيل برنامه درسي، مديريت و... بي‌تاثير است، بلكه اولا تاثيرگذاري اين مولفه‌ها با معلم برابري نمي‌كند و ثانيا اين تاثيرگذاري نوعا به صورت مستقيم نبوده و با عبور از صافي معلم كه مركب از ذهنيت‌ها، نگرش‌ها و قابليت‌هاي اوست، نهايتا بر دانش‌آموز تاثير مي‌گذارد.

همچنان كه بيان شد معلم از ابعاد و جنبه‌هاي مختلف در شكوفايي خلاقيت دانش‌آموزان موثر است. به همين جهت در ادامه بحث اين جنبه‌ها مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

1 – نحوه نگرش معلم

نگرش و ديدگاه معلم نقش مهمي در پرورش خلاقيت دانش‌آموزان ايفا مي‌كند. اكثر معلمان از شاگرد بسيار سازگار كه اجتماعي، با ادب و خويشتن‌دار و مطيع قدرت است، خشنود و راضي هستند. در مقابل دانش‌‌آموزان خلاق به سبب آنكه سؤالات متعدد مطرح مي‌كند، قوه تخيل فوق‌العاده دارند، با جمع هماهنگ نيستند، اغلب دردسرآفرين هستند و به طور كلي رفتارشان قابل پيش‌بيني نيست، مورد استقبال معلمان قرار نمي‌گيرند.

براساس يافته‌هاي گتزلز و جكسون شاگرداني كه تفكر واگراي بالاتري دارند كمتر از همگراها محبوب معلمان هستند؛ شايد افكار واگرا اغلب مبتكرانه و ارزشمند باشند، از سوي ديگر ممكن است عجيب و احمقانه به نظر برسند و سبب شوند كه معلم شك كند كه شايد كودك مي‌خواهد بازي درآورد، در نتيجه اين برداشت نه‌تنها از ابتكار استقبال نمي‌شود بلكه سركوب نيز مي‌شود. همچنين برونر مي‌گويد كه معلمان در آموزش و پرورش عادت دارند كه به پاسخ‌هاي درست پاداش دهند و پاسخ‌هاي غلط را مجازات كنند. اين امر سبب مي‌شود كودكان ميلي به تلاش براي يافتن پاسخ‌هاي بديع نداشته باشند، زيرا بي‌ترديد با انجام اين كار احتمال خطا بيشتر مي‌شود. معلم بايد آماده كار در حال و هوايي باشد كه تلاش‌هاي خلاق در آن تشويق مي‌شوند و پاداش مي‌گيرند، نه در محيطي كه فقط راه‌حل‌هاي محتاطانه و همگرا تشويق مي‌شوند.

2 – نقش الگويي معلم

آرتور كاترين و رابرت بي‌ساند معتقدند كه معلماني كه از خود رفتار خلاق نشان مي‌دهند، محيط‌هاي كلاس درسي به وجود مي‌آورند كه خلاقيت را ارتقا مي‌دهد. به علاوه آمابيل (1989) معتقد است كه معلمان با بيان آزاد احساس خويش مانند عشق، شادي و كنجكاوي نسبت به امور مي‌توانند الگوي مناسبي براي كودكان باشند. در واقع معلم نوانديش به صورت خودبه‌خودي دانش‌آموز خود را نوانديش مي‌كند؛ يعني روحيه، احساس، عاطفه و انگيزه پرجوش‌وخروش را به دانش‌آموز انتقال مي‌دهد. در اصل حتي اگر معلم به دانش‌آموز چنين صفت يا خصلتي را انتقال ندهد، خود دانش‌آموز چنين روحيه مثبتي را از معلم مي‌گيرد و شايد سرايت چنين خوي و خصلتي از سوي معلم به دانش‌آموز برخاسته از اصل سرايت رواني است. پس چه انتقال خودآگاه و چه انتقال ناخودآگاه چنين توانمندي‌اي هر دو موجب پرورش نوانديشي و نوآوري شاگرد مي‌شود.

البته اين بدان معنا نيست كه آموزگاراني كه خود خلاق نيستند نمي‌توانند خلاقيت را در دانش‌آموزان تشويق كنند، بلكه هر آموزگاري مي‌تواند كوشش كند خلاقيت را در دانش‌آموز بازشناسي و فرصت‌هايي براي وقوع آن فراهم سازد.

3 – نقش عاطفي معلم

ايجاد شرايط مساعد براي رشد خلاقيت، مستلزم وجود جوي صميمي و مطمئن در كلاس درس است. دانش‌آموز بايد بتواند با آسودگي در كلاس به اظهارنظر بپردازد و بدون نگراني هر سؤالي را كه در ذهن دارد مطرح كند. معلمان خشك، مقرراتي و مستبد- آنها كه دانش‌آموزان را براي صحيح نشستن در نيمكت‌هاي منظم و مستقيم رديف شده و محكم نگهداشتن پاها روي زمين تشويق مي‌كنند- با مجبور كردن دانش‌آموز به اطاعت زياد از مقررات قراردادي و تنبيه كارهاي اشتباه كودكي كه مي‌خواهد به ناشناخته‌ها دسترسي يابد خلاقيت را خاموش مي‌كنند. آنها با عدم توجه و يا پاسخ ندادن به سؤالات، پرسش‌گرايي لذت‌بخش كودكان خردسال را خرد مي‌كنند. با توجه به مطلب فوق، نظام آموزش و پرورش زماني موفق به پرورش خلاقيت در دانش‌آموزان و به تبع آن پرورش نيروي انساني كارآمد و خلاق براي جامعه خواهد شد كه با تمام توان فرهنگي و امكانات اقتصادي براي حذف موانع موجود در مسير پرورش خلاقيت اقدام كند.

