X
تبلیغات
تعلیم و تربیت در عصر امروز - نوجوان و بحران هويت

تعلیم و تربیت در عصر امروز

نکات علمی و تربیتی مورد نیاز معلمان و والدین دانش آموزان

گفتگو با دكتر محسن ايماني هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس تهران

016848.jpg

اشاره؛  نوجواني دوران شور و نشاط، فعاليت و انرژي و اميد و آرزو از يك سو و ترديد و تزلزل و يأس و دلمردگي و شك و دو دلي از سوي ديگر است. اين كش و قوس و رفت و برگشت از عدم شكل گيري شخصيت  و ناپايداري و عدم ثبات آن خبر مي دهد، طولاني شدن اين درگيري و به سرانجام نرسيدن آن به مسأله و مشكلي مي انجامد كه از آن به عنوان «بحران هويت» ياد مي شود. بحران و سردرگمي در معيارهايي كه مشخص مي كند كه هستيم،  كجا هستيم و به كجا مي رويم. موضوع بحران هويت و چند و چون آن را در گفت وگو با دكتر محسن ايماني استاديار دانشگاه تربيت مدرس مورد بررسي قرار داده ايم كه در ادامه از نظرتان مي گذرد.
* قبل از ورود به بحث بحران هويت و علل و عوامل آن بهتر است تعريفي از هويت و بحران هويت داشته باشيم، شما هويت و بحران هويت را چگونه تعريف مي كنيد؟
- «هويت» يعني اعتقاد به اينكه ما فردي متمايز از ديگران و همچنين مهم و باارزش هستيم. به عبارت ديگر هويت عبارت از افتراق و تميزي است كه فرد بين خود و ديگران مي گذارد، هويت شخصي يك ساختار رواني اجتماعي است يعني هم شامل طرز تفكرها و عقايد مي شود كه معرف فرد است و هم نحوه ارتباط فرد با ديگران را مي رساند.
«بحران هويت» نيز عدم موفقيت يك فرد در شكل دادن به هويت فردي خود است، اعم از اينكه به علت تجارب نامطلوب كودكي باشد يا شرايط نامساعد فعلي، بحران هويت يا گمگشتگي تلقي مي شود.
ما درشناخت خودمان دچار مشكل مي شويم، به طوري كه نمي دانيم كه هستيم و كجا مي خواهيم برويم؟ در چنين شرايطي شناختي كه فرد مي تواند از خودش پيدا كند دشوار است. لذا ممكن است خطاهايي صورت بگيرد و اين خطاها اگر فراوان و متعدد باشد مي تواند زمينه ساز بحران و به تعبير «اريكسون» منجر به تعليق رواني در جوان شود. اساساً فرد در هر جامعه اي كه زندگي مي  كند فرآيند اجتماعي كردنش بايد به گونه اي شكل بگيرد كه متناسب با همان جامعه باشد، به همين دليل در جامعه شناسي مكانيسم هايي براي تحقق هويت اجتماعي مطرح مي كنند نظير: «كنترل اجتماعي.»
كنترل اجتماعي به دو شيوه ميسر است: يكي شيوه اغنايي كه خود شامل روش هايي مثل: آموزش، نكوهش و ... مثلاً وقتي در جامعه رفتاري مغاير با هنجارهاي اجتماعي باشد مردم ابتدا از طريق آموزش، اگر تحقق پيدا نكرد با نكوهش واكنش نشان مي دهند و در نهايت ممكن است به تمسخر نيز منجر شود. بحث ديگر مسأله فشارهاي اجتماعي است. زماني كه فرد عملي مغاير با هنجارهاي اجتماعي مرتكب مي شود تحت فشارهاي اجتماعي قرار مي گيرد. مثلاً : اگر كسي زباله هايش را به جاي اينكه در كيسه زباله بريزد و رأس ساعت ۹ شب جلوي درب منزلش بگذارد، آنها را در سطح خيابان پخش كند با چشم غره اطرافيان مواجه خواهد شد كه اين همان فشار اجتماعي است. اما گروهي هستند كه فشارهاي اجتماعي بر روي آنها خيلي كارساز نيست. در اين مرحله جامعه شناسان معتقدند كنترل هاي اجباري بايد مطرح شود. لذا جامعه از مكانيسم هاي كنترل استفاده مي كند تا افراد را متناسب با هنجارهاي خود بار بياورد. در اين شرايط گروههاي مرجع جامعه بايد نقش خودشان را خوب ايفا كنند تا بتوانند پذيرش اجتماعي لازم را داشته باشند و در هنجارسازي، روحيات و خلقيات مطلوب و مثبت ،جوانها را نيز در نظر بگيرند.