سعيده فلاح‌تفتي

منابع
1 – اسكوئيلر، نادر و همكاران(1372)- ماهيت و ساختار هوش-  تهران: انتشارات كيوان.
2 – افروز، غلامعي (1373)- جهش‌هاي تحصيلي و آفرينش‌هاي ذهني- مجله استعدادهاي درخشان، شماره 10.
3 – بودو، آلن (1358)- خلاقيت در آموزشگاه، ترجمه علي خانزاده- تهران: سمت.
4 – سام خانيان. محمد ربيع و همكاران (1381)- خلاقيت و نوآوري در سازمان و مديريت آموزشي. تهران: انتشارات اسپند هنر.
5 – فونتانا، ديويد (1382)- روان‌شناسي براي معلمان، ترجمه مهشيد فروغان- تهران: نشر ارجمند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 22:22  توسط محمد حسین صفائی  | 

عيدتان مبارك

دلهايتان بهاري باد

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 13:18  توسط محمد حسین صفائی  | 

" روش تدریس" به عنوان ابزاری که به معلّم ،قدرت ، اعتماد به نفس و هدف میدهد، همیشه او را در محیط تدریس یاری و همراهی، کرده است. پبش از این یک معلم موفق با یک روش تدریس موفّق، مورد ارزیابی قرار می گرفته است. به عبارت دیگر دنبال نمودن منظم و مصرانه یک خط مشی و رویکرد از قبل تعیین شده ، برای هدایت گروهی فراگیر برخوردار از نیازها، علایق، تواناییهای فرهنگی اجتماعی متفاوت از اجزاء لاینفک یک تدریس موفّق و موثر ،تلقی شده است. با این همه ، آنچه که در عصر حاضر با آن روبرو هستیم، دیدگاه و رویکرد های کاملاً متفاوتی است که با توجّه به تغییرات عمیق و سریعی که در کلیه ی زمینه ها اتفاق افتاده است ، به وجود آمده است. بیش از هر چیزی ،نگاه انسانی و علمی به فراگیر، و نیازهای او، برنامه ریزان و متخصصین تعلیم و تربیت را به این رویکرد سوق داده است که انتخاب و اجرای یک " روش تدریس" معین در جهت هدایت و تدریس یک گروه واحد، ولی ناهمگن و نامتجانس علمی و پسندیده نیست (ریچاردز و راجرز:2001). به عبارت دیگر سیستم آموزشی ما، الزاماً و اجباراً نمی تواند مستقل از تغییرات و تحولات چند دهه ی اخیر، عمل نماید و با تعصب و کوتهبینی سنت تدریس را در فرم و شکل گذشته ی خود، حفظ کرده است.
علاوه بر این موارد، روش های تدریس زیان
 به ویژه زبان فارسی از معضلات و کاستی هایی رنج می برد که می توان آنها را، به شرح ذیل مورد بحث قرار داد:
1- یادگیری همیشه و الزاماً بطور صد در صد وابسته به، " روش تدریس" نیست. به عبارتی ، تنها عامل یادگیری موفق ،انتخاب " روش تدریس" نیست بلکه یادگیری می
تواند از عوامل بسیار متعدد دیگری ،نظیر تفاوت های فردی ، میزان انگیزه ، میل به یادگیری ، برنامه ریزی درست و منطقی ، تجربه های فردی و ده ها عامل دیگر متاثر باشد . (براون :1993 ، ص 15)
لذا این فاکتورها از جمله عواملی است که باعث رشد و تقویت اندیشه ی " فراگیر محوری" به جای " معلّم محوری" و " یادگیری محوری" به جای " روش محوری" شده است. در توضیح موارد فوق می توان به ذکر این نکته بسنده کرد که در سیستم آموزشی که " روش تدریس" القایی معلّم، به یادگیری، ختم نشود،نمی توان فلسفه ی وجود آن را توجیه و تبیین کرد. (فری من :1983)
2- آنطور که تاریخچه ی تعلیم و تربیت نشان می دهد ،" روش تدریس" ،نوعاً و به دلیل نگرش محدود به مسائل پیرامون خویش ، محکوم به شکست های پی در پی است. (موریکا :2001). تغییر پی در پی " روش های تدریس" ،و جایگزینی بی وقفه
ی آنها با روش های مدرن تر با توجّه به تغییرات منبعث از زبانشناسی، روانشناسی و جامعهشناسی، گویای این نکته است که اولاً روش تدریس شدیداً متاثر از علوم پیرامون خویش بوده و از حداقل استقلال برخوردار است و مضافاً اینکه به دلیل ماهیت آن به طور ذاتی تحمیلی است یعنی یک مجموعه ی متشکل از فراگیران متفاوت و ناهمگون ،الزاماً خود را تسلیم و مطیع مراحل پر پیچ و خم یک روش ، ساخته و استقلال فردی آنها مورد بی اعتنایی قرار می گیرد.