* دوره نوجواني، دوره اي است كه فرد به دليل تعدد نقش ها و انتظارات دچار ابهام در خودشناسي مي شود. چگونه مي توان به احراز هويت در نوجوانان جهت داد به نوعي كه منجر به ازخودبيگانگي نشود؟
- در خصوص احراز هويت و پراكندگي نقش در رشد اجتماعي نوجوانان، اريكسون معتقد است: بررسي روند زندگي كودك نشان مي دهد تا وقتي كه او كودك است كمتر به شناخت خود مي پردازد و نيازهاي فعلي و  آني برايش مطرح است و به قول «پياژه» آنان دچار مسائل اينجا و اكنون هستند، اما نوجوان به تفكر انتزاعي دست مي يابد و به درك منطق قضايا،دست يافتن به مفهوم كلي، جدا كردن شكل از محتوا و انجام عمليات تركيبي و استنتاجي نائل مي شود. وقتي نوجوان به اين مرحله مي رسد، افق انديشه اش وسعت مي گيرد، مي تواند به آينده اي كه هنوز برايش اتفاق نيفتاده فكر كند و تخيلاتي از خود نشان دهد،بنابراين امكان به وجود آمدن نگراني هايي براي او هست، مثل: تحصيل، ازدواج، آينده. اين افكار و انديشه ها، احساس اميدواري و نااميدي را به دنبال مي آورد و مي تواند در فرايند زندگي نوجوان تأثيرات خود را نشان دهد، لذا در صدد خودشناسي دقيق تري برمي آيد.
كودك در بدو تولد تمايزي بين خود و مادرش قائل نيست. تصورش اين است كه همه عالم فقط براي او آفريده شده و حالت «خود ميان بيني» دارد، ولي نوجوان بيشتر دنبال خودشناسي است و مي خواهد خود را از دريچه چشم ديگران بنگرد. شايد در دوره دبيرستان، دفترچه اي را كه نوجوانان دبيرستاني تحت عنوان «من از نظر شما» دست به دست مي گردانيدند، ديده باشيد. اين از خصايص ويژه اين دوره است. نوجوان دوست دارد خود را از نظر ديگران بشناسد و ارزيابي  كند. اريكسون مي گويد: ما چگونه مي توانيم تصوري از خودمان پيدا كنيم و تمايز بين خود و سايرين را دريابيم،تفاوت اين تصور با بحث هويت كه حالت يكتايي دارد وجه تمايز فرد را مشخص مي كند در چيست؟
ما تصوراتي از خود داريم و ديگران نيز تصوراتي از ما به ما مي دهند. اين دو تصور وقتي كه با هم پيوند مي خورد، دقيق تر مي تواند تصور ما را از خودمان روشن كند. در همين رابطه «هربرت ميد» مي  گويد:  ما مفهوم « خود» را از طريق تماس با ديگران پيدا مي كنيم. ارتباطات اجتماعي، ما را به كسب مفهوم هويت اجتماعي مي رساند. نظر اريكسون اين است كه: فرد در نوجواني دچار ابهام در خودشناسي است و اين سؤال  ها برايش مطرح است: من، كه هستم؟ از كجا آمده ام؟ به كجا مي روم و كجا قرار دا رم؟ پس يكي از مشكلاتي كه سر راه نوجوانان وجود دارد، اين است كه بدانند كي هستند، لذا به دنبال خودشناسي مي باشند و در اين رابطه گاه با كسي كه خودي نيست، خويشي پيدا مي كنند. مفهوم «از خود بيگانگي» در اينجا خود را نشان مي دهد، اين مرحله اي است كه نوجوان خودي خودش را از ياد مي برد. اما نوجواني كه رو به اجراي نقش هاي مختلف مي آورد و سرانجام نمي داند كدام نقش را بايد ايفا كند دچار پراكندگي نقش شده و آن كسي كه از خلال اجراي نقش هاي متعدد به نقش قابل قبولي دست مي يابد و از آن احساس رضايت مي كند به احراز هويت دست مي يابد.