3- " روش تدریس " ناچاراً یکسو نگر، و به عبارتی " محدود نگر" است. بدین معنی که ایجاد هر تغییر در روش که منبعث از نیازهای جدید و تحولات تازه باشد الزاماً و نوعاً به غفلت از برخی نیازهای دیگر می انجامد. بدین معنی که نقطه ضعف یک روش متعلق به دو دهه ی قبل،می تواند در زمان ما، به عنوان نقطه ی قوّت تلقی گردد و در همان بْعد نیز، تقویت و حمایت می گردد. استرن (1991) معتقد است که از مهم ترین کاستی های یک روش تدریس، این واقعیت است که هر یک از روش های شناخته شده ی کنونی به تقویت یک جنبه و غفلت از سایر جوانب پرداخته و بنا به نیاز جامعه زمینه ی مورد بحث، نیازها نیز از تعاریف جدید برخوردار شده اند. پس در واقع یک روش معین نمی تواند به عنوان یک راه حل نهایی مورد بحث قرار گیرد(ص482).
4- روش
های تدریس نوعاً از خاصیت القایی و تحمیلی برخوردارند . یعنی اینکه یک روش تدریس، سعی در القاء خود به جمعی دارد که ندرتاً از خصوصیات و ویژگی های هماهنگ و تقریباً یکسان ،برخوردار است. ناهمگونی گروههای انسانی با توجه به فرآیندهایی همچون جنس، سن ، انگیزه، فرهنگ ، ملیّت ، مذهب ، تجربه ، علاقه و استعداد عمیق تر گشته و لذا این متغیرها، تاثیر شگرف خود در شکل دهی شخصیت آنها و ایجاد تفاوت های فردی در میان آنان، باقی می گذارد (براون:1994). حال با این اوصاف ، چگونه امکان دارد یک روش تدریس منفرد و معین با چهار چوبی از قبل تعیین شده ،به یک جمع برخوردار از تمامی این ویژگی ها اعمال گردد و ضمناً انتظار داشت که تاثیر آن هم، برابر و مساوی باشد؟ چگونه ممکن است امیدوار بود که یک جمع نامتجانس، با چشم پوشی از کلیه ی تفاوتهای فردی و اجتماعی خود را برده ی روش تدریس کنند که مدرس آن را با توجه به ملاحظات خاصی انتخاب و به گروه القاء نموده است؟
5- "روش های تدریس" عموماً کمیت گرا هستند. هدف از اعمال یک روش تدریس، پوشش دادن و ارائه ی مطالبی مشخص ،در مدّت زمانی محدود و معین است . حال آنکه دست یابی به این هدف با چه کیفیتی و در چه شرایطی صورت می گیرد، از جمله مواردی است که به آن کمتر پرداخته اند . آنچه در ظاهر اصل و با اهمیت تلقی می گردد، تکمیل و ارائه ی سرفصل تعیین شده، بدون هیچ گونه کاستی در لباس یک روش معین و مشخص است.( موریکا:2001 ).
6- عدم نگرش برابر و یکسان به فراگیران، از دیگر معایب روش تدریس است. به عبارت دیگر دو یا سه فراگیر در یک گروه، بیشترین بهره برداری را از روش و موقعیت ایجاد شده، می برند. در مقابل عده ی چشمگیری که موفّق به درک روش نشده اند و اهداف آنرا درک نکرده اند در پیچ و خم های روش، گرفتار شده و به صورت فراگیر مجهول و ناامید به مراحل تدریس، یکی پس از دیگری می نگرند. اینها در حقیقت قربانیان اصلی هستند که روش تدریس را عاملی بازدارنده در راه یادگیری می دانند، نه ابزاری در جهت تسهیل آن( ریچاردز و راجرز: 2001). یا به عبارتی دیگر" روش تدریس" ماهیتاً نمی تواند به یک جمع به طور برابر و مساوی نگریسته و از فرآیندهایی همچون : فراگیر قوی ، با انگیزه ، متوسط و ضعیف ، غفلت ورزد.
7- روش تدریس ، به دلیل تجویزی بودن ،محدود کننده است. اتکّای بیش از حد به یک روش القاء شده و وابستگی به مراحل آن ،قدرت ابتکار و نوآوری را از مدرس سلب نموده و او را به شکل برده و فرمانبرداری بی اراده، نشان می دهد. روش های تدریس که در قالب های از پیش تعیین شده و در چهار چوب معین ارائه می گردد مدرس را ملزم به پیمودن تمامی مراحل و گام های بدون کم و کاست می کنند. در چنین وضعیتی جایگاه و نقش سازنده ی معلّم ،تا حد یک ماشین و روبات تقلیل یافته و از ابتکارات و نوآوری های او، جلوگیری می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 16:12  توسط محمد حسین صفائی  |