* در رفتار با نوجوانان چگونه عمل كنيم تا بازتاب آن در خود انگاره آنها نقشي مثبت ايفا كند؟
- وقتي كه عملي از نوجوان سر مي  زند، بازتاب آن در رفتار ديگران به آنها انديشه نو و پاسخ سؤال شما را مي دهد. اگر آن عمل، تقدير از سوي ديگران را به دنبال داشت، خود انگاره و خود پنداره فرد از خود و باورها و گرايش ها و اعتقادات او تعالي مي يابد. اما اگر رفتار و عمل مهم قلمداد نشود مفهوم خود در نزد آنان پايين مي آيد و احساس حقارت مي كنند. اينجاست كه گاه به جرايم روي مي آورند. زيرا وقتي فرد احساس حقارت مي كند، در صدد جبران برمي آيد و جبران گاه مثبت است و گاه منفي. وقتي فردي تحقير شود،  نااميدي او را فرا مي گيرد. در اين موقعيت از دو طريق مي تواند اين احساس را جبران كند.
۱- از طريق سازندگي و سوق يافتن به سمت ارزشمند بودن و پرداختن به كارهاي مفيد. ۲- از طريق رفتن به سمت مسير نامطلوب و به انحراف كشيده شدن. او مي تواند اين طور فكر كند حال كه به او توجهي نشده، از طريق خلاف و ناصواب، كمبود ش را جبران كند. لذا فرد اگر از هويت مثبت و مناسب برخوردار شد كمتر به سمت انحرافات كشيده مي شود. در اين رابطه «اريكسون» مي گويد: نوجوان در صدد بررسي نقش هاي مختلف برمي آيد تا نقش برتر را پيدا كند، وقتي توانست به نقش واحدي برسد، احراز هويت مي كند و از پراكندگي نقش ها دوري مي جويد و قطب هاي چندگانه را به يك قطب يگانه مبدل مي كند. مشكلي كه وجود دارد اين است كه اگر فرد هويتي را احراز نكند، بعدها و در آينده در تحصيل و ازدواج موفقيتي نخواهد داشت و دچار مشكل مي شود،  چرا كه اگر نوجوان هويت واحدي نداشته، راه  حل مشكل او پس از ازدواج تنها تلاش براي تغيير در رفتار همسر وي نيست، بلكه راه حل اساسي، كمك به ا و است تا از پراكندگي نقش به در آيد.
* گسترش روز افزون فناوري اطلاعات ،پديده اينترنت و ماهواره با تشديد تغيير و تحولات فرهنگي به بحران هويت بيشتر دامن مي زند، چشم انداز اين مسأله را چگونه مي بينيد؟
- امروزه مسأله هويت جوانان با دشواري ها و بحران هاي بيشتري روبه رو شده است و تعدد روز افزون نقش ها و الگوها و مدل هاي وارداتي، جوانان ما را دچار بحران هاي هويتي بيشتري كرده است.
آنچه كه از اهميت بيشتري برخوردار است، بحث هويت فرهنگي مي باشد كه با گسترش روز افزون فناوري هاي اطلاعات و پديده اينترنت و ماهواره و شبكه هاي قوي اطلاعاتي، شكل حادتري پيدا كرده است. بحران هويت بحثي است كه امروزه در كشورهاي پيشرفته نيز مطرح است. صاحب نظران مي گويند: مشكل افراد در كشورهاي جهان سوم، از نظر هويتي اين است كه چه نقش هايي را بايد ايفا كنند. جامعه مي تواند نقش هاي مختلفي را به افراد خود محول كند. تنوع و تعدد نقش ها وقتي زيادتر شد،  مسلماً  فرد بايد آمادگي لازم را براي ايفاي آنها پيدا كند. لذا وظيفه نهاد تعليم و تربيت، وزارت آموزش و پرورش و وزارت علوم دشوار مي شود. چرا كه افراد در پذيرفتن نقش هاي جديد و متنوع و متحول دچار مشكل مي شوند و در فضايي كه مرتب از طرف ابزارها و فرايندهاي مختلف مربوط به تكنولوژي، بمباران اطلاعاتي مي شود، به مرحله اي مي رسد كه مدام از خود سئوال مي كند چه نقش  هايي را بايد ايفا كنم؟ اينجاست كه وظيفه نهادهاي تربيتي سنگين تر مي شود، چرا كه مدام بايد افراد را براي ايفاي نقش هاي متحول آماده كنند.
در اينجا بحث ديگري كه مطرح مي شود مسئله «جابجايي فرهنگي» است، يعني عنصر فرهنگي بيگانه وارد فرهنگ ما مي شود.مرحوم جلال آل احمد سخني دارد كه:« غربزدگي يعني مجموع عوارضي كه در زندگي، فرهنگ، تمدن و روش انديشه مردمان اين سوي عالم حادث شده است. بي هيچ زمينه تاريخي و بي هيچ سنتي به عنوان تكيه گاه و فقط به عنوان سوغات ماشين.» يعني مشكل ما اين است كه بدون توجه به اينكه جامعه پذيرش و بستر لازم را براي ورود عناصر فرهنگي بيگانه داشته باشد، به تبليغ آن عناصر و ورود آن به جامعه خود مي پردازيم و در چنين صورتي است كه جابجايي فرهنگي صورت مي گيرد. يعني افكار جاي ديگر را در كشور ما تسري مي دهند بدون آنكه با هنجارهاي حاكم بر نظام اجتماعي ما هم خواني داشته باشد. «پس افتادگي فرهنگي» هم به دنبال جابجايي فرهنگي اتفاق مي افتد. يكي از تاثيراتي كه سيطره تكنولوژي مي تواند داشته باشد، همين تغييرات سريع است كه ما را با بحران هويت روبرو مي سازد. بايد بررسي كرد چه اقدامي براي مقابله با آن بايد انجام شود تا چنين وضعيتي منجر به شكاف ميان نسل ها نشود.
* به مسئله شكاف بين نسلها اشاره كرديد، تعدد و تنوع منابع و كالاهاي فرهنگي مورد مصرف نسل جوان بويژه فعاليت هاي رو به رشد اينترنتي و رايج شدن وب گردي باعث شده تا والدين و فرزندان از نظر نگرشي متفاوت شده و از درك يكديگر عاجز شوند. شما نحوه مواجهه با اين مساله را چگونه تحليل مي كنيد؟
- در تعريفي كه از تعليم و تربيت توسط«دوركيم» ارائه شده است، تعليم و تربيت شامل اقداماتي است كه نسل بالغ در مورد نسل نوخاسته و نوباوه به عمل مي آورد. در فرايند اجتماعي كردن تا جامعه دچار تغيير سريع نشده است، مي توان كودك را به راحتي با عناصر فرهنگي خود آشنا كرد. ولي وقتي منابع اطلاعاتي گسترده باشد و انواع فعاليت هاي اينترنتي و وب گردي رايج شد، خود به خود شكافي بين نسل قديم و نسل جديد ايجاد مي شود.
اينجاست كه پدران و مادران شكايت دارند كه فرزندانمان ما را درك نمي كنند و از طرف ديگر، فرزندان نيز اعتراض دارند كه والدين از درك آنان عاجزند. واضح است هر اندازه فضاي تكنولوژي گسترش بيشتري پيدا كند، شكاف نسل ها بيشتر مي شود و ثمره آن نيز مي تواند پديد آمدن وضعيتي باشد كه در آن نسل نوخاسته در شناخت هويت خود دچار مشكل بيشتري مي شود. پدر و مادر معمولاً دوست دارند كودك خود را با آرمان هاي خودشان يعني آرمان هاي ايراني - اسلامي تربيت كنند، ولي پديده جهاني شدن و هجوم عناصر فرهنگي بيگانه به فرهنگ  هاي بومي و منطقه اي مشكل بوجود مي آورد. چرا كه فرزندان از فرهنگ بيگانه متاثر مي شوند و تنوع پيام هاي فرهنگي و الگوهاي غير بومي موجب بروز مشكل در مسئله هويت يابي آنها مي گردد. امروزه شاهد گرايش عده قابل ملاحظه اي از جوانان به مدهاي غربي و نيز تاثير آنها از الگوهاي وارداتي هستيم كه اين امر بيانگر وجود بحران در هويت فرهنگي جوانان است. در اين ميان براي مقابله با عناصر نامطلوب فرهنگي بيگانه بايد عناصر فرهنگي خودي را قدرت ببخشيم و يك بازنگري در عناصر فرهنگي خود داشته باشيم. آنها كه نامناسب و نامطلوب است را كنار بگذاريم و عناصر تازه فرهنگي را كه مي تواند مطلوب باشد و با فرهنگ ما سنخيتي دارد، بپذيريم و از تعصب بيجا دوري كنيم . بايد تلاش كنيم تا شخصيت هاي ممتاز و برتر فرهنگ خود را بيشتر معرفي كنيم. كودكان و فرزندان خود را با هويت فرهنگي، ملي، مذهبي خود بيشتر آشنا كنيم، چرا كه مشكل جدي ما اين است كه عناصر فرهنگي ايراني خيلي براي فرزندان ما شناخته شده نيست و حتي در برخي موارد ما براي تمايز فرزندان خود از فرزندان فرهنگ مناطق ديگر دچار مشكل مي شويم. يعني گاه عده اي از فرزندان ما تا آنجا دچار از خودبيگانگي فرهنگي مي شوند و به پيروي از فرهنگ هاي بيگانه مبادرت مي كنند كه آدمي را به تعجب وامي دارد. لذا بايد عناصر فرهنگي خود را تبليغ كنيم با استفاده از سيطره تكنولوژي. اگر چه امكانات ما با امكانات بيگانگان برابر نيست، اما از معدود كشورهايي هستيم كه داري تمدن گسترده و عميق هستيم و اين پشتوانه بسيار غني و خوبي است بايد آن را با شناساندن هرچه بيشتر قدرت ببخشيم تا جوانان ما هويت خودي خود را پيدا كنند و دلباخته فرهنگ ديگري نباشند.
* يكي از عناصر مهم هويت فرهنگي، بعد ديني و اعتقادي است، جوانان ما از اين لحاظ چگونه اند و ما چطور مي توانيم باورهاي ديني جوانان را تقويت و تحكيم كنيم؟
- فرهنگ ما فرهنگي ايراني - اسلامي است كه آشنايي جوانان با هر دو عنصر ضروري است. در خانواده ها تا چه حدودي روي اين مسئله كار شده است؟ يكي از دلبستگي هاي قوي نسبت به كشور از طريق خانواده و آموزش اعتقادات ديني شكل مي گيرد. بايد روي عناصر اعتقادي كار شود. بايد باورهاي ديني اعتقادي را با جذابيت بيشتري تبليغ نمود زيرا در چنين حالتي است كه از نظر رواني آرامش فرزندان ما و نيز خود ما تامين مي شود. پايبندي به اعتقادات يكي از شيوه هاي مبارزه با استرس ها و اضطراب هاست. از اين طريق است كه آنها دچار انحراف و معضلات اخلاقي نمي شوند.
جوانان ما به لحاظ اعتقادي آن اصالت و پاكي را در وجودشان دارند ولي در اين زمينه بايد كمي همفكري و روشن گري شود. با گفتگوي صميمانه با جوانان آگاهي هاي فرهنگي و اعتقادي آنها را افزايش دهيم.
شما شاهد هستيد مثلاً در حرم امام رضا(ع) جوانان را مي بيني كه آرايش موهايشان از مدلهاي غربي گرفته شده ولي خالصانه در حال زيارت هستند و نماز و دعا مي خوانند. به نظر من در القاي باورهاي مذهبي بايد كمي هم از خود جوانان كمك بگيريم شايد كارسازتر باشد. از آنها نظر خواهي كنيم و از آن گروهي كه به لحاظ اعتقادي جلوتر و قوي تر هستند براي انتقال پيامها كمك بگيريم چون دين زمينه فطري دارد، لذا شيوه شكوفا كردن آن مهم است، بايد كمي قوي تر عمل كنيم.

امروزه دامنه و محدوده ارتباط دختران و پسران بازتر و گسترده تر شده است و اين امر در شكل بخشي به زندگي آينده و زندگي خانوادگي آنها ضرر مي رساند. خانواده هاي متزلزل، بالا رفتن سن ازدواج و افزايش آمار طلاق، از پيامدهاي عدم رسوخ مطلوب اعتقادات مذهبي در خانواده هاست. لذا نوجواني كه دين را به عنوان عنصر هويت فرهنگي در وجود خود پذيرفته است، كمتر به سمت انحراف مي رود . اگر ازدواج خوب صورت نگيرد و بنيادهاي آن بر پايه تفكرات عميق ديني و مذهبي نباشد و هوسبازي هاي قبل از ازدواج ،دختران و پسران را در دام شهوت قرار دهد، مانع تعالي آنان شده است. لذا بايد در احيا و تكميل مسائل اعتقادي جوانان به عنوان يكي از اصول بنيادين هويت فرهنگي جوانان، كوشش كنيم.

مريم غفاري

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 21:35  توسط محمد حسین صفائی  